تبليغاتX
رقص پروانه ها
بی کلام!

تنها کلام اینکه با این موسیقی همراه شوید و اینجا و اینجا رو هم ببینید!

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه دوم مهر 1388 ساعت 12:20 | لینک ثابت |
اوایل هفته رفته بودیم نیالا! هوای خنک!توپ...حدود ۹:۳۰ یا ۱۰ بود رسیدیم.تا رسیدیم...وسایل خواب رو آماده کردم تخت خوابیدم تا ساعت ۴ بعدازظهر! فقط این وسط بلندشدم نهار خوردم باز خوابیدم!

موقع برگشتنی مه غلیظی بود! البته من همچین محو تماشا شده بودم دیر به خودم اومدم اینجاها که عکس گرفتم مه خیلی کم شده بود! ولی خوب ، ببینین!

به قول  محسن رشیدی عزیز که همیشه با یک آهنگ ما رو مهمان عکسهای قشنگشون در سایت عکاسی می کنن...اینبار منم با یه آهنگ حسم رو بیان می کنم و شما رو مهمان می کنم. جاده از شادمهر عقیلی

جاده نیالا

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت 6:47 | لینک ثابت |
این روزها هوا زمستونی... بارون بارون بارون....زیباست ، اما....

حیاط خونمون


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 ساعت 21:4 | لینک ثابت |
عباس آباد - فروردین ۸۸

 تک رنگ همین کار


پ.ن: کسی می دونه ایمیل مدیریت سایت پارس اسپیس چیه؟ من هرچی می خوام داخل سایت شم عکس آپلود کنم نمی تونم!حالا چیکار کنم...چرا سایت اینطوری شده؟!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 19:5 | لینک ثابت |
سلام

من دوباره اومدم...این روزها خیلی سم شلوغ بود...عروسی خواهریم بود...خیلی عالی بود و خیلی خوش گذشت...بعدشم رفتم رامسر خیلی خوش گذشت. بیشتر با دختر عموم مریم جون بودم! عالی بود...یاد شب بیداریها به خیر!

این عکس رو هم ببینید . اینجا

سعی می کنم سری بعد حتما ترجمه  بذارم. شرمنده.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 14:18 | لینک ثابت |
سلام

سال دیگر هم گذشت....یک سال با تمام سختیهایش خوب گذشت! چه خوب است که خدا هست و می توان خندید و شاد زیست...

در روزگار سخت با مردمانی در کنارمان ، نه در کنارمان! بودیم و ماندیم!پارسال با چشمکی عالم را به خنده واداشتم... امسال با سرسختی!! سختیها گوناگون جلو کرد و برسرمان خاک و سنگ ریخت! کوچک شدم ، کوچک و کوچکتر! تا آنکه زیر خاکها و سنگهایشان رفتم! ارتفاع سنگها و خاکهاشان بالاو بالاتر می رفت! اما بازهم کوچکتر شدم!اما کافی نبود، پس بازهم کوچکتر شدم...آنقدر کوچک که به دانه ی تبدیل شدم! تنها در برابر او سجده کردم! دل با اسم او پاک شد! اشک ریختم پاکتر وصافتر از آّب! دانه بود، اما جوانه زدم! بالا آمد تا...! تا که از خاکها و سنگهاشان بالا آمدم ، سر بزیر غنچه کردم! و غنچه ام شکفت و سر بالا کردم! پس همه محو زیبایم شدن! گرچه بعضیها ، هرچند زیبا باز هم نمی بینن و لگد کوب کردند یا از شاخه  جدایم کردند!اما دریغ از آنان که نمی دانستند ، من در خاک ریشه کردم و دوباره خواهم آمد و گل خواهم کرد!

شقایقهای که هرسال منتظرشون هستم امسال هم از لای موزائیکهای خونمون بیرو اومدن!

رخ بنمای که دیدارم آرزوست!

سال نو همتون مبارک...شاد و سربلند در کنار خانواده و همه کسانی که دوستشون دارید!سالتون پراز شکوفه و بهار...گلهاتون پایدار...لبتون خندون و دلتون شاد...ایشالله کل سال شنگولینا!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 8:22 | لینک ثابت |
جاده به سمت - نیالا اسفند ۸۷

وقتی ماشین رو نگاه نمی دارن عکاسی کنم...می شه این!

جالب اینجا بود که وقتی رسیدیم بالا(یعنی نیالا) آفتابیه آفتابی بود...هوا صاف صاف!

تک رنگش رو هم  اینجا ببینین!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 16:50 | لینک ثابت |
اراک - اردیبهشت ۸۷


 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 ساعت 11:51 | لینک ثابت |

سلام

بهار اومد! آخجون! ولی هنوز شقایقهام نیامدنمنتظرتونم زودتر بیاین!خیلی بی قرارتونم!

عباس آباد بهشهر - اسفند ۸۷


و اینهم وبلاگ جدید و عکاسی بنده ! Homapix امیدوارم مثل همیشه با نظراتون یاریم کنین!


سلام

کلاسهای تق و لق! امروز کلاس داشتیم! اما استاد نیامد!


بیکاری! کتاب می خونم!کتابهای زیادی از عرفان نظرآهاری خوندم!

متنی از کتاب هر قاصدکی یک پیامبر است!

دل کاغذی

دل کاغذی
دلم یک ورق پاره ی نازک است
دلم را مچاله نکن
نگو این که یک کاغذ باطله است
به سطل زباله حواله نکن
دلم دفتری کاهی است
ورق های آن را نکن زود زود
بیا بعضی از صفحه ها را بخوان
از اول ببین
حرف،حرف تو بود
اگر باز از دست من دلخوری
بیا این "ببخشید" هم مال تو
نرو صبر کن،یک کمی صبر کن
بیا اصلا این دل
دلم مال تو

عرفان نظرآهاری

کتابی دیگر کوری نوشته ژوزه سارماگو! دور روزه خوندم!

کتابی بس فوق العاده! نقد کتاب رو نمی کنم ، وقتی برادر بزرگوار اینچنین زیبا به نقد می کشد!اینجا و اینجا بخوانید!

تنها یک چیز ... این بخش داستان را با دقت می خواندم! گوشها و چشمانم را تیز کرده بودم!

....حالا زن دکتر با خود فکر می کنداز جایی که من توی این جمع نشسته ام نمی توانم به تو بگویم  ساکت با ......وحالا لحظه ی است که می خواهم با صدای بلند و رسا حرف بزنم تا اگر قسمت تو و من این باشد ، مرا متهم می کنی ، و حالا می گویم ،.......این کلمات را گفت و منتظر ماند ، تا آنکه زن جواب داد هرجا شما بروید من هم می آیم!

 

بغضم پشت لبخندم گم شد! خوش به حالش!عجیب آشنا بود این زن دکتر برایم!

چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد اثر نوشته دكتر اسپنسر جانسون! و بازهم چیزی نمی گویم بازهم به قلم برادر بزرگوار دکتر سیامک بهرام پرور اینجا و اینجا بخوانید!

انصافا زیبا نقد نمی کند؟ من که بسی لذت بردم! به خصوص با نقد کوری!عجیب قلم و فکری دارد!فکر، اندیشه یا...حالا!

هم اکنون مجنون و لیلی ، ابراهیم نبوی را می خوانیم!

 


و تو می دانی که چه امروز خوش بودیم و زندگی کردیم!

همیشه شادینا!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه ششم اسفند 1387 ساعت 20:11 | لینک ثابت |
 

گل های یخ حیاط خونمون که عطرشون آدم رو مست می کنه!

آهنگ مرتبط با عکسها لطفا دانلود کنید.

عطر گل یخ _ منصور

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه یازدهم بهمن 1387 ساعت 16:57 | لینک ثابت |
سلام

درست یادمه تو همچین روزی ولی چهار سال پیش به اصرار مادر و خواهرم که می گفتن: نه همین حالا! رقص پروانه ها متولد شد...یعنی وبلاگ رقص پروانه ها...من می گفتم نه! چون وسط امتحانهام بود و فردای اون روز من امتحان فیزیک پایه 2 داشتم. می گفتم باشه برای بعد امتحانها!

حالا امروز بعد گذشته 4 سال دوباره وسط امتحانها آپدیتش می کنم و بهش می کنم تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــارک رقص پروانه های کوچولو 4 ساله! ولی اینبار فرداش امتحان دارم و اون هم مکانیک کوانتم 2! خدا به دادم برسه واوی الله!

مبارک مبارک تولدت مبارک

 

رقص پروانه ها

5 بهمن 84

5 بهمن 85

5 بهمن 86


پ.ن:

1- این عکس رو در فراخوان صلح و دوستی گرفتم...اسم رقصشون رقص پروانه بود...یادمه اون روز براشون کلی دسته گل آورده بودن...بعد وقتی می خواستن برن جلو و به گروه بدن ، از جلو من رد می شدن...من هم خوشحال که می خوان به من بدن ولی خوب ، نمی دادن!!!...به عقیده من که اونها به دلیل رایت نکردن حق کپی رایت باعث شدن گلهام رو به من ندن!خوب ملت قاطی کردن حتما! فکر کردن رقص پروانه ها وبلاگ اونهاست!وگرنه پس برا چی گلها رو به من ندادن؟!!! منم گل!

2- مینا جون می شه یکم توجه کنی! آخه ، عزیزم چرا من رو می ذاری سرکار! ا ! بابا ترجمه Read in My Read از کریس د برگ رو که گذاشتم. اینها اینجاس! برو ببین!

 

3- در همین لحظه فهمیدم   اینجا ، پارس اسپیس فیلتر شد! بعد فیلکر این مسخره ترین فیلتر بود! 

4- فعلا برم کوانتمم رو بخونم که....................... وای کوانتـــــــــــــــــــــــــــــــــــتم! یا خــــــــــــــــــــدا! کمــــــــــــــــــــــــــــــــــک!

همیشه شاد باشین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه پنجم بهمن 1387 ساعت 7:56 | لینک ثابت |
 

روستای نیالا - مهر ۸۶


Nyala

لینک عکس در سایز بزرگتر

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه سی ام دی 1387 ساعت 8:12 | لینک ثابت |
سلام

نیالا – مهر 87

درخت میز دار؟! صندلی دار؟! شاید هم کاناپه دار؟!


پ.ن:

من نمی دونم چرا جدیدا از عکسهای که می گیرم خوشم نمیاد؟!  سعی می کنم خوب بشه ها ولی نمی شه.  احساس اتمام بهم دست داده!نمی دونم چه باید بکنم؟! چون نمی دونم دقیقا مشکل کارم کجاست شما بگین!

1-      فوکوس

2-      کادر

3-      نقطه طلایی

4-      عمق میدان

5-      موضوع و برداشت

6-      هان؟!

همیشه شاد باشی

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه ششم دی 1387 ساعت 19:16 | لینک ثابت |

بابا امان بجنورد - مهر 87

 

     


 

God is God!

 

He kissed me kindly when I was 9 years!

He kissed me again!

So sweet and kindly!

God is great.

He kissed me by a message in 1 November  !

God Kissed me, and I kissed him!

My God is God!

 

Thanks a lot My God

Loving you

Your Tiny Homa

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 19:53 | لینک ثابت |
 

بازی بابا بزرگ با نوه! یا ..

نوه با بابا بزرگ

بابا امان - بجنورد - مهر۸۷

به خدا حسود نیستم فقط....

خیلی دلم تنگه


پ.ن:

کتاب دو جلدی پریشدخت فروغ فرخ زاد رو خوندم...عالی بود به خصوص نوشته های مخملباف درباره ی او!

دیگه کتاب فوق العاده افسانه باران از نادر ابراهیمی... داستانهای کوتاه و پر مفهوم. کتابهای مکانهای عمومیش هم همینطوری بود

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه دوم آبان 1387 ساعت 10:47 | لینک ثابت |

تنها یک عکس!

شهریور 87


بی عنوان!


پ.ن:

می تونین لینک کل پستهام رو از اینجا ببینین. گوشه وبلاگم هم در بخش وبلاگ دوستان هم لینک کردم. برای دسترسی بهتر مطالب وبلاگم

همیشه شاد باشین

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 ساعت 10:34 | لینک ثابت |

سلام

ایندفعه عکسهای یه کوچولوی شیطون رو گذاشتم براتون.

راستی پ.ن ام رو حتمی بخونین...لطفا ...آخه شاید تو باشی!

دل آرام کوچولوی شیطون در یخچال سر

 

 

اینم نتیجه شیطونی زیادی. بابام و دایم و دل آرام

 

دل آرام نوه دایم...بچه پسردایم. دل آرام خانوم ما ۵/۲ سال بیشتر نداره...ولی خیلی قشنگ جمله بندی وصحبت می کنه....ماشالله خیلی باهوش و پرجنب و جوشه و بسیار بچه عاطفی و مهربونیه.

 

این دل آرام کوچولوی ما یه آبجی ارغوان داره ، خانوم، ماه و مهربون که خواهرش رو هم خیلی دوست داره . ولی خوب چون زیاد دوست نداشت عکسش تو وب باشه ، نذاشتم. وگرنه یک عکس دو نفر خوشگلیم از شون داشتم که نگیـــــــــــــــــــــــــــــــــــن!


پ.ن

1- مشکل از باوره است...چرا باورم نکرد؟!

2- مامان می گن: "می گن برای کسی بمیر که برات تب می کنه ، ولی من می گم برای کسی تب کن که برات می میره"....خوب آخه مامان جونم چه کنم من یهو می میرم!

3-گفتم قاطیم... سر یه بنده خدایی خیلی نق و پوق کردم...می خوام عذر خواهی کنم می ترسم باز شروع کنم.از عذرخواهی اینطوری بدم میاد. به خدا باور کن قاطیم اساس... دوشنبه شب قبل ماه رمضون به دوستم گفتم:روزه بودی؟ گفت : آره! منم گفتم:اااااااااااام...ام.... سکوت...خندم گرفت ...نمیامد تو زبونم... گفتم:تو اینجور مواقع چی می گن؟!...یهو دوتای باهم زدیم زیر خنده، گفت : قبول باشه ، یا قبول حق باشه. منم گفتم همون!!!.... دیدی...حالا ملت به خودتون نگیرینا...همون که منظورم بهت بگیر...شاید نگیری ، آخه همیشه جای که باید بگیری نمی گیره...جای که منظورم به تو نیست به خودت می گیری...دل منم از دستت پره...همه چی قرقاطی شده...منم که قاطی ... اگه گرفتی یه اشارتی بده...حالا زیاد تابلو ندیدی ملت بفهمن...چون می دونی من عقیده دارم مشکلات من با هرکسی به خودم و خودش ربط داره نه بقیه! اصلا می خونی؟! چی شد الان...شما فهمیدن؟ها چیه؟ اینطوری نگاه می کنین؟ حالا فعلا این عذر خواهی رو داشته باش...بعدا عذرخواهی خوشگل می کنم.تو خوبی؟! منم فکر کنم خوبم!

4- کاشکی می گفت تا بگم!

5- سر صبح بیدار می شیم...در حین سحری خوردن...با قر : ماکه خاکی زیر پات آب شدیم از کراشمهات....هدیه دستش رو می زاره رو سرم ، منم می گم تو داغتری...مامانم می گن: چیه می شنگی...نمی دونم ، فکر کنم بهم خوروندن...آه ، از این آهنگ بی مزه تر نبود بیفته تو دهن من...ول نمی کنه حالا اونم یه قسمتش

6- فیلم ایرانی... ببین ....می دونستم....چرا تاحالا نگفتی؟....خوب....باشه! حالا من می خوام یه چیزی بگم ......ببخشید...بخشیدم...لبخند، قهقهه های بلند...دو دوست خوب تا آخر راه با هم موندن..دینگ دینگ فیلم ایرانی، به همین سادگی!!! اااااااااااااااااااااااااااااچی می گـــــــــــــــــــــــــــــــی؟! چه خالی بندیها!!!!!!!!!!!!

7- من نمی فهمم من این وبلاگ رو زدم توش حرفهام رو بزنم...قصدم نداشتم ملت بدونن من دقیقا کیم...فرداش تو دانشگاه...خانم بهرام پرور سیاسی می نویسی...ا ، هما ، این خیلی بد بود گذاشتی...من دیدم که فکر کنم فقط خودم نمی دونم وبلاگ خودمه ، گفتم فامیلیم رو هم بذارم که خودم هم متوجه شم وبلاگ خودمه!....یعنی چی خوب می خوام بگم...شما نخونین...صداشونم در نمیاد که میان می خونن...بعدا در محیط بیرون پیداشون می شه....

9- دوست دارم بگم...چند روز پیش یکی از دوستام زنگ زد...من ، فقط سکوت و گوش می کردم...یه خولی ، منگلی باید بگردم پیدا کنم تا.....بعد اون سکوت و منم سریع جواب دادم: آره دیگه ، همش تقصیر شماست، اصلا به فکر نیستین ، اگه بودین من تا....پشت تلفن دوستم: هنوز سکوت...بسه، بسه، بچه پرو....الان اینا رو گفتم خیلی نجابتم رفت زیر سوال؟!

7-آدم عجول صبور؟! خواهان شنیدن و گفتن، نگفتن و نشنیدن(خوب نمی گه تا بشنوم که بگم)؟! اگه گفتین این کیه؟!!منم منم بزکه زنگوله پا!

10- آپ می کنیم...انتخاب واحد می گنیم...آپلود می کنیم...به شونصد موضوع فکر می کنیم...یه جای نمی دونم کجا شنیده بودم که می گفت:زنها موجودات عجیبین، همزمان به چند موضوع فکر می کنن؟!!!چطوری این کار رو می کنن؟!!!....آقا تو مگه فضولی...می تونیم می کنیم...

11-پینوشت بیشتر از پا نوشت...اصلا پینوشت چیه  که پانوشت چی باشه؟!

12- لیدی آند جنتلمن ، موضوع عکسهام بود...عکسهام رو نقد کنید...سپاس

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 ساعت 5:27 | لینک ثابت |
سلام

اینجا نیالا است. دایم یه اینجا می گن ، نیورلاین

نیالا-شهریور87


مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه پانزدهم شهریور 1387 ساعت 9:57 | لینک ثابت |

سلام

این چیه هستَ ؟!

اگه گفتیــــــــــــــــــــــــن؟! این کیه ؟ و چیه؟ کجایِ؟(انعکاس رو چی و کجاست؟)


 پ.ن:

1- اینترنتمون ( Wireless  ) قطع شده....کارداریم .... مجبور شدیم به Dial up رو آوردیم.

2- هادی ساعی طلا گرفت..دمش گرم...حالی بردم...گرچه بازیش رو ندیدم...بین ورزشکارها یکی از هادی ساعی یکی ازعلیرضا حیدری خیلی خوشم میاد...خیلی باشخصیت هستن...

3- دایم اینا چند روز پیشمون بودن...خوشی کردیم... حالی داد...باهاشون رفتیم نیالا برای همین بازی هادی ساعی رو نتونستیم ببینینم...ولی خیلی خوش گذشت

4- لیلا جون مرسی از حال احوالت...دلتنگی دلتنگی دلتنگی ...فاصله فاصله فاصله...ولی دور یا نزدیک؟!!مسئله این است!خوب که برای تو...داشتم!

5- من مسافرت میخوام! ... مثل بچه ها پا می کوبم...من مســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــافرت! ها ، ها..چیه چیه...خو من بزرگ نمی شم! همیشه گفتم من کودک درونم چون خیلیه ، زده برون!

و در آخر اینکه جواب سوال رو در ۹ شهریور رو می کنیــــــــــــــــــــــم، اینجا(این عکس جهت توضیح و هیچ ارزش دیگری ندارد!) ببینین. البته عکسی که تو بلاگم گذاشتم بدون قلاش و با زاویه ی یکمی متفاوت تر...بدون هیچ ویرایشی...بغیر از کمی کنتراس ایجاد کردن...همین!حالا بگین اجرام چطور بود؟!هیشکی اینو نگفت در کل از لحاظ عکاسی چطور بود؟

همیشه شاد باشین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 9:47 | لینک ثابت |

سلام

 

گفته بودم می رم گرگان! جاتون خالی نمایشگاه عالی با نقاشیهای زیبا...( عکسهای نمایشگاه اینجا و اینجا)

یه اتفاق جالب هم افتاد.من ، خواهرم هدیه و دوستم گلناز موقع بیرون اومدن از نمایشگاه ، جلوی دری که اتوماتیک بود ، ایستادیم تا در باز بشه...باز نشد! همینطور مونده بودیم...یه خانومی اومدن بیان تو...در باز شد! یعنی به نظرش ما سه تای می تونستیم از درزش رد بشیم...آیا؟!!!!!!

 

دیگه اینکه رفتیم نهارخوران گرگان با بروبچ ، حالی کردیم...کشک بادمجون زدیم تو رگ!! ولی یه چیز جالب دیدم..اونم این دوتا کبوتر بودن... عشق ورزی می کردن..جالب اینکه یه کبوتر قهوه ی هم اونجا بود که یهو غیرتی شد افتاد دنبال کبوتر ی که تمام پراش سفید بود...آخه خدایش یه دلبری می کرد.. می رفت جلو..دور بنده خدا خاکستری سفیده می چرخید..بعد اون میامد پیشش می رفت عقب...بادست پس می زد با پا پیش می کشید... تو کفش مونده بودیم خدایی!!! والله ما از اینکارا بلد نیستیم!!!!

 

راستی دوستان عزیز ، لطفا درباره عکسهای که از نمایشگاه لینک دادم هم نظرتون رو بگین...دوست دارم نظرتون رو بدونم...سپاس

 

 

 

اوندفعه از جنگ و اینبار از عشق ، جنگ و عشق!!! مسئله این است!

 

نهارخوران گرگان...مرداد 87

 


 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387 ساعت 10:40 | لینک ثابت |

به این می گن جنگ بزی...شاخ تو شاخ!!!!

 

نیالا

 


        

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت 14:33 | لینک ثابت |

سلام

 

رفته بودم رامسر. خیلی گرم بود. بشدت گرم و شرجی بود. تصمیم گرفتیم بریم ییلاق جواهرده ، ییلاقی بسیار زیبا، هوا بسیار خنک، بوی چوب مرطوب خونه بقدری حالی به حالیم کرد که تا اومدم تو گفتم:وای مامان ، می بینی چه بوی تو خونه است؟! همه چی خوب بود ، اما....

 جای عزیزی خالی. در و دیوار رامسر و جواهرده امسال بوی خاطرات اون رو داشت. از خونه ی بابابزرگ گرفته تا خونه هرکسی که رفتیم تا بوی خاک و رطوبت... یادآور خاطرات اون بود.

شاید تونستم چند لحظه کوتاه باهش تنها باشم. ولی بیشتر نشد. حیف! خوب دل خیلیها براش تنگ بود...

 

درباره جواهرده در این لینک و این لینک بخونین.

همیشه شاد باشین


  

                 

 

      

لینک رنگی عکس

 

          

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه ششم مرداد 1387 ساعت 11:25 | لینک ثابت |

سلام

مناظر زیبای روبروی خونمون

این یعنی زندگی

 

 

گنجشکک اشی مشی روی بوم ما ....

بشین!!

تیر87

 

 

 

 

مناظر زیبایی روبروی خونه ما،

 هر روزصبح به امید دیدن اون از خواب بیدار می شم.

به امید دیدن پرندگان سپید که دور کوه باهم می رقصند

اما ...

حالا ساختمانی ریخته می شود

تا باری دگر قد علم کند

اما این بار سه برابر قبل

و بعد آن...

من دیگر به چه امید از خواب ناز بیدار شوم؟!

زمستان 86

 

 

همیشه شاد باشین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387 ساعت 10:43 | لینک ثابت |

سلام

این هفته مثل اینکه هفته تالابهاست. من هم بیاد پارسال و این روز عکس تالاب میانکله رو می زارم. البته این قسمت که من عکسهاش رو گذاشتم به دریاکوچیک شهرت داره. و رفتن برای عموم آزاده برای رفتن به این مکان باید از طرف کمربندی بهشهر به سمت دانشگاه علم و صنعت برین و مسیر رو مستقیم ادامه بدین تا دریا کوچیک. اگه خیلی دوست دارین می تونین تا داخل دریا کوچیکم برین، ولی اگه غرق شدین به من چه!

 

خرداد 86


       

 

     

 

      

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 10:52 | لینک ثابت |

سلام

اول اینکه رفتم CD بی تو وباتو، گروه آریان  رو گرفتم.سی دی قشنگیه. البته لینک دانلود آهنگ هاش در اینترنت هست ولی توصیه می کنم برای حمایت از این گروه برین سی دی رو بگیرین. قیمت CD ,VCDباهم 1250تومان بیشتر نیست. البته گرچه من 1700 گرفتم. نمی دونم چون تو شهرما تک هست، این کارو کرد یانه. می گفت:قیمت CD نوسان داره !!!!(این در حالیه که قیمت روی جلد همون 1250 است)این دیگه از اون حرفا بود. تا حالا همیشه از چیزی که با اطمینان می گرفتیم که قیمتش تو کل کشور یکی هست، یکی کتاب بود ، یکی هم نوار . اونم که..... حالاشما هم بپرسین ببین چطوری؟چه می دونم شاید بنده خدا راست می گفت!!!!بهرحال آهنگ نوری تا ابدیت(دوست دارم) که با کریس د برگ خوندن واقعا زیباست. البته این شعر رو من قبلا در وبلاگم ترجمه کرده بودم و گذاشته بودم. ( لینک ترجمه من )یکی هم آهنگ قاصدکش واقعا زیباست. الان دارم CD رو گوش می کنم. هنوز یه دور کامل گوش ندادم. ولی به عقیده من تاحالا که گوش دادم کارشون رشد کرده به خصوص نسبت به کار قبلیشون یعنی تا بی نهایت...

بهرحال خوشحالی کلی.

 

دوم اینکه عکس( برباد رفته؟!)- نیالا

 

لینک رنگی همین عکس

 

                  

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه نهم تیر 1387 ساعت 12:15 | لینک ثابت |

سلام

 

یکی از دوستان آقای سینا عزیزی این کادر رو بهم پیشنهاد دادن ، منم خوشم اومد دوباره ویرایش کردم.

لینک اصلی عکس

 

قم – اردیبهشت 87

 

          

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 14:42 | لینک ثابت |

سلام

 

یکسال گذاشت. سالی نو دوباره داره آغاز می شه.

امیدوارم سال جدید سالی پراز لبخند ، شادی  وموفقیت در کنار دوستدارانتون و خانوادتون باشه.

کلی آرزوی خوب برای شما

.......................................................................................................................

..... ................................................................................................................. ..................................................................

هرچی دوست دارین ... رو پر کنین.

منم می گم اگه خیر و صلاحتون هست ایشالله برابرده بشه.

 درباره نوروز باستانی

همیشه شاد باشین

 اینم عیدی امسال من چند تا عکس برای شما

در دانشگاه ما از 19 تا 25 اسفند ،جشنواره ی سفره هفت سین برگزار شد.

مراسمه جالبی بود . من چندتا از سفره ها که با مزه بودن رو انتخاب کردم براتون گذاشتم.

 

 

گروه کامپیوتر (خواهرم اینا)

 

گروه ادبیات

 

 

گروه شیمی

 

 

گروه آمار

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 5:56 | لینک ثابت |

 

سرمای پاییز 86

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 ساعت 20:37 | لینک ثابت |

سلام

همیشه شنیده بودم که می گن، سیب زمینی بی رگ و...

اما حالا...

 

          

 

حالا نظر شما چیه؟

                    

 

من که می گم سیب زمینی عاشق، شما چطور؟

 

اسپندازمزگان مبارک پارسال همین موقع ( درباره اسپندازمزگان بخونین)

 

همیشه شاد باشین

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت 9:31 | لینک ثابت |

"حسین بیشتر از اب تشنه لبیک بود" این روح حسین بود که تشنه جامهای لبیک بود وگرنه جسمش را از همان هنگام که حجه الوداعش را در عرفات ناتمام گذارد، پاره پاره و مثله شده دیده بود و میدانست که میمیرد. حسین تشنه اب نبود همچنانکه عباس نبود. جایی خواندم که مبارزان بزرگ انقدر می جنگند که دیگر بدنشان جایی برای زخم خوردن نداشته باشد. به یاد عباس افتادم و دیدم او بزرگترین مبارز است. عباس جنگید تا جایی که دیگر بدنش جایی برای زخم خوردن نداشت. عباس تشنه اب نبود، تشنه اعتقادش بود و شهادت و پرواز و لبیک حسین که وارث ادم بود. یک نگاه احساسی حرکتی دارد شتاب زده و زود میرا. اما یک نگاه ذهنی و متفکر متحرک است و محرک و حسین تشنه لبیک همین نگاه بود. حسین تشنه اب نبود، تشنه شناخت بود. می خواست بداند ایا کسی خارج از ادای کلمات فهمید عمق دعای عرفه را؟ کسی فهمید چرا عرفات ناتمام ماند و به منا نرسید؟ کسی فهمید چرا حسین نه در منا که در نینوا به قربانگاه رفت و ثار الله شد؟ حسین تشنه اب نبود، تشنه لبیک بود و فهم و تفکر و معرفت ما از دین و اعتقادش که برایش جنگید و عقل ابی بودا را به عقل سرخ سهروردی پیوند زد و به خدایش هدیه کرد. حسین، رویش درخت عصیانی بود که از پستی این دنیای کوتاه تا ماورا سر برداشت...

 

 

                 

    

 

...//بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینین//...

 

 

صدای نی لطفا دانلود کنید( گرچه این فکر در ذهن خودم هم بود اما حق تقلید از اینکار رو چون اول ایشون کردن برای امیر صادقی محفوظ می دارم.)


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

سلام

 

شهادت امام حسین رو به همتون تسلیت می گم. عزاداریهاتون قبول. من رو هم لطفا دعا کنید. که شدیدا محتاج دعا هستم. عکسهای از تاسوعای حسینی در بهشهر.

 

تنها به یک جمله بسنده می کنم، جمله ی از دکتر علی شریعتی که در وبلاگ لیلای قاصدک عزیزم خوندم. لیلا جان ممنون.

 

دكتر علي شريعتي: حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش زخم‌هاي تنش را نشانمان دادند و بزرگترين درد او را بي‌آبي معرفي كردند.

 

التماس دعا

     

 

     

 

 

...//بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینین//...


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 20:38 | لینک ثابت |

سلام

 

تنها تصویر همین و بس

 

     

خیابان امام – بهشهر ، تابستان 86

همیشه شاد باشین.
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 12:12 | لینک ثابت |

سلام

 

تنها یک جمله

مراسم روز دانشجو ، در دانشگاه ما.

باتاخیر دانشجوهای عزیز روزتون مبارک

 

همیشه شاد باشید

     

 

    

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 8:32 | لینک ثابت |

نمایشگاه عکس

 

سلام سلام

 

امروز اومدم که فقط بگم ، من رفتم نمایشگاه عکس. خیلی خوش گذاشت ، کلی عکس دیدم ، کلی حال کردم.

قضیه از چه قراربود. والله نمایشگاه عکس از عکاسهای خوب کشور در خانه هنرمندان  چندوقتی شروع به کار کرده و تا 2آذر ادامه داره. توصیه می کنم حتما برین ببینین. منم جاتون خالی رفتم. حالا بماند با چه بدبختی. خیلی جالب و خوب بود. به خصوص درکنار دوستان کلی گفتیم و خندیدیم. عکسها رو می دیدیم هرکی نظر خودش رو می گفت خیلی جالب بود. این اولین نمایشگاه عکسی بود که من در زندگیم داشتم می رفتم. اولیه خیلی خوبی بود... فقط مشکل این بود زمان حسابی کم آوردم. ساعت  5:30 شب گمونم رسیدیم و تا ساعت 8 نمایشگاه بودیم. تازه به خاطره اینکه وقت کم نیارم کلی از عکسها رو تند تند دیدم. آخه به ساعت 1:30 تازه تهران رسیده بودم و تا برم خونه دایم نهار بخورم با دختر دایم که لطف کرد من رو برد بیام دیگه اینطوریا شد. سه طبقه عکس ... خیلی باحال بید. اول که داشتم عکسها رو می دیدم دوستم گفت اگه بخوای اینقدر دقیق ببینی که دیگه به طبقه های بدی نمی رسی؟ واقعا که راست گفت.

آخه عکس یه بار دیدنش همینطوری کمه . باید چندبار دیدی. چه برسه اینهمه عکس. یکی از دوستان که خودش چندبار دیده بود باز بعضی چیزا رو که توی یه 3،4تا ازعکسها بهش نشون دادم ندیده بود.

درکل بعد اینکه برگشتیم خونه دایم چشمهام قرمز ،کل بدنم درد می کرد، سر درد، ذهنم هم از شدت خستگی تعطیل زده بود. یه قرص خوردم و بعد لالا ، فردا صبح بیلط و برگشتم خونه. ولی من نمی دونم چرا اصلا برام مهم نیست اگه برگردم عقب باز هم همین کارو می کنم؟!!!!!

      

اینم یه عکس از نمایشگاه . البته دوست داشتم بیشتر عکس بگیرم ، ولی واقعا وقت نبود.

برای من شب واقعا فوق العاده و فراموش نشدنی بود.

 

راستی از داداش گلم ، سیاوش که من رو تا تهران برد و دختر دایی عزیزم مریم خیلی خیلی تشکر و مرسی ، thank you و سپاس می کنم.

از دوستای خوبم که اومده بودن کلی خوش گذروندیم کلی همینا دیگه.

ولی بازم می گم حیف که کم بود.

 

همتون همیشه شاد و هرکی نرفت دلش

     

آاااااااااااااااااااااااااااااااااااب

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:38 | لینک ثابت |
             

سلام دوستان

 

این سری آخر از عکسهای نوروزی و اولین عکسهای که با این دوربینم گرفته بودم هست. در پست بعدی که شنبه آپدیت می کنم ، ترجمه ی از یک شعر هست. از همین الان برای اشتباهام عذرخواهی می کنم و منتظرتون هستم تا نظرتاتون رو درباره کارم چه درباره این پست و پست بعدی بدونم. حتما درباره کارم نظرتون رو بگین خوشحال می شم که بدونم.

 

خوب بریم سراغ عکسها    

  //بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید//


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت 12:49 | لینک ثابت |

سلام

 

بعد كلي بد بختي براي آپلود كردن عكسها ، اينم يه سري عكس از فومن.

فومن شهر كلوچه و مجسمه

 


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 15:29 | لینک ثابت |

سلام

گفته بودم از اين بعد تا پايان امتحانا احتمالا عكس مي ذارم.

شرمنده ، ديگه تحمل كنين والبه نظرتون هم حتما بگين. خوشحال مي شم.

اينبار عكسهاي از بندر زيباي انزلي كه فقط يك ساعت اونجا بوديم .

واينكه بازم داشتيم يخ مي زديم.

 

               


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 17:48 | لینک ثابت |

سلام

اینبار هم عکسهای از ادامه سفر نورزیمون براتون گذاشتم .

یه سری عکس ازپارک لاهیجان ، شهری در استان گیلان  و نزدیک به رشت . امیدوارم خوشتون بیاد.

حرف دیگه ی برای گفتن ندارم. چون خودمونم یک ساعت بیشتر تو شهر نبودیم ، اینقدر هم سرد بود که نگو.

 

راستی دوستان اشکالاتی که توی ترجمه قبل بود رو که دوستان عزیز President Evil و آزاده و رضا گوش زد کردن تصحیح  شد. می تونین فایل رو دوباره دانلود کنید. امیدوارم باز اشتباه نداشته باشه.

                         


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 13:11 | لینک ثابت |

سلام

اينبار مي خوام براتون عكسهاي از سفر يك هفته ي نوروزيمون براتون بذارم. در چند عكسهاي انتخابي رو مي ذارم. اين اولين پستم بود. در ضمن لازمه بگم من تازه دوربين گرفتم. خوب البته از عكاسيم فكر كنم مشخص باشه. از دوست عزيز  امیر صادقی هم براي تمام راهنماييهاش متشكرم.

 

اين عكسها رو  از محمود آباد  گرفتم. جاتون خالي باد سردي هم مي زد.

ولي بسيار زيبا بود.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:7 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar