X
تبلیغات
رقص پروانه ها - درباره بهشهر(عکسهای من و متن)
اوایل هفته رفته بودیم نیالا! هوای خنک!توپ...حدود ۹:۳۰ یا ۱۰ بود رسیدیم.تا رسیدیم...وسایل خواب رو آماده کردم تخت خوابیدم تا ساعت ۴ بعدازظهر! فقط این وسط بلندشدم نهار خوردم باز خوابیدم!

موقع برگشتنی مه غلیظی بود! البته من همچین محو تماشا شده بودم دیر به خودم اومدم اینجاها که عکس گرفتم مه خیلی کم شده بود! ولی خوب ، ببینین!

به قول  محسن رشیدی عزیز که همیشه با یک آهنگ ما رو مهمان عکسهای قشنگشون در سایت عکاسی می کنن...اینبار منم با یه آهنگ حسم رو بیان می کنم و شما رو مهمان می کنم. جاده از شادمهر عقیلی

جاده نیالا

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 6:47 | لینک ثابت |
این روزها هوا زمستونی... بارون بارون بارون....زیباست ، اما....

حیاط خونمون


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 21:4 | لینک ثابت |
عباس آباد - فروردین ۸۸

 تک رنگ همین کار


پ.ن: کسی می دونه ایمیل مدیریت سایت پارس اسپیس چیه؟ من هرچی می خوام داخل سایت شم عکس آپلود کنم نمی تونم!حالا چیکار کنم...چرا سایت اینطوری شده؟!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
سلام

التماس دعا

به دلیل ضد حالهای پیاپی ! فقط یک عکس گذاشتم.

این هم دانلود کنین: صدای روز عاشورا


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 15:1 | لینک ثابت |
 

 آبان ۸۷ - بهشهر ، پارک سرو


            دوست جون

 

 


پ.ن:

فال حافظ اینترنتی گرفتم ، چنان جوابی داد که .......

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه پانزدهم آذر 1387 ساعت 14:2 | لینک ثابت |
 

دریا کوچیک بهشهر که جدیدا نام دریای چهار فصل رو روش گذاشتن

مهر۸۷


   

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه سیزدهم مهر 1387 ساعت 21:41 | لینک ثابت |

سلام سلام

 

زمستان و برف، سپید و زیبا به رنگ صداقت و لبخند

امسال برای اولین بار فهمیدم اینقدر که می گین زمستان زمستان یعنی چی؟ همیشه این کلمه برام فقط یه تعداد حروف بود ، اما امسال.

بابام می گن: برفی که امسال بارید همش تقصیر تو، از بس که گفتی برف برف، من برف می خوام. وگرنه ما کجا از این چیزا داشتیم.

 

 دیروز جمعه در پاسند رز بهشهر ، جشنواره آدم برفی ها برگزار شد. البته پاسندرز(Pasandrez)به خاطر اینکه در ارتفاع واقع شده هرسال پر برفه. این جشنواره پارسال هم برگزار شده بود. ولی خوب امسال ما هم رفتیم.

بسیار جالب بود. جاتون خالی برف بازی کردیم.

 

همیشه شاد باشین

 

...//لطفا برای دیدن بقیه عکسها یه ادامه مطلب بروید//...

   

پریسا کوچولو با آدم برفیش

   


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه بیستم بهمن 1386 ساعت 7:32 | لینک ثابت |
 

تالاب میانکاله ، لینکی دیگر واقع در شهر زیبای من ، بهشهر

            

    


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 15:40 | لینک ثابت |

سلام

بعداز غیبت کبری اومدم. شرمنده، این چندوقت خیلی کار برام پیش اومد. درسها که دیگه بماند! می خواستم با ترجمه آپ کنم ولی وقت نشد تا بعد امتحانها فکر کنم وضع همین باشه. برای همین من با عکس و مطالب دیگه آپ می کنم. البته روی یه ترجمه دارم کار می کنم. اگه وقت شد و تمامش کردم حتما می ذارم. راستی پاییز اومد. اینجا بارون ، باد غوغا می کنه، اونجا چطور؟!

 

 

                 

 

                           برای دیدن بقیه عکسها لطفا به ادامه مطلب برین


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت 12:6 | لینک ثابت |

سلام دوستان

اول اینکه ببخشید چندوقتی به سربریده ، قبرستون حالا هم شهر سوخته گیر دادم.

دوم اینکه مطلب طولانی است ولی بسیار جالب امیدوارم بی کلاس بازی در نیارین، ببینین طولانیه نخونین. بهرحال ریشه در تمدن ما داره. امیدوارم شما هم یه روزی به این مکان جالب بتونین بیاین.

سوم اینکه بنده در عصر آهن یک قدم گذاشتم،دلتون آب . برای ورود به داخل مکان و عکاسی نیاز به مجوز دارین. حالا چون من خیلی بچه خوبی بودم و علاقمند اجازه دادن برم یک عکس بگیرم . منم یه سه چهارتای از داخل عین این بچه پروها عکس گرفتم. بهرحال یه 1 دقیقه ی اونجا بودم. بهرحال مکان بسیار عجیب و حیرت انگیزیه.

چهارم اینکه خیلی نامردین اگه تو وبلاگتون این مطلب رو بذارین ولی ذکر منبع نکنین. چون من از دیده های خودم هم گذاشتم تازه کلی زحمت کشیدم تا خلاصه و جمع بندی کنم و اینجا بذارم تا شما هم بخونین. خوب برین ادامه مطلب چون این بخشی از مطلبه.

 

همیشه شاد باشین

شهر سوخته

گوهرتپه تا كنون مهمترين و بزرگترين محوطه باستاني شناسايي شده در استان مازندران است كه نخستين شهرهاي ايران نيز در اين تپه باستاني شكل گرفته است.

 

گورستان کهن

 شهر سوخته گوهر تپه در2 کيلومتري شمال غربي رستم کلا از توابع شهرستان بهشهر واقع است. محققان از طریق کتبی چون اشرف البلاد-از آستارا تا استارآباد و گزارشات مردمی متوجه شدند این منطقه دارای آثاری باستانی می باشد.حالت پلکانی این مکان اولین چیزی است که توجه را به خود جلب می کند. به گفته کارشناسی که در محل حضور داشت . هر طبقه نشانه یک دوره از زمان است هرچه به طبقات پایین تر می روید قدمت مکان ببیشتر می شود. او می گوید: برای انجام کاووشهایمان اگر می خواستیم به طبقه زیرین نفوذ کنیم باید لایه های بالاتر را از بین می بردیم تا به طبقات پایین تر برسیم. به همین دلیل برای خسارت کمتر به بقایای لایه های بالاتر از این روش استفاده کرده اند. مسئله دیگر اینکه این تپه انسان ساز است. یعنی با گذشت زمان مردم ساکن با از بین رفتن مکانهای قبلی به مکانهای بالاتر آمده اند.در بررسی ها و حفاری هایی که انجام شد آثار و اسکلت های بدست آمد ، نشان می دهد این مکان در عصر نوسنگی شکل زندگی روستا نشینی داشته و در دوره برنز و مفرغ مورد توجه قرار گرفته و حالت شهر نشینی پیدا کرد که احتمالا تا دوره برنز میانی فضای مسکونی و محل دفن در یک مکان بود.اما در دوره برنز متاخر(4000 سال قبل) ,هم از وسعت شهر کاسته شد و هم قبرستان را به خارج از فضای مسکونی انتقال دادند.در بین دوره برنز و آهن حدود 200 سال این منطقه خالی از سکنه شد و در عصر آهن قبرستان را به خارج از مکان مسکونی بردند و مکان دارای سراشیبی را برگزیدند تا شاهد نفوذ آب نباشند.با بررسی اسکلت ها متوجه شدند نیمی از افراد دفن شده در این منطقه مهاجر و نیم دیگر بومی بودند.قدیمی ترین تدفین این مکان مربوط به 4 تا 5هزار سال قبل است.اسکلت زنی با دستبندی مفرغی که اسکلت مرد کنار دست او را به مکان دیگری از شهرستان انتقال دادند.ظاهرا تمامی این اجساد با مرگ طبیعی مرده اند.البته در سایت جدید درپایین ترین لایه احتمال می رود سقف بر سر مردم آن فرود آمده.اجساد یافت شده به شکل جنینی یا چمپاتمه ای یا حالت آرامش قرار دارند.

...//لطفا روی ادامه مطلب کیلک کنید//....


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 8:44 | لینک ثابت |
سر بریده- نیالا- مهر ۸۶

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 ساعت 11:0 | لینک ثابت |

سری دوم عکسهای نیالا

 

سلام سلام

 

احوالات دوستان گل ؟

من که امروز خیلی خوبم. اصلا یه جورایی شنگول شنگولم. آخه امروز سالروز باسعادت ....

بهرحال فرخنده روزیست امروز .

خیلی دوست داشتم امروز آپ کنم. یه شعر داشتم ترجمه کردم ولی چون وقت تصحیح نداشتم ، نتونستم آمده اش کنم.

آخه می دونین چیه من امتحان دارم. چون ترم تابستونه برداشتم. دیروز یکی رو دادم ، فردا یکی دیگه. فکرکنین تو این روز به این خوبی من باید بشینم درس بخونم.خوب یکی نیست بگه آخه آبت نبود نونت نبودُ ترم تابستونه برداشتنت چی بود

بهرحال چون خیلی ذوق دارم و همچین وقتی نداشتم دوباره عکسهای از نیالا می ذارم. ساعت آپدیته این پست یه نگاه بندازین.

 

راستی من نفهمیدم چرا امسال همه پیشاپیش سالروز با سعادت.... تبریک گفتن. خوب خیلی فرخنده است حتما. قربون همه تون بد شرمنده کردین

 

آهان راستی در پاسخ دوست عزیز همشهری، والله من توضیح دادم نیالا کجاست بیش از این نمی دونم چطور بگم. فقط می تونم بگم اگر می خواین برین تا گلوگاه براین ، اونجا از مردم بپرسین حتما بهتون کمک می کنن . نیالا روستایی واقع در گلوگاه مازندران است و به صورت دقیق تر نیالا روستایی واقع در دهستان توسکا چشمه از توابع بخش مرکزی شرقی ترین شهرستان استان مازندران یعنی شهرستان گلوگاه می باشد(به عبارتی دیگر روستای نیالا در منطقه ای کوهستانی معروف به هزار جریب شهرستان گلوگاه در فاصله ی حدودا" 30 کیلومتری از مرکز این شهرستان یعنی شهر گلوگاه واقع است.

 

خوب بریم سراغ عکسها

 

       

 

بقیه عکسها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 5:37 | لینک ثابت |

سری اول عکسهای نیالا

دیروز توی گوگل سرچ کردم نیالا ، دیدم متاسفانه چیز زیادی درباره این مکان پیدا نمی شه.وقتی که نیالا+ گلوگاه جستجو کردم تنها ده مورد پیدا شد. و برای نیالا به تنهای بیشتر اشعار نیما یوشیج رو پیدا می کرد . ولی متاسفانه صحبت از این مکان... درکل متاسفانه درباره شهر ستانی که من در اون زندگی می کنم یعنی بهشهر و شهرستانهای اطراف یعنی گلوگاه، با شهرهای توابع و روستاهای اطلاعات خیلی کمی وجود داره. برای همین همچین رگ غیرتم برخورد گفتم خودم دربارش بنویسم . از تمام کسانی هم که اطلاعاتی دارن خوشحال و بسیار ممنون می شم که در اختیارم قرار بدن.

نیالا روستای واقع در گلوگاه. وقتی وارد گلوگاه می شوید و از اونجا به سمت نیالا که بالای کوه ها واقع شده حرکت می کنین. با یک تابلو که روی اون نوشته شده نیالا بهشت گمشده گلوگاه روبرو می شوین. تمام مسیر سرسبزی و زیبای محسور کننده است که باعث می شه چشم از طبیعت بر نادرین. دربین راه چشمه توسکا( یا به قول اینجایها توسکا چشمه ) رو برو می شین با آبی بسیار خنک. هرچه بالا تر می رین هوا خنک و خنک تر می شه. و بعد یخچال سر، جنگلی زیبا و خنک برای نشستن و لذت بردن از طبیعت. و بالاخره از یخچال سرهم که در مسیر هست می گذرین و بالاخره به نیالا می رسین. هوا خنک و مطبوع، مسیره زیبا............ همه چی زیبا.

لطفا برای مشاهده عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 11:37 | لینک ثابت |

سلام دوستان

 

اول اینکه عیدتون مبارک

دوم اینکه چه حالی می ده آدم دیگه گیر تاینی پیک نباشه. آخه که چه لطفی کرد این دوست خوب  که حق الانصاف نجاتم داد.  دسته گل ، این دوستهای خوب من درد نکنه که همشون ماهن حالا هرکدوم یه طوری به من کمک می کنن.

سوم اینکه همونطور که گفته بودم ،اینبار عکسهای آساب سر رو براتون گذاشتم.

آسیاب سر یک منطقه توریستی بین رستمکلای( بهشهر) و بهشهر هست.البته می شه گفت کنار رستمکلا واقعه شده.

چهارم اینکه اینم قالب جدید. دیگه امیدوارم نه رنگش غمگین باشه و نه خودش  سنگین

و آخر اینکه نظرتون درباره رنگ قلم چیه؟ این خوبه یا قبلیه ؟ از همه لحاظ خوانا بودن و... یا اصلا رنگ دیگه ی باشه؟ بسیار ممنون

خوب حالا بریم سراغ عکسهای من

 لطفا برای مشاهده عکسها ادامه مطلب رو ببینید


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 13:4 | لینک ثابت |

سلام

 

اول از همه روز پدر رو به همه پدرای عزیز و به خصوص به بابا جون خودم تبریک می گم. امیدوارم همیشه شاد باشن.

دوم اینکه متن قبلی با کمک دوستان خوب تصحیح شد. یه نگاه دوباره بهش بندازین که خیلی خوشگل شد.

سوم اینکه من و چندتا از دوستان باهم رفتیم عباس آباد. بسیار خوش گذشت. ولی خیلی گرم و هوا حسابی شرجی بود. تا حدی که حس می کردیم تو سونا داریم قدم می زنیم.. البته ما وقتی به شهر و خونه هامون برگشتیم فهمیدم که نه ، عباس آباد خیلی خنک بود. بهرحال ما تواون هوا پیاده تا بالا رفتیم. خوب آخه ما خیلی قویم.

گفته بودم عکسهای آسیاب سر رو می ذارم، خوب اون ایشاالله برای دفعه بعد. امروز عکسهای عباس آباد تا دل اونای که نیامدن آب شه.

 

                       


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 10:37 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar