تبليغاتX
رقص پروانه ها

«تاریخچه سپندارمزگان

آناهیتا باران کن

قرار من و تو در

مهرابه ای به دور از انیران؛

شامگاه سپنداز مذگان

 خالی از آهیته

به خلوص ارخشه

گات هایی را می خوانیم

و بعد ...

آناهیتا باران  کن

سپنداز این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بيست ونهم از بهمن می شود .

سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند ؛ سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد ؛ این روز به نام و مخصوص زنان بوده است . جشنی که در این روز برگزار می شده به "سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، "مژدگیران" می باشد. روز پنجم هر ماه موسوم است به سپنته آرمئی تی spenta-Armaiti  که چهارمین امشا سپنددر دیانت زرتشتی است. این واژه مرکب است از سپنتهspenta یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی تی   Armaiti به معنی فروتنی و بردباری مقدس است. این واژه در پهلوی به گونه سپندارمت spandarmat و در فارسی سپندارمنذ، اسفندارمنذ و اسفند شده است.

«سپندار مزد» لقب مينو (ملى) زمين است يعنى گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق. فروتن است يعنى در برابر تمام آفريده ها افتادگى دارد. اين صفت ها به زمين اطلاق مى شود كه زير پاى همه قرار دارد ؛ يعنى نماد تواضع و عشق است. ما به عنوان انسان برخى از موجودات را دوست داشتنى نمى دانيم و هميشه كسى يا چيزى براى ما وجود دارد كه از آن متنفر باشيم ؛ اما زمين نه! زمين همه مخلوقات را به دامن گرفته است و همه را دوست دارد؛ همچون مادر، مادرى كه همه فرزندانش را دوست دارد . به همين دليل در فرهنگ ايران باستان مادر به «سپندار مزد» تشبيه شده است.در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری اهوارامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری، باردهی، طاقت، صبوری و استواری را دارد، جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار می گردد. برابر با روش و قاعده کلی، روز پنجم اسفند به مناسبت تقارن نام روز و ماه جشن بوده است. این جشن همراه با آداب و رسوم وتشریفات ویژه ای برگزارمی شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می شد، جشن مردگیران یا مژدگیران بوده است . این جشن ویژه زنان بوده و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت شان برپا می گشت. به بیان ابوریحان، اسفندار مرز ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان قرار داشت مردان به جهت گرامی داشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. در زمان ابوریحان این رسم هنوز رواج داشته است.نه بر آنکه فقط از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه زنان نوعی فرمانروایی  می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.گردیزی نوشته است از این جهت جشن را مردگیران می گفتند که دختران و زنان، به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را بر می گزیدند.

فلسفه معرفی این روز به عنوان روز عشاق به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کردند و علاوه بر این روز پنجم "سپندارمذ" بوده سپندارمذ لقب ملی زمین است یعنی گستراننده،مقدس،فروتن. زمین نماد عشق است چون با گذشت و فروتنی به همه عشق می ورزد و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را نماد عشق می دانستند.در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید.مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کند در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند و مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و به آنان هدیه داده و از انان اطاعت می کردند . ابوریحان بیرونی می گوید این جشن به زنان مخصوص بوده است و در این روز از شوهران خود هدیه می گرفتند،از این رو به جشن مژدگیران معروف بود.

تاریخچه روز ولنتاین

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی، کارت پستال ، طلا جواهرات سنگهای قیمتی  عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند .تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کش یشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است. این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است. در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است. در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید شاید به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.

بر اساس یکی از افسانه ها،همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته و آن را در یک گلدانی می ریختند.آنگاه هر کدام از پسران مجرد شهر یکی از ان اسامی را از داخل گلدان در می آوردند و با صاحب آن نام آشنا می شدند.این کار اغلب به ازدواج می انجامید. در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:

در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می گویند:

صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین

در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است. بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود. افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود.

مقایسه سپندارمزگان و ولنتاین :

سلام دوستان

برای شروع این روز بزرگ رو به همه دوستان به خصوص خانم های عزیز تبریک می گم. اگه راستش رو بخواین نمی خواستم درمورد ولنتاین بنویسم ، ولی به عقیده من شناخت درمورد تمام ملت ها جالبه و به خصوص ایران خودمون . همچنین مقایسه این دو روز خالی از لطف نیست. برای همین هر دو مطلب رو قرار دادم و حال مقایسه این دو روز بزرگ:

1-      شباهت بارز این دو روز بزرگ در ابراز عشق و علاقه معشوقین به همه. و اینکه دختر و پسر ( یا زن و مرد ) در این روز بهم هدیه می دن.

2-      چیز جالبی دیگه که در این دو روز هست اینکه اختلاف این دو روز باهم تنها 4 روزه.

3-      روز  سپندارمزگان روز زن و حکمرانی زنان روی زمین هست و در این روز آقایون به خانمه هدیه می دن. ولی در روز ولیتاین در اصل خانمها به آقایون هدیه می دن.

4-      و اینطور که به نظر می رسه روز  سپندارمزگان از قدمت بیشتری برخورداره. چون این جشن برای زردتشتیانه ، در  صورتی که ولنتاین یک فرد مسیحی بود . و همونطور که همه می دونیم دین زردتشت خیلی قدیمی تر از مسیحیته.

5-      یه چیز خیلی جالب و با مزه ی که در این جشن هست اینکه اگر به تاریخ سپندارمزگان که در اول متن نوشتم توجه کنین ، بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند رو ایرانیان جشن می گرفتن. به عدد 5 ( در زبان فارسی )یه توجه بکنین ، شبیه یه دل کوچولو. بامزه است نه؟؟

حالا تصمیم با خودتونه سپندارمزگان یا ولنتاین؟؟ انتخاب با خودتونه. زیباتر نیست حالا که می خوایم روز عشقمون رو جشن بگیریم ، در روزی باشه که مخصوص خودمونه ، نه دیگران؟؟

و بازهم تبریکی دوباره. خانمها بدونن که این روز روز حکمرانی اونهاست. من قراره دست به سیاه و سفید نزنم ، ظرفم نمی شورم. البته اگه مجبورم نکن.

راستی این نقاشی های زیبا اثر استاد گرامی استاد فرشچیان هست و اینکه دوست عزیزی به نام وفا گفت جای یه آهنگ توش خالیه ولی نگفت اسم اون آهنگ چیه؟

همیشه شاد باشید

 

منابع:

http://raghseparvaneha.blogfa.com/

www.yasaman.persian.com

http://donyayeman.spaces.live.com/blog/cns!2E880FC7968A8250!384.entry
http://www.biyaban.com/forums/showthread.php?s=b9cbcb3418128d307dc443245f869c03&t=1144&page=2

http://yademan.persianblog.com/1384_11_yademan_archive.html

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=litehouse83.persianblog.com&postid=6115148

http://michka85.blogfa.com/

http://parcham.persianblog.com/1383_12_parcham_archive.html

 

http://donyayeman.spaces.live.com/blog/cns!2E880FC7968A8250!384.entry
http://www.biyaban.com/forums/showthread.php?s=b9cbcb3418128d307dc443245f869c03&t=1144&page=2

http://yademan.persianblog.com/1384_11_yademan_archive.html

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=litehouse83.persianblog.com&postid=6115148

http://michka85.blogfa.com/

http://parcham.persianblog.com/1383_12_parcham_archive.html

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 20:15 | لینک ثابت |

بهمن گان

بهمن نام فرشته ای است موکل بر گاوان و گوسفندان و اکثر چارپایان و تدبیر امور و مصالحی که در ماه بهمن و روز بهمن واقع می شود.  طبق تقویم اوستایی 26 دی ماه ، بهمن گان می شود.

 بهمنجنه : بهمن ماه و بهمن روز بود و اندرین روز شادی کنند و بامداد  قدری بهمن سپید  بخورند و سبب این بهمن خوردن آن است که گویند خاطر را تیز کند (فکر و ذهن را بیفزاید) پس چون سه بهمن به یکجا حاصل آمد چون رسمی نهادند و بهر آن چه درین معنی ماند آن است که در بهمن زمین از حرکت کردن خیر یابد ( اصطلاح بر جای مانده ای که در بهمن ماه زمین نفس می کشد و هنگام سبز شدن و رویش و نمو گیاه است )

 بهمن ماه به ماه دی شبیه بود ( دیو نام خداوند است)  که ماه دی در سردی هوا افسردگی زمین آغاز می شود و آفتاب اندراین ماه برج زحل باشد و با جدی نیز پیوند دارد.

روز دوم هر ماه به نام نخستین امشاسپند و ملک دیانت زرتشتی است. در اوستا وهومنه Vohumana مرکب است از دو جزء وهو Vohu به معنی خوب و نیک و منه از ریشه من Man به معنی اندیشیدن. پس وهومن که در فارسی جدید بهمن شده به معنی نیک منشی است.

پس از در جهان مینوی وی در هیات نیک منشی و خوب اندیشی و خرد و دانایی خداوند و از صفات بارز اهورایی است ، اما در جهان مادی  و صورت زمینی سرپرستی و نگاهبانی انسان و ستوران را به عهده دارد. یازدهمین ماه سال شمسی نیز نامزد است به نام وی به همین جهت برابر با قاعده کلی که بر اثر توافق روز و ماه جشن است ، دوم بهمن ماه نیز جشن بهمن گان برگزار می شد.

دوران ساسانیان جشن مذکور اهمیت پیشین ملی – مذهبی خود را حفظ کرد و تازیان آن را بهمنجنه نامیدند.

برخی از آداب و رسوم این جشن باقی است و رسومی که از یاد رفته و به ما نرسیده است ، منصوب می باشد به جاماساب وزیر خردمند شاه ویشتاسب که گویند در چنین روزی این کارها را انجام می داده و به همین جهت ایرانیان بر آن بودند که انجام چنین رسوم و اعمالی در این روز نتایج پرسودتری دارد. در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند . يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودن . منظور اصلی شراکت و یگانگی و هم کاسه شدن مردم با شادی و میهمانی و سور وسرور بود که خوراک های ویژه پخته می شد و سفره های همگانی گسترده می شد. در پیشگاه خلفا و امرا و دربار شاهان ، جشن بهمن گان مفصل برگزار می شد که در تاریخ و ادبیات یادمان هایش بسیار است.این جشن در قرون پس از ساسانیان تا پیش از حمله مغول ، بسیار مرسوم بود و آداب و تشریفات آن رواج تقریبا عام داشت.

ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در اين روز بهمن سفيد(نام گياهی است)با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام اين جشن مهمانی می کنند بر ديگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزيها وجود دارد.چنانچه از عبارت ابوريحان بر می آيد بهمن نيز اسم گياهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده ميشد در پزشکی هم اين گياه معروف است و آن بيخی است سفيد رنگ يا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هويج است)

جشن سده

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

جشن سده جشن پيدايش آتش است. سد روز از پاياين تابستان گذشته و يا سد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشن‌هاي نوروز و مهرگان مي‌رسد.

 از نظر نجومي (طبيعي) نياكان ما در روزگاران بسيار كهن، سال را به دو پاره (فصل) بخش مي‌كردند. تابستان كه هفت ماه به درازا مي‌كشيد، در نخستين روز فروردين ماه آغاز و آخرين روز مهر ماه پايان مي‌يافت. زمستان از آغاز آبان ماه شروع مي‌شد و تا پايان اسفندبه طول مي‌انجاميد.جشن سده، سومين روز از آغاز زمستان و يا سد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب) به اول تابستان بود.

 

در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی درحاليکه لباس سفيد و کلاه سفيد دارند ، هر کدام دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظيم بوته های جمع شد که به اصطلاح محلی «درمون» می گويند به طواف مشغول می شوند و پس از چند مرتبه گردش يکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسير وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد به اندک مدت تمام آن توده عظيم به آتش انبوه توليد می گردد و موبدان هم از آنجا دور می شوند درحاليکه در تمام طول اين مراسم موزيک با آهنگهای شاد نواخته می شود و تماشاچيان شعله های عظيم آتش را در پهنه آسمان با لذت فراوان می نگرند ، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشيند و تماشاچيان نيز محوطه باغچه را ترک می کنند ، عده ای بر اين عقيده اند که بعد از سده به اصطلاح محلی پناه باد گرم است ، يعنی درجائيکه حافظ و ديواری باشد که مانعی جلو وزش باد باشد و از گزند سوز سرما در امان است ، زارعين می گويند بعد از سده حتی پناه يک پشکل گوسفند هم گرم است و زرتشتيان نيز در اين موضوع معترفند و درباره سده و موقع فرارسيدن آن اصطلاحاتی دارند ، که به اين ترتيب بيان می کنند: صد سده ، ده گله ، پنجاه به نوروز ، در اين روز پختنيهای مخصوص زرتشتيان صورت می گيرد به نام سيرو سدو و سيرگ و يک نانی هم پخته می شود
انگيزه های داستانی مختلفی وجود دارد که چه بسا بيشتر آنها مربوط به يکی از پادشاهان می شوند ، از جمله جمشيد و فريدون.

از نظر تاريخي نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست.

 از نظر ديني: اين جشن به ياد آورنده اهميت نور، آتش و انرژي است. نوري كه از خداوند جداست و از خدواند جدا نيست. قبله اي كه در همه جا هست، دروني دل و جان همه نشانه‌هايي از فروغ اهورامزدا هستند، بهشت د راوستا به نام روشنايي بي‌پايان خوانده شده است

گستره جشن  

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا كه نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

دلایل برگزاری جشن  

نخست اینكه، اشاره‌های فراوانی كه از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست. بجز این، به نظر می‌آید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه،  یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریكی كامل آسمان، 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، می‌دانیم ارتباط واژه  «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

منبع :

http://www.hoomathjo.blogfa.com/

http://www.ghiasabadi.com/jashnesada.html 

http://www.hoomathjo.blogfa.com/

http://www.shifteshab.com/archives/1384/05/post_145.html
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

دیگان

دی یا دتوشو (Daatoshu) به چم دادار و آفریدگار است و دادار در فارسي از همين ريشه است روز هشتم و پانزدهم و بيست وسوم هر ماه (۲دی و۹ دی و ۱۷دی به تقويم امروزی  ) به نام دي است و براي تشخيص اين سه روز از يکديگر هر يک از اينها را با نام بعد از خودش مي خوانده و دي بآذز دي بمهر و دي بدين مي گويند يعني اين سه روز را براي باز شناختن به روز بعد خودش نسبت مي دهند ضمن آِنکه مي دانيم روز اول هر ماه هرمزد يا اورمزد مي باشد که نام آفريننده جهان است پس به اين ترتيب روز اول (۲۵ آذر به تقويم امروزی)و هشتم و پانزدهم و بيست وسوم ديماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز يکي مي شود هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معناي خداوند است اين جشنها را جشن اورمزد و سه دي گويند يعني اولي در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزي است که هر سه دي نام دارد. در ترجمه آثار الباقيه راجع به دي ماه مطالبي نوشته شده که خلاصه آنها به اين شرح است ((دي ماه نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد ناميده شده يعني پادشاه حکيم و صاحب راي و آفريدگار . در اين روز عادت ايرانيان چنين بود که پادشاه از تخت پايين مي آمد و جامه سفيد مي پوشيد و در بيابان بر فرشهاي سفيد مي نشست و دربانها و محافظان را که هيبت پادشاه به آنهاست کنار مي راند و هر کس که مي خواست پادشاه را ببيند خواه دارا يا نادار بدون هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه مي رفت و با او گفتگو مي کرد و در اين روز پادشاه با برزگران مجالست مي نمود و در يک سفره با آنها غذا مي خورد و مي گفت من امروز مانند يکي از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداري دنيا به کارهاي است که با دست شما انجام مي شود و امنيت مملکت نيز با شاه است نه شاه را از رعيت گريزي است و نه رعيت را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر مي باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود))  خلاصه آنکه روز اول و هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ديماه که هر چها روز بنام خداوند است و با معني مفهوم واژه دي يعني آفريننده جهان موافق مي باشد در ايران باستان جشن بوده که روز اول را جشن خرم روز و سه جشن ديگر را جشن ديگان مي ناميدند . امروزه هم در ايران اول ديماه را بنام شب اول چله زمستان عملا مورد توجه قرار مي دهند. يلدا در اصطلاح نجوم آخرين شب پاييز و نخستين شب زمستان است که درازترين شبها مي باشد .هرچند که با تفاوتهايي که بين تقويم کهن و امروز ايران وجود دارد نمي توان گفت دقيقا شب يلدا چه تاريخي است اما اگر يکي از موسساتي که در زمينه نجوم فعاليت مي کند بلندترين شب سال را دقيقا مشخص کند اين مشکل هم در نوع خودش برطرف مي شود . بدین گونه اورمزد ، دی بآذر ، دی بمهر ، و دی بدین . بنابراین در ماه 4 روز به نام خدا نامیده و در ماه 4 بار جشن دیگان برگزار می شود.

 

سلام دوستان

 امیدوارم از متن خوشتون بیاد. شب یلدای خوبی رو در کنار خانواده تون براتون آرزو می کنم.

بعد از خوندن متن یه نیت کنین. و فالتون رو بگیرین.

فال حافظ

 

 

شب یلدا برهمگی خوش .

 این کلیپ هم هدیه من

 

گفته بودم فالم رو می ذارم. اینم فالم . حالا یه سوال. فکر می کنین کلام حافظ به من چی بود؟ چی می خواست بگه؟؟!!

 

      خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم          دل  از   پی  نظر  آید  به   سو ی   چشم

      سزای  تکیه   گهت  منظری  نمی  بینم            منم  ز عالم  و  این  گوشه  معین   چشم

             بیا  که  لعل  و  گهر  در  نثار  مقدم   تو             زگنج خانه ی دل می کشم به روزن چشم

             سحر سرشک  روانم  سر خرابی  داشت          گرم نه خون و جگر می گرفت دامن  چشم

             نخست روز که دیدم رخ تو دل   می گفت          اگر  رسد  خللی  خون  من به گردن چشم

             به بوی مژده ی وصل تو سحر شب دوش          به     راه    باد  نهدم  چراغ  روشن  چشم

 

                                        به  مردمی  که  دل دردمند  حافظ  را

                                        مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

 

اینم شاهد فالم:

 

              گر  من   از   سرزنش   مدعیان    اندیشم    شیوه ی مستی و رندی نرود از پیشم

 زهد رندان نو آموخته راهی به دهی  است    من  که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم

   شاه شوریده سران خوان من بی سامان را    زآن که در کم خردی از همه عالم بیشم

             برجبین  نقش  کن  از  خون  دل  من خالی    تا  بدانند  که  قربان  تو   کافر   کیشم

             اعتقادی     بنما   و  بگذر   بهر   خدا            تا  درین  خرقه ندانی که چه نادرویشم

             شعر  خونبار  من  ای  باد  بدان  یار رسان    که زمژگان  سیه  بررگ  جان  زد  نیشم

 

من اگر باده خورم ورنه چه کارم با کس

                                             حافظ  راز  خود  و  عارف وقت خویش

ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 10:19 | لینک ثابت |

ماه نهم سال و روز نهم ماه ایرانیان به نام آذر و به معنی «آتش» نامیده می‌شود. پاسبانی این ماه و این روز به ایزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دلیل هم‌زمان شدن روز و ماه جشنی در ایران برگزار می‌شد، موسوم به «آذرگان» یا «آذرجشن». به روایت ابوریحان بیرونی، در این روز مردم به زیارت آتشکده‌ها می‌رفتند.

آذر به چم (معنی ) آتش است و یکی دیگر از چهار اخشیج (عنصر پاک کننده ) نزد زرتشتیان است .از آنجا که آتش بهترین و سریعترین عنصر پاک کننده و گرما می باشد از زمان های قدیم مورد احترام بوده است .زرتشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها (آتشکده ) می روند و با خواندن آتش نیایش (بخشی از اوستا ) اهورا مزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.

پیدایش آتش :

یافتن آتش بزرگ ترین پدیده و یافته آدمی است .پیشرفت تمدن انسان مدیون آتش است .ایرانیان نخستین بار آتش را در تلاش زندگی یافته اند و آن چنان است که" هوشنگ شاه پیشدادی" روزی با همراهان خویش به شکار می رفته است .بر سر راه خود ماری می بیند و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرده است که به گفته فردوسی

نشد مار کشته و لیکن ز راز      پدید آمد آتش از آن سنگ باز

این آتش به خار و خاشاک اطراف خود افتاده و فروزان می گردد .در این اسطوره دو عامل متضاد زندگی ایرانی در برابر هم قرار می گیرد (اهریمن )مار که مظهر و هم ریشه مرگ است  و اور مزد (خداوند ) در برابر آن آتش را می آفریند و از آن پس آتش مورد احترام ایرانیان قرار می گیرد.

«آتش نیایش»، نماز مخصوص آتش، بخشی است از یسنای 62، بند 9 که با این کلمات آغاز می‌شود: «نماز به تو ای آتش، ای بزرگ‌ترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش.» وجود نیایشی برای آتش اهمیت این عنصر را نزد ایرانیان آشکار می‌سازد. ایرانیان شاخه‌ای از هند و اروپاییانی که قرن‌ها پیش از میلاد، از سرزمین‌های سرد شمالی در جست‌وجوی یافتن سرزمین‌های گرم، سرانجام در این سرزمینی که بعدها «ایران» خوانده شد، سکنی یافتند، ارزش گرما و نور و آتش را بسیار بیشتر از دیگر مردمان درک می‌کردند. آتش برای آنان نشان هر نوری است، نور خورشید و ماه (آتش آسمانی) یا شعله آتش سوزان و امروزه نور چراغ فروزان.

اهمیت این عنصر آن‌چنان بوده است که در اساطیر ایران، ایزدی برای آن درنظر گرفته‌اند. آذر/ آتش/ آتُر و یا آتَر ایزدی است که او را پسر اورمزد به شمار آورده‌اند و آتش روشن نشانه مرئی حضور اورمزد است. تقدس و گرامی بودن آتش ریشه کهن دارد. همه اقوام روی زمین به شکل و عنوانی آتش را ستوده و گرامی داشته‌اند. امروز در روی زمین ملتی که مواد سوختنی چون نفت و زغال‌سنگ در خاک او فراوان باشد، ثروتمند و مورد توجه همه دنیاست. آتش ظلمت شب را برمی‌چیند، در سرمای سخت، گرمای رهایی‌بخش خود را نثار آدمیان می‌کند. کانون خانواده را گرمی می‌بخشد و پخت غذا را تامین می‌کند. ایرانیان جشن‌های متعددی در گرامی‌داشت آتش داشته‌اند که مهم‌ترین و باشکوه‌ترین آن‌ها جشن سده (دهم بهمن) است. «آذرگان» دومین آذر جشنی است که در روایات ذکر می‌شود و طبق روایت بیرونی در اواخر زمستان برگزار می‌شده است. آذر جشن اولی مصادف با چهارم شهریور به نام شهریورگان در اوایل زمستان بوده است. ظاهرا از زمانی که روایت بیرونی را شامل می‌شده تا امروز یک جابه‌جایی تقویمی رخ داده است. چون امروزه آذرگان در فصل پاییز و تقریبا اوایل فصل سرما واقع شده است. بیرونی در مورد این جشن می‌نویسد: «رسم است که در این روز خود را با آتش گرم کنند، زیرا این ماه آخرین ماه زمستان است و سرما در پایان فصل سخت‌تر و حادتر می‌شود. این جشن آتش است و به نام فرشته موکل بر همه آتش‌ها چنین خوانده شده است و زرتشت فرمان داده است که در این روز به آتشکده‌ها بروند و در آن جا قربانی‌ها کنند و در کارهای جهان به مشورت بپردازند.»

البته منظور از قربانی مراسم یزش زرتشتیان است، چون می‌دانیم که زرتشت با قربانی خونین مخالف بود.قرینه هندی ایزد آتش، اَگنی است که در اسطوره‌های هندی رابط میان خدا و آدمیان است. در میان رومیان و یونانیان هم آتش مقدس بوده است. هستیا (Hestia) خدای آتش یونان و وستا (Vesta) خدای آتش رومیان بود. وستا معبدی داشت که دوشیزگان خدمت‌گزار آن باید در پاکدامنی به سر می‌بردند و نمی‌گذاشتند آتش مقدس که پشتیبان دولت روم تصور می‌شد، خاموش شود.
در برگزاری آیین‌های زرتشتی آتش مرکزیت دارد. در این دین، سه گروه آتش مقدس آیینی وجود دارد، به نام‌های آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه. آتش بهرام قداست خاصی دارد؛ زیرا با تشریفاتی طولانی آماده می‌شود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمع‌آوری می‌کنند و آن‌گاه
۱۱۲۸ بار آن را تطهیر می‌کنند، یعنی هیزم را روی آتش می‌گیرند؛ وقتی با گرمای آتش، این هیزم شعله‌ور شد، یک مرحله تطهیر انجام گرفته است. این جریان یک سال به درازا می‌کشد. تعداد آتش‌های بهرام محدود است و به مراقبت خاص نیاز دارد. آتش آدران از چهار نوع آتش تهیه می‌شود و این آتش را هم با آن که اهمیت کمتری از آتش بهرام دارد، روحانیان پاسداری می‌کنند. اما از آتش دادگاه حتی یک غیرروحانی نیزمی‌تواند نگهداری کند.

علاوه بر آتش‌های آیینی، تقسیم‌بندی دیگری از آتش در اوستا آمده است. بنابر یسنای 17، بند 11، در جهان پنج گونه آتش مینوی هست:


1- آتش برزیسوه (Barzisavah) که در برابر اورمزد می‌سوزد.
2- آتش وهوفریانه (Vohufrayana) که در تن مردمان و جانوران جای دارد (به عبارتی: غریزه(
3-  آتش اوروازیشته (Urvazishta) که در گیاهان است.
4- آتش وازیشته (Vazishta) که در ابرهاست (به عبارتی: آذرخش(
در اسطوره تیشتر، ایزد باران، او به هنگام نبرد با دیواپوش (دیو خشکسالی)، گرز خود را بر همین آتش می‌کوبد و از شراره این آتش است که دیو سپنجروش، همکار دیواپوش، از وحشت خروشی برمی‌آورد و هلاک می‌شود (نماد رعد و برق پیش از باران تند.)
5- آتش سپنیشته (Spanishta) که در کانون‌های خانوادگی جای دارد.

به جز این دو گونه تقسیم‌بندی، سه آتش یا آتشکده بزرگ اساطیری نیز وجود داشته که عبارت بودند از: آذر فَرَنْبَغ (آتش موبدان)، آذر گُشْنَسْبْ (آتش ارتشتاران) و آذر بُرزین مهر (آتش کشاورزان). این سه آتشکده را سه قهرمان زمینی، به ترتیب جمشید در فارس، کیخسرو در آذربایجان و کی‌گشتاسب در خراسان تاسیس کردند. در دوره ساسانی آتشکده‌هایی با این نام‌ها وجود داشته است که در روایت‌ها اصل آن‌ها را از این آتش‌های اساطیری دانسته‌اند. برای شخصیت مینوی آتش در اوستا اسطوره‌هایی نقل شده است که زیباترین آن، داستان ستیز این ایزد با ضحاک (اژی دهاک) سه سر، شش چشم و سه پوزه بد آیین است بر سر فرّه ایزدی. هنگامی که جمشید، پادشاه آرمانی اساطیری ایران مرتکب گناه شده و غرور بر او چیره می‌شود، فرّه ایزدی (نیروی آسمانی که در وجود او به ودیعه نهاده شده بود) از او می‌گریزد. این فرّه در سه نوبت و در سه بخش به شکل مرغی به پرواز درمی‌آید. بخش اول را مهر دریافت می‌کند که بر همه سرزمین‌های اهورایی سلطه می‌یابد. دومین بخش نصیب فریدون می‌شود که بر اژی دهاک پیروز می‌شود. سومین بخش را گرشاسب دلاور که اژدهای شاخدار و زیان‌بخشان دیگر را نابود می‌کند، نصیب می‌برد. پیش از آن که فریدون بر فرّه دست یابد، اژی دهاک (ضحاک) ویران‌گر برای دستیابی به فره ایزدی می‌تازد و آتش سعی در نجات آن دارد. ستیزی میان این دو درمی‌گیرد و همچون دو پهلوان به رجزخوانی با یکدیگر می‌پردازند. اژی دهاک تهدید می‌کند که هرگز نخواهد گذاشت آتش روی زمین بدرخشد و آتش تهدید می‌کند که اگر اژی دهاک بر فره دست یابد، چنان بر پشت و دهان او آتش خواهد افروخت که تاب راه رفتن نداشته باشد و آن‌چنان اژی دهاک را وحشت‌زده می‌کند که او دست پس می‌کشد. به این ترتیب، فرّه نجات می‌یابد و به دریای فراخکرد (دریای بی‌انتهای کیهانی در اساطیر ایران که در کنار البرز است و یک سوم زمین را دربرمی‌گیرد) می‌رود تا سرانجام فریدون بر آن دست می‌یابد.
هنگامی که زرتشت می‌خواهد گشتاسب را به دین خود فراخواند، با بیست و یک نسک اوستا و سَرو همیشه سبز و آتش همیشه روشن به دربار گشتاسب می‌رود و معجزات خود را به او عرضه می‌کند. سرانجام برای ثبات بخشیدن به ایمان گشتاسب که هنوز تردیدی در خاطرش هست، بهمن و اردیبهشت امشاسپند و ایزد آتش خود را به او می‌نمایند و تردید را از اندیشه او می‌زدایند.به این ترتیب، ایزد آتش در اشاعه دین زرتشت نیز نقش مهمی داشته است. در اساطیر ایران، خداوند در شش نوبت پیش نمونه‌های شش پدیده اصلی آفرینش را می‌آفریند که عبارتند از: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان. اما این اعتقاد نیز وجود داشته که آفریده هفتمی هم هست و آن «آتش» است. هر چند وجود آتش پیدا و محسوس است، اما چون «در همه چیز پراکنده است» (گزیده‌های زادسپرم)، بنابراین در شش آفرینش دیگر نیز ساری و جاری است. نه تنها تخم و بذر همه جانداران (گیاهان و حیوانات) از آتش اشتقاق یافته، بلکه آتش در رگ و ریشه زمین نیز وجود دارد. اگر ریشه گیاهان در زمستان از سرما خشک نمی‌شود و آب چشمه‌ها در زمستان گرم است به این سبب است. آتش در آسمان نیز هست. زیرا برقی که می‌زند، آتش است. خود خورشید طبیعتی آتشین دارد که می‌تواند گرما و نور بدهد. این آتش فروزان از روشنایی بی‌کرانه که جایگاه اهورامزداست و در بالا لبه آسمان قرار دارد، می‌آید (بند هشن) در دعای «آتش نیایش»، آتش را باشنده خانه مردمان (نمانا ناهو مَشیا کَنام) می‌دانند. به آن آتش بایستی «هیزمی که هست خشک و در روشنایی نگریسته شده» و بوی شایسته (بویده) و خوراک شایسته (فِتوَه) رساند. »آتش چشم دوخته است به دست‌های همه گذرکنندگان. چه چیز می‌آورد دوست برای دوست؟ دوست گذرکننده برای دوست یکجانشین. کاش دوست برای دوست بیاورد هیزم از راه اَشویی بریده شده، یا بَرسَم از راه اَشویی گسترده شده یا چوب انار از برای او. پس آفرین کند آتش اهورامزدا داده» (آتش نیایش، بند 14 )

اتاقی که آتش مقدس در آن می‌سوزد، چهارگوش است و به سه طرف (غرب، شمال و شرق) پنجره دارد تا غیرروحانیان بتوانند آیین نیایش را دنبال کنند و پرستش خودشان را به جا آورند. مردم از ورودی غربی وارد می‌شوند. (در وسط آتشکده، روی یک میز سنگی، ظرفی فلزی وجود دارد که آتش در آن نگهداری می‌شود (آتشگاه) و همچون شاهی مورد احترام قرار می‌گیرد.همچون سایر عناصر آفریده خداوند (آب و باد و خاک)، آتش نیز باید به دور از ناپاکی‌ها باشد. از این رو، زرتشتیان هیچ گاه آتش را به کثافات نمی‌آلایند. جسد و لاشه را در آتش نمی‌سوزانند و حتی مراقبند که بخار دهان و نفس به آتش نرسد. به همین جهت سیگار و قلیان کشیدن نزد زرتشتیان نارواست.
از این گذشته، در نمازهای پنج‌گانه که زرتشتیان هر روزه به جا می‌آورند، قبله آنان روشنایی و نور است به هر شکلی که تجلی نماید.

احترام گذاشتن به آتش و رو به سوی نور نماز خواندن باعث شده عده‌ای که از فلسفه این دین اطلاع نداشتند، زرتشتیان را «آتش پرست» بخوانند. خود کلمه«آتش پرست» یعنی «کسی که از آتش پرستاری و نگهداری می‌کند» و اصلا در مفهوم جایگزین کردن آتش با خدای یکتا نیست، اما به غلط چنین مفهومی از آن استنباط شده است. حال آن که می‌دانیم خدای یگانه نزد زرتشتیان با نام «اهورامزدا» خوانده می‌شود و اگر آنان تجلی خداوند را در نور می‌دانند، مشابه این امر را در ادیان دیگر نیز می‌یابیم. در قرآن مجید، سوره نور، آیه 35 آمده است: «اللّهُ نور السموات و الارض» (خداوند نور آسمان‌ها و زمین است). در انجیل، رساله اول یوحنا، باب اول، آیه 5 می‌خوانیم: «این پیغامی است که ما از او شنیده‌ایم و اینک به شما بازگو می‌کنیم که خداوند نور محض است و ظلمت و تیرگی در او بکلی وجود ندارد.» ‌در تورات، سفر ‌خروج، باب سوم، آیه‌های 1_5 می‌نویسد: «اما موسی گله پدرزن خود، یَترون (Yatrun)، کاهن مدیان را شبانی می‌کرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل الله باشد، آمد. فرشته خدا در شعله آتش از میان بوته‌ای ظاهر شد و چون او نگریست اینک آن بوته به آتش مشتعل است، اما سوخته نمی‌شود و موسی گفت اکنون بدان طرف شوم و این امر غریب را ببینم که بوته چرا سوخته نمی‌شود. چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدان سو می‌شود، از میان بوته ندا در داد و گفت: ای موسی ای موسی. گفت: لبیک. گفت: بدین‌جا نزدیک مشو و نعلین خود را از پاهایت بیرون کن زیرا مکانی که در آن ایستاده‌ای زمین مقدس است و من خدای تو هستم.
همین موضوع در قرآن، سوره طه، آیات 10_13 نیز آمده است. در آیات 11 و 12 این سوره می‌خوانیم: «چون موسی به آن آتش نزدیک شد، ندا شد که ای موسی، من پروردگار توام، تو نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس قدم نهادی
زرتشت نیز در یسنا، کرده 32، بند 2 می‌گوید: «به آنان اهورامزدا، پروردگاری که با پاک‌منشی پیوسته و با نور یکسان است، با خشترا (شهریاری) پاسخ دهد.از تمام این آیات آسمانی چنین برمی‌آید که همه پیامبران بزرگ خداوند یکتا را نورالانوار و فروغ بی پایان یا شعله فروزان می‌دانند.
در تمام ادیان نیز برای پرستش خدای یکتا قبله معین شده است تا تمام پیروان مذهب که در محلی اجتماع کرده‌اند، یکنواخت به یک سو رو کنند و یک‌دل و یک‌زبان به پرستش بپردازند و با تمرکز به سویی معین بر خیالات نفسانی و تمایلات شیطانی خود غلبه کنند و به این ترتیب، راز و نیاز خود را به خالق کل بهتر برسانند. قبله مسلمانان کعبه است. ساختمان کلیسای مسیحیان طوری است که محراب آن همیشه رو به مغرب است و در نتیجه مسیحیان هنگام نماز رو به سوی مشرق می‌کنند. یهودیان هنگام نماز رو به سوی بیت‌المقدس دارند. قبله زرتشتیان هم نور است.

پروفسور طاهر رضوی، از دانشمندان مسلمان هندی و استاد دانشگاه کلکته نیز در کتاب خود به نام «پارسیان اهل کتاب‌اند» به مقایسه دین زرتشت با سایر دین‌های آسمانی می‌پردازد و توضیح می‌دهد که در قرآن و تورات هم بارها از آتش و فروغ ستایش شده است. او همچنین در قیاس مناسک زرتشتی در احترام به آتش و مراسم حج در میان مسلمانان، می‌گوید: «کسانی که خارج از دایره اسلام‌اند، چون می‌بینند که حجاج بیت‌الله الحرام در زمان زیارت کعبه مقدسه، حجرالاسود را از روی شوق و شعف بوسیده و قبله خود ساخته و موافق آداب مخصوص زیارت، پاره‌ای آیات و ادعیه عربی تلاوت می‌کنند، ما را هم سنگ‌پرست گمان می‌کنند. لیکن شبهه نیست که ما این سنگ را پرستش نمی‌کنیم، بلکه در موقع زیارت مکه آن را مقدس شمرده و به آن فقط احترام می‌گذاریم. پارسیان (زرتشتیان ساکن هند را می‌گویند) را حال بدین منوال است. آن‌ها هم هرگز آتش را پرستش نمی‌کنند، بلکه آن را احترام می‌گذارند.

منابع:

http://mamalamrikaei.blogfa.com/8409.aspx

http://www.iid.org.ir/iidf/Resource.asp?rid=8

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 19:39 | لینک ثابت |

سلام دوستان گلم

اول این جشن رو به همهتون تبریک می گم.

 و لی در ابتداپاسخ یکی از دوستان رو می خواستم بدم.دوست عزیز آقا علی من به شما میل زدم ولی میلی برام اومد که مثل اینکه چنین میلی وجود نداره اگر ممکنه شما به میلی که من در گوشه همین وبلاگ گذاشتم (در قسمت ایمیل با مدیر) به من میل بزنین .ممنون

آبانگان:

در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسكريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاك، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يك از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است. « - ان» در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آب ها می باشد. و دیگری « اناهیتا» که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است. در « آبان یشت» در باره شکوه و جلال و تقدس آن به تفصیل بحث خواهد شد.

• جشن و يسنه:

واژه جشن از كلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين كلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده كه به معناى ستايش كردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى كه پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شركت كنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.

• آب مقدس:

روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اكنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است كه در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا كه شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى كنند. در طی این جشن یکی از مراسم مهم نوشیدن شراب فراوان بوده است.  

آب یکی از مقدس ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است: « و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...»

  ایرانیان باستان بر این باور بودند که قطرات باران را ایزد تشتر ( تیشتریه) ساخت و باد آن ها را به یک سو برد تا از آن دریای گیهانی   ( فراخکرد)، وروکشه، یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی قله البرز قرار دارد. این دریا چنان وسیع بوده است که هزاران دریاچه را در بر می گرفته است و این دریاچه ها چشمه های ایزدبانو اناهیتا بوده اند. در میان این دریا دو درخت قرار دارد: درخت « در بر دارنده همه تخم ها» که از آن همه درختان منشعب می شوند، و درخت« گوکرنه» یا «هوم سفید» که همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان از آن دریافت می دارند.

 پس از آن سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند. یکی از شمال به سوی باختر روان شد و دیگری از شمال به سوی خاور جاری گشت، و هر دو این رود ها پس از این که دو انتهای زمین را پیمودند، سرانجام به دریای گیهانی ریختند و در آن درهم  آمیختند.

  ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می شمردند و به هیچ وجه آن را نمی آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت های خاص، برای آب قربانی می کرده و نثار می داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می کنده اند و قربانی را در آن جا خون می ریختند تا خونش آب را آلوده نکند.

ابوریحان در آثار الباقیه می نویسد که: «روز یازدهم ( اسفند) روز خور است که اول گهنبار دوم باشد و آخر آن روز دیبمهر است که مدیوشم گاه نام دارد و در این روز بود که خداوند آب را آفرید.»

هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى كنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى كه ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ كنده و قربانى در كنار آن مى كشند و سخت پرواى آن دارند كه هرگز خون به آب نياميزد، چون اين كار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاكى است در آن نمى ريزند.» كريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.»

بقیه متن رو لطفا در ادامه مطلب بخونین.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

سلام سلام

اول من رو ببخشید بخاطر تاخیر م. سعی می کنم تکرار نشه.

دوم مهرگان رو پیشاپیش بهتون تبریک می گم. مطلب برای این جشن بزرگ فراون بود. این متن قسمتی از اونا رو بهتون نشون می ده. امیدوارم لذت ببرین.

جشن مهرگان یکى از کهن ترین جشن ها

مهرگان هم مانند نوروز يادگار نخستين روزهايى است كه ايرانيان به دين زرتشت گرويده اند. در آيين زرتشت اهورمزد كه بنيادگذار خوبى ها و زيبايى ها است يك دسته ياران و ياوران و همكارانى دارد كه به منزله فرشتگان مقربند و به آنها امشاسپندان مى گويند و پس از آن يك دسته ياوران درجه دوم اند كه به آنها يزته  يا ايزدان مى گويند.

در تقويم اوستايى كه در آيين زرتشتى مقرر شده دوازده ماه سى روزه برقرار كرده بودند و چون سال شمسى سيصد و شصت و پنج روز است پنج روزى را كه در پايان سال باقى مى ماند كه به اصطلاح نجومى دوره اسلامى «خمسه مشرقه» مى گويند جزء دوازده ماه سال به شمار نمى آوردند و آن را «بهزك» يا «وهزك» و يا «اندرگاه» مى گفتند و پنج روز تعطيل و جشن آخر سال بود.
دوازده نامى كه هنوز در ميان ما معمول است از نام دوازده امشاسپند گرفته اند و سى نام روز را از نام هاى يزته ها يا ايزدان گرفته بودند. چون نام هاى امشاسپندان در ميان نام هاى يزته ها نيز هست در هر ماهى نام ماه و نام روز يكم بود زيرا كه سى نام روز در هر ماه مكرر مى شد و روز اول نامى جداگانه و روز دوم نامى مخصوص داشت همين طور تا آخر ماه.

در ميان اين دوازده جشن، پنج جشن مخصوصاً اهميت داشت كه در سراسر ايران مى گرفتند و در آنها مراسم ملى باستانى را رعايت مى كردند و جشن هاى بزرگ نياكان ما به شمار مى رفت. جشن فروردينگان را چون در روز اول سال واقع بود «نوروز» مى گفتند يعنى روز نو و نخستين روز سال. جشن آبانگان نيز جشن بزرگى بود زيرا كه در وسط پاييز واقع مى شد و در فصل بارندگى بود كه براى كشاورزان بسيار سازگار و مساعد بود و به همين جهت يكى از مراسم ملى آن بود كه مردم در كوى و برزن شادى مى كردند و آب بر روى يكديگر مى ريختند. جشن مهرگان كه در روز مهر از ماه مهر گرفته مى شد پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود زيرا كه نوروز در اعتدال ربيعى يعنى روزى بود كه در آغاز بهار روز و شب يكسان مى شد و مهرگان در اعتدال خريفى نيز روزى بود كه در آغاز پاييز روز و شب يكسان بود.

در تقويم اوستايى پس از نوروز مهمترين جشن ايرانيان جشن مهرگان در روز مهر يعنى روز شانزدهم از ماه مهر بوده است. اهميت جشن مهرگان نخست به واسطه آن بوده كه ميتره يا مهر يكى از قديمى ترين خدايان ايران را به ياد مى آورده است. در اوستا مهر از مهمترين ايزدان به شمار رفته است و سروش و مهر مهمترين ايزدان بوده اند ولى از امشاسپندان بر همه ايزدان ديگر برترى داشته اند.در مذاهب آرياييان نيز مهر كه در زبان سنسكريت نيز به آن ميتره گفته اند از بزرگترين خدايان است چنانكه در ودا از كتاب هاى مقدس هندوان اهميت خاصى دارد.

لطف بقیه مطلب رو در ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه هشتم مهر 1385 ساعت 21:18 | لینک ثابت |

جشن شهريورگان:

برخي به فراموشي سپرده شده اند و از اين ميان، جشن هاي مربوط به امشاسپندان بيشتر به چشم مي آيند. امشاسپندان به معني «جاودانان مقدس» را شايد بتوان معادل با فرشتگان در دين اسلام دانست. با اين تفاوت كه امشاسپندان هر يك تجلي يكي از صفات باريتعالي هستند: بهمن (= انديشه نيك)، ارديبهشت (= بهترين راستي)، شهريور=) شهرياري و سلطنت مطلوب)، سپندارمد (= اخلاص و بردباري مقدس)، خرداد (= تماميت و كمال)، امرداد (= بي مرگي) كه همراه با سپندمينو (= روح افزايش بخش و مقدس)، نماد اصلي اهورامزدا و روح و انديشه او، هفت امشاسپند دين زردشت را تشكيل مي دهند و در اوستا، يشتي به نام «هفتن يشت» به ستايش آنان اختصاص دارد. در تقويم زردشتيان نيز كه هر روز ماه نامي دارد، روز اول ماه به نام اهورامزدا و شش روز بعدي به نام امشاسپندان نامگذاري شده است.

و در اين ميان، ماه ششم سال و روز چهارم هر ماه نام شهريور را بر خود دارد. و روز شهريور از ماه شهريور جشني بوده به نام شهريورگان كه بنا به قولي آن را «آذرجشن» نيز مي گفتند (آثار الباقيه ابوريحان بيروني). شهريور با نام اصلي خْشَثْرَه وَئيريَه (Xšaθra – Vairya) به معني شهرياري و سلطنت مطلوب است. اين امشاسپند نرينه مظهر توانايي، شكوه، سيطره و قدرت آفريدگار است. در این روز در ایران باستان ایرانیان پس از آنکه در بامداد به آتشکده می رفتند و اهورامزدا را ستایش می کردند فلزهای کهنه را از انبارها بیرون می آورده, نو می نمودند و آن پس به شادی و پایکوبی می پرداختند.

از اين جهات مي توان گفت شهريور انتزاعي ترين امشاسپندان است. همكاران او ايزد مهر، ايزد خورشيد و ايزد آسمان هستند و ايزدان هوم، بُرز، اردوي سوره اناهيتا و سوك نيز جزو ياران او به شمار آمده اند. او پشتيبان فلزات است و فلزات نماد زميني او هستند. اوست كه در پايان جهان همه مردمان را با جاري كردن فلز گداخته اي خواهد آزمود.

دشمن اصلي شهريور سَوْروَه Saurva (سَروَه / ساوول) است كه درواقع سَرديوِ «حكومت بد» و «ستمكاري» و «هرج و مرج» و «مستي» است.

در اوستا، از شهريور به عنوان كشور جاوداني اهورامزدا، سرزمين فناناپذير و بهشت برين نام برده شده است و انسان بايد چنان زندگي كند كه پس از مرگ، شايسته اين مملكت شود. در انديشه زردشت، انسان به واسطه «انديشه نيك» است كه «راه راستي» را دنبال مي كند و به «كمال» و «بي مرگي» دست مي يابد و بدان وسيله به «شهرياري» مي رسد. بدين گونه است كه انسان مي تواند در سرشت خدا سهيم باشد.

در بند هفتن يشت كوچك آمده است: «... شهريور امشاسپند را ما مي ستاييم، فلز گداخته را ما مي ستاييم، رحم و مروت را كه غمخوار بيچارگان است ما مي ستاييم.» چون شهريور نگهبان فلزات است، از اين رو، او را دستگير فقرا و فرشته رحم و مروت نيز خوانده اند. يكي از وظايف شهريور نيز شفاعت درويشان نزد هورمزد است. همچنين گفته شده شهريور آزرده و دلتنگ مي شود از كسي كه سيم و زر را بد بكار اندازد يا بگذارد كه زنگ بزند.

در كتاب پهلوي بُند هشتن آمده است كه هر گُلي از آنِ امشاسپندي است و  «شاه اِسپَرغم» مختص شهريور است. همچنين در اين كتاب، درباره تن مردمان نيز آمده است: «اين نيز پيداست كه هر اندامِ مردمان از آنِ مينويي است؛ جان و هر روشنيِ با جان از آنِ هورمزد است. گوشت (از آنِ) بهمن، رگ و پي (از آنِ) ارديبهشت، استخوان )از آنِ) شهريور، مغز (از آنِ) سپندارمد، خون (از آنِ) خرداد و پشم و موي (از آن) امرداداند.»

در كيهان شناسي ايرانيان، آسمان بلورين كه گيتي را چون دُري فرا گرفته است و بر زمين مسلط است، به شهريور، شهريار آرماني، آيينه آفتاب و سرور فلزات تعلق دارد. و از آنجا كه آسمان و زمين به نوعي با هم جفت اند، پاسداران آنان، شهريور و سپندارمد نيز بيشتر اوقات با هم مي آيند. دور نيست زردشت در آسمان بلورين و افراشته كه ارباب وار گرد زمين را به منظور حفاظت فرا گرفته است، رابطه معقولي با اطاعت فرودستانه زمين مي ديده است. اما با وجود عظمت آسمان به عنوان نماد، از آنجا كه آسمان پديده اي غير ملموس و دور از دسترس بوده است، ناچار خصوصيت ديگر شهريور، بستگي او با فلز روي زمين، آدمي را با آفرينش متعلق به او مربوط مي سازد. به اين ترتيب، شهريور با آسمان فلزي بالا گرفته، رود فلز مذاب و زره و سلاح رزمندگان مربوط است.

ظاهرا تصوري كه از اين ملكوت وجود دارد، هم شامل بهشت مي شود كه آن سوي آسمانِ پيدا واقع است، و هم شهرياري خداوند را روي زمين در بر مي گيرد. لقب Vairya كه به شهريور مي دهند دلالت بر چيزي «مطلوب» يا «خواستني» مي كند. همان گونه كه مسيحيان مي گويند: «ملكوت خداوند خواهد آمد»، زردشتيان نيز آرزومند گسترده شدن شهرياري خداوند بر روي زمين هستند.

اما شهريور امشاسپند نقش مهمي نيز در پايان جهان ايفا مي كند. هنگامي كه سوشيانس، موعود زردشتي، ظهور مي كند تا بدكاران را عقوبت كند و دينِ به را بگستراند، سپاهي بر مي انگيزد و به كارزار ديو اَشموغي (اَهلَموغي)، ديو بدعت، مي رود. آن ديو به بالا و پايين زمين مي دود و سرانجام در سوراخي فرو مي رود و شهريور امشاسپند بر اين سوراخ فلز گداخته مي ريزد و او را محبوس مي كند تا سرانجام به دوزخ افتد. با توجه به مفاهيمي كه شهريور امشاسپند در بر دارد و با توجه به نقشي كه در آفرينش و نيز در پايان جهان ايفا مي كند. اما همان طور كه گفته شد، اين جشن به نوعي با آتش نيز پيوند خورده است. مي دانيم كه مهم ترين جشن آتش ميان ايرانيان جشن سده بوده است اما سده تنها جشن آتشي نيست كه در ميان ايرانيان رايج بوده.

بيروني از قول زادُويه بن شاهُويه نقل مي كند كه مي گويد: «اين جشن، آذرجشن ناميده شده يعني جشن آتش هايي كه در خانه هاي مردم است. زمان اين جشن در آغاز زمستان بوده، و رسم بر اين بود كه در درون خانه ها آتش هاي بزرگ بيفروزند و شوق بسياري در ستايش و پرستش خدا نشان دهند،‌ و مردم گردهم مي آمدند كه غذا درست كنند و به شادماني بپردازند. آنان بر اين باورند كه هدف از اين كار راندن سرما و ستروني زمستان است، و اين كه گرمايي كه آتش پخش مي كند،‌ اثر زيبانبخش همه آن چيزهايي را كه به گياهان در جهان آسيب مي رساند، دور مي كند. و روش آنان در اين مورد مانند روش مردي است كه با سپاهي گران براي نبرد با دشمن به راه مي افتد»

در اين روايت تنها چيزي كه عجيب به نظر مي رسد،‌ زمان برگزاري اين جشن است كه آغاز زمستان گفته شده در حالي كه چهارم شهريور ماه در موسم گرماست. براي توجيه اين مطلب، ايران شناس فقيد دانماركي آرتور كريستن سن تحقيقاتي كرده و نتيجه گرفته است كه يك جابه جايي تقويمي وجود داشته كه بر موعد آذرجشن اثر گذاشته است.

براي جشن شهريورگان از دو گونه ديگر مي توان برتري قائل شد اول اينکه در اين ماه محصولات کشت و زرع جمع آوري مي شود و چون معمولا براي بدست آوردن نتيجه هر کاري جشن و شادي لازم است لذا شهريورگان بمناسبت نتيجه گرفتن از نعمت کشت و کار و بدست آوردن محصولات بخصوص براي کشاورزان بهترين جشن وشادي است و در واقع جشن سر خرمن مي باشد .دوم اينکه در اين ماه پاييزه کاري شروع مي شود و چون معمولا هر کار نيکي را با شادي بايد آغاز کرد از اين لحاظ جشن شهريورگان را مي توان آغاز فصل جديد ديگري از هنگام کشت و زرع دانست و آنرا مورد احترام قرار داد با دلايلي که ذکر شد جشن شهريورگان بخصوص براي کشاورزان از لحاظ جمع آوري محصول و بدست آوردن خرمن و همچنين از نقطه نظر شروع بکار پاييزه بهترين جشن و شادماني است.

منابع:

http://jimboooo12.persianblog.com/

http://www.sepandarmazd.com/j_shahrivar.htm

http://nejhadegan.blogspirit.com/archive/2005/08/24/%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86.html

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه چهارم شهریور 1385 ساعت 21:9 | لینک ثابت |

جشن مردادگان:

الف - ذكر نام كامل مناسبت: جشن مردادگان
ب- روز مناسبت : روز هفتم ماه مرداد
ج - نوع مناسبت (سياسي - فرهنگي - اجتماعي) : فرهنگي - اجتماعي
د- دليل نامگذاري مناسبت: برپائي جشن درماه مرداد و اهميت اين ماه در ايران باستان
هـ - ملي يا بين المللي بودن مناسبت: ملي و ميهني
و - نهاد يا شخص نامگذاري مناسبت: در ايران باستان برگزار شده است.
كليد واژه: جشن مردادگان - امشاسپند - تاريخ ايران باستان - جشن هاي ايران باستان - امرتات -
مراسم روز مردادگان

ويژگيهاي نمايه اي:

نام كامل اين مناسبت جشن مردادگان یا نیلوفر روز هفتم ماه مرداد هرساله برگزاري گردن اين مناسبت از نوع فرهنگي و اجتماعي بوده كه به دليل برپائي جشن در ماه مرداد و اهميت اين ماه باستان نامگذاري شده است. اين مناسبت همچنين از نوع ملي و ميهني بوده كه درزمان ايران باستان برگزار مي شده است.

خلاصه :

امرداد روز در مرداد ماه كه روز هفتم است، جشن امرداد مي باشد. اين جشن متعلق به امشاسپند امرتات يا امرداد كه مظهر جاوداني و تندرستي و دير زيستن است.
فرشته امشاسپندان نماينده آخرين مرتبه كمالاتست. صفات پاك فرشته امرداد و توجه او نسبت به آبادي زمين و پاكي و نظافت به طور مشروح بيان شد نظريه جهان صفات پسنديده است كه ايرانيان اين روز را جشن مي گرفتند و به شادي مي پرداختند و خود را براي پيروي از فرشته مذكور آماده مي ساختند.
درصفحه 250 ترجمه فارسي آثارالباقيه مي نويسد در مرداد ماه روز هفتم آن مرداد روز است و آنرا
به واسطه اتفاق افتادن مراسم دو اسم باهم جشن مي گرفتند، معناي مرداد آنست كه مرگ و نيستي نداشته باشد مرداد فرشته اي است كه به حفظ گيتي و تربيت غناها و دواها كه اصل آن نباتات است و زائل كننده گرسنگي و ضرر و امراض مي باشد موكل است.
ما دراين گزارش آگاهانه به جاي امرداد نادرست مصطلح، مرداد را به كارمي بريم. زيرا تاجايي كه
نوشته هاي برجاي مانده گواهي مي دهند، بيشتر ازهزارسال (مانند در آثارالباقيه ابوريحان بيروني
از حدودآغاز قرن پنجم هجري)، كه ايرانيان به «امرداد» تا «مرداد» مي گويند. پافشاري در اداي درست
اين واژه پاي بسياري از واژه‌هاي ديگر رابه ميان مي‌كشد كه براي درست ادا شدن آنها هيچ پافشاري
نشده است. گذشته ازاين كه اين واژه به حكم قانون تكامل زبان دگرگوني صورت داده است. دراين قانون خلاف قانون هم قانون مندي خاص خود را دارد.

در آئين زرتشت، خرداد و مرداد، امشاسپندان دركمال و دوام درجهان مينوي و پرستاران آب و گياه درجهان خاكي، ‌همواره دركنارهم جاي دارند. به رغم نقش اين دو، در قانون كمال و تداوم در تكامل
و همچنين برخلاف نقششان در پرستاري از آب و گياه، كم تر ازهر امشاسپندي ازآن ها يادشده است با توجه به ارزش ويژه كمال درآئين زرتش و باتوجه به اين كه سرزمين ما روي هم رفته، از ديد پوشش گياهي و آب فقير دست، باتوجه به شيوه برخورد ايرانيان، با دشواري كم آبي و كم گياهي - توسل هميشگي، بر نيروهاي مينوي و آسماني است. اين كم توجهي شگفت انگيز است. مگر اين كه بپذيريم، نيايش هاي مربوط به اين دو امشاسپند بلندپايه از ميان رفته باشند،‌كه من بيشتر براين باورم.
چيز ديگري كه در ماهيت مينوي و بنيادي اين و امشاسپند جلب توجه مي كند،‌توجه زرتشت و زمان او
- علي رغم آگاهي‌هاي ناچيز زمان او شد جدال ماده در طبيعت - به روندي پويا و ناايستا است.

متاسفانه دانش مادر رابطه با مردادگان بسيار ناچيز است. ابوريحان در رابطه با مردادگان مي نويسد:
مرداد ماه، روز هفتم آن، روز مردادات و آن روز را عيد مي گيرند و به واسطه توافق دونام،‌مردادگان
گويند و معناي مرداد آن است كه مرگ و نيستي نداشته باشد و مرداد فرشته‌اي است كه به حفظ گيتي و اقامه غذاها و دواهايي كه اصل آنها ثبات است و مزبل جوع و ضرر و امراض هستند، موكل است.

منبع:

http://crspa.ir/history/ShowText.asp?Code=12638

http://nartsis63.persianblog.com/1382_2_nartsis63_archive.html

http://www.hayat.ir/?lang=en&page=showbody_news&key=&row_id=2819&style=no&PHPSESSID=df75fe215e5bd5bea979cf74e33ae484

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در جمعه ششم مرداد 1385 ساعت 10:21 | لینک ثابت |

تیرگان:

تیر در پهلوی ( تیشتر) و در اوستا( تیشتریه) آمده است.تیر نام ایزد باران ونیز ایزد رزق و روزی است . جشن تیرگان را نیاکان ما در روز تیر از ماه تیر که نام روز و ماه یکسان می شده جشن میگرفته اند.این جشن در دو روز برگزار می شده (سیزدهمین و چهاردهمین روز تیر در گاهشمار ایران باستان).روز نخست را تیرگان کوچک و دومین روز را تیرگان بزرگ می نامیدند. ولی اينک که فروریين و ارديبهشت و خرداد سی و يک روز بر شمرده می شوند، سه روز از سيزده کم می شود پس تير روز را در دهم تيرماه داريم.

داستان این روز:

چنانچه از شاهنامه بر میآید ميان ايران و توران سالها جنگ بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختی می خورد.اين واقعه در روز اول تير اتفاق می افتد و در گذشته اين روز برای ايرانيان عزای ملی بود.سپاه ايران در مازندران به تنگنا می افتد سر انجام دو سوی نبرد به سازش در آمدند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند.از مازندران تيری به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به جانب خاور پرتاب کند. نيروی بی مانندش تير را دورتر از همه پرتاب می کرد .

فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد.آرش دانست که پهنای کشور ايران به نيروی بازو و پرش تير او بسته است و بايد توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژی در وجودم نيست ولی می دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند بر آمد و به نيروی خداداد تير را رها کردو خود بی جان بر زمين افتاد.هرمز خدای بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود جيحون بر تنه درخت گردويی که بزرگتر از آن در گيتی نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جای دادند و هر سال به ياد آن جشن گرفتند . در این روز پس از هشت سال خشکسالی بارانی باریدن و طبیعت ایران نیز جانی می گردد.

دیگر داستانی که درباره پیدایش این جشن وجود دارد چنین است:
در این روز چون کیخسرو از جنگ با افراسیاب باز می گشت ، بر سرچشمه ای تنها ماند و همانجا به خواب رفت یا به قولی فرشته ای بر او نازل شد و از بیم بی هوش شد تا اینکه بیژن پسر گیو از پس او برسید و آب بر چهره پادشاه پاشید تا به خود باز آمد و چون کیخسرو از مقدسین مزدایی است بهدینان این روز را نیک شمردند و جشن گرفتند آنان در این روز خود را در آب چشمه ها می شستند.

رسم ورسوم :

نشانه هاى برگزارى جشن تیرگان از قرن ششم به بعد در سند هاى تاریخى اندک است. در روزگار ما فقط در شهرهاى مازندران مراسم تیر ما سیزده شو بر جاى مانده است. تیر ما در تقویم مازندرانى (مانند تقویم فرس قدیم) مصادف با آبان ماه در تقویم جلالى (تقویم امروز ایران) است. این جشن اکنون در مناطق مختلفى از مازندران و همسایگان آن از جمله مناطقى همچون: سوادکوه، سنگسر، شهمیرزاد، فیروزکوه، دماوند، بهشهر، دامغان، ماها، سارى، بابل، آمل، نوشهر و شهسوار و طالقان برگزار مى گردد.

یکى از مراسمى که در این جشن قابل اهمیت است امیرخوانى و فال حافظ و اجراى موسیقى است. امیرخوانى را معمولاً پیران دهکده و یا کسانى که از صداى خوبى برخوردار باشند اشعارى را از امیر پازوارى به صورت تک خوان و یا همخوانى نى و آواز اجرا مى کنند.
نمونه اشعارى از امیر پازوارى که در این مراسم مى خوانند:
بلبل گنه جان مه تن اتا مثقاله/ مه مثقال تن هزار فکرو خیاله/ (بلبل مى گوید اى جانم وزن تن من یک مثقال است، همین یک مثقال را هزار فکر و خیال است)

هر کى عاشقى نکرده وِ مرداله/ صد سال دوویه و فلک حماله (هرکسى عاشقى نکرده است او جزء مرده است، گرچه صد سال زنده باشد فلک را حمال است(

همنوازى سرنا و دهل از بعدازظهر روز جشن شروع و تا پاسى از شب گذشته ادامه دارد. نواختن لله وا (نى محلى) بخش مهمى از این جشن را به خود اختصاص مى دهد.

و اما در این روز براى اینکه تعداد خوراکى ها به سیزده برسد از مواد غذایى همچون کدو، کلم، چغندر)چنگل) و لوبیا و سیب زمینى به صورت پخته که آن را هکشى مى نامند استفاده مى کنند و هائیشت نیز یکى دیگر از اولویت هاى آن شب است. هائیشت ترکیبى از گندم، شاهدانه (تخم کنف)، به صورت برشته و کشمش و گردو نیز به آن اضافه مى شود که در آن شب مورد استفاده قرار مى گیرد و همچنین باور دارند که: در موقع شکستن گردو ها براى درست کردن هائیشت هر یک از گردو ها قبل از شکستن به نیت شخصى که مورد توجه آن جمع است نامگذارى مى شود. اگر چنانچه گردو مورد نظر پوک و بدون مغز باشد این باور را داشتند که شخص مورد نظر تا قبل از جشن تیرما سیزده شو سال دیگر خواهد مرد. در ایام کهن به دلیل کم بودن برنج از دانه هاى ارزن (گورس) به جاى آن استفاده مى کردند و براى اینکه جشن تیرماسیزده شو را به بهترین نحو اجرا کنند آن شب از برنج استفاده مى کردند.
چون این جشن در فصل پاییز با رسیدن میوه هاى جنگلى همچون زالزالک (ولیک ( ازگیل (کنس) و اَلندرى و زرشک و دیگر محصولات جنگلى همزمان است میوه هاى فوق نیز تناول مى گردد.
از آداب گذشته این بود که در تیر روز ( دهم تیر) هفت تار نخی یا ابریشم الوان و با سیم نازک و ظریف که اسمش تیروباد است میبافتند و آن را به مچ دست یا دکمه لباس میبستند و شیرینی میخوردند و در روز باد (19تیر) ".. ذکر این نکته ضروری میباشد که در ایران باستان ایام هفته وجود نداشت بلکه هر روزی نامی خاص داشت." یعنی ده روز بعد آن رشته یا تار را باز کرده و به باد میدادند و باز شیرینی میخوردند از خود رسم تار بافته شده هم که تیروباد میباشد چنین بر میاید که باید در تیر روز بست و در باد روز آنرا باز کرد درباره فلسفه این رشته یا تارمیگویند چون این جشن اهمیت بسیاری در زمان گذشته بر خوردار بوده از تیر روز همه لباس نو میپوشیدند و نه روز جشن را ادامه میدادند و در باد روز آن را به پایان میبردند چون برای همه ممک آنچه سالمندان زردتشتی میگویند در گذشته این جنش به مدت نه روز به درازا میکشید یکی نو نبود لباس نو بپوشند از این رو این تارهای نازک بافته شده و ظریف را درست کرده اند که اگر کسی توان پوشیدن لباس نو را نداشته باشد این تار نو را که نماینده لباس نو است در مچ دست یا دکمه لباس ببندند و در نهایت یک چیز نو از دوختنی یا بافتنی به همراه داشته باشد جالب اینجاست که جنس بند از ابریشم تاب داده هفت رنگ شبیه رنگین کمان بود.

لازم به تذکر است که جشن تیرگان را جشن آبریزان نیز میگویند و در این روز زرتشتیان بهم دیگر آب میپاشند درباره به وجود آمدن این رسم میگویند که در زمان فیروز جد انوشیروان چند سالی باران نیامد و مردم در خشکسالی بودند فیروز به آتشکده فارس رفت و دعا کرد و در این روز باران زیادی بارید و ازآن به بعد در میان ایرانیان رسم بود که بیاد آمدن باران بهم دیگر آب می پاشیدند.

منابع وماخذ:

http://pcworld.caspianblog.com/

http://vatan1.blogsky.com/?PostID=56

http://www.hamneshin.net/tirgan.htm

http://ariairan.persianblog.com/

http://www.phalls.com/vbulletin/showthread.php?t=8195

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه پنجم تیر 1385 ساعت 10:32 | لینک ثابت |

 

جشن خوردادگان (خُردادگان) :

جشن ها، يادگارهاي درخشان پدران و مادران بيداردل ما هستند كه در گذر تاريخ بسياري از آنها به دليل ويژگيهاي زمان و تعصبات بسيار از بين رفته و هم اكنون از آنها نمونه هايي بسيار اندك در ميان ايرانيان به چشم مي خورد. با اين حال اين نمونه هاي اندك، نشانه هايي بس بزرگند از انديشه بلند و طبع ظريف ايراني كه خداوند به اين قوم ارزاني داشته و آيين زرتشتي با پيام ها و آموزش هايش آن را آشكار ساخته است.

واژه جشن از كلمه يسنه اوستايي است با ريشه اي اوستايي به معناي ستايش كردن . بنابراين معناي واژه جشن، ستايش و پرستش است

 جشن هاي ايران باستان سه دسته اند: 1- جشن هاي ماهيانه 2)جشن هاي ساليانه 3)جشن هاي متفرقه

روز ششم هر ماه به نام خرداد، امشاسپند مادینه موکل بر آب، نامیده می‌شود و ششم خرداد از ماه خرداد جشنی در ستایش از این امشاسپند برگزار می‌شود. این روز در تقویم رسمی کشور مطابق با چهارم خرداد است. خرداد یا هئوروتات به معنی تمامیت، کلیت و کمال است و نمادی است از مفهوم نجات برای افراد بشر. از کارهای عمده خرداد حمایت از آب است و شادابی گیاهان از اوست. همچنین خرداد مظهر تندرستی و سلامتی است. خرداد همواره در متون همراه مرداد، امشاسپند مادینه دیگر ذکر می‌شود. این دو امشاسپند با آب و گیاه ارتباط دارند. از آن جا که پاره‌ای از مراحل آفرینش مثل آب و گیاه به گونه‌ای طبیعی جفتند، پس پاسداران آنان نیز، خرداد و مرداد، بیشتر اوقات با هم می‌آیند. هدایای آنان ثروت و رمه چهارپایان است، به گونه‌ای که این دو نماینده آرمان‌های نیرومندی، سرچشمه زندگی و رویش هستند. هماوردان خاص آنها، دیوان‌ «گرسنگی» و «تشنگی»‌اند. همکاران خرداد، ایزد تیشتر و باد و فروهر پرهیزکاران هستند. خرداد امشاسپند در دوران حمله اهریمن، آب را به یاری فروهرها می‌ستاند. به باد می‌سپارد و باد آن را به شتاب به سوی کشورها می‌برد و به وسیله ابر می‌باراند.

در نامگذاری ماه‌ها، خرداد و مرداد در دو طرف ماهی هستند که نماد آن تیر یا تیشتر است و تیشتر ایزد باران است. در این جا هم ارتباط میان دو امشاسپند را با آب می‌بینیم. افزون بر این، در ملکوت خداوند، تندرستی و زندگی جاودان زیر نظر این دو امشاسپند بهره آدمی خواهد شد.

در بندهشن (آغاز آفرینش)، یکی از کتاب‌های پهلوی که بر اساس ترجمه‌ها و تفسیرهای اوستا تدوین یافته و در بردارنده اسطوره‌های مربوط به آفرینش، تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان، جغرافیای اساطیری و حتی نجوم و ستاره‌شناسی است، درباره این امشاسپند آمده است: «خرداد سرور سال‌ها و ماه‌ها و روزهاست؛ [و این] از این روی است که او سرور همه است. او را آب مایملک دنیوی است. هستی، زایش و پرورش همه موجودات جهان از آب است و زمین را نیز آبادانی از اوست. چون اندر سال، [اگر] نیک شاید زیستن، به سبب خرداد است... او که آب را رامش بخشد یا بیازارد، آن گاه، خرداد [از او] آسوده یا آزرده بود. او را همکار، تیر و باد و فروردین است.>>

در یشت‌ها، یکی از بخش‌های اوستا، کتاب مقدس زردشتیان، که در ستایش و نیایش ایزدان است، فقط برای دو امشاسپند، اردیبهشت و خرداد، هر یک یشتی جداگانه موجود است. خرداد یشت در ستایش خرداد امشاسپند، چهارمین یشت اوستاست که متاسفانه آسیب زیادی دیده و بسیاری از کلمات آن از بین رفته یا ناخواناست. تفسیر پهلوی آن هم که ممکن بود تا اندازه‌ای کلید فهم آن باشد، امروزه در دست نیست. اما در آن چه باقی مانده، در یازده بند، به یاد کردن از امشاسپندان به ویژه خرداد سفارش شده. چون یاد آنان دیوان را دور می‌سازد و یاد خرداد، بخصوص دیو نسو (دیو فساد و گندیدگی) را می‌راند. در این یشت، بصراحت آمده که خداوند امداد و رستگاری و رامش و سعادت را از طرف امشاسپند خرداد به مرد پاکدین می‌بخشد. در بند ده این یشت می‌خوانیم: «برای فروغ و فرّش من او را، امشاسپند خرداد را با نماز بلند (و) با زوهر(نوعی فدیه آیینی که طی آن معمولا آب یا شیر و یا نوشیدنی‌های دیگر نثار می‌شود. می‌ستاییم، ما می‌ستاییم امشاسپند خرداد را با هوم( گیاهی مقدس که فشردن آیینی آن نوعی قربانی غیر خونین است.) آمیخته به شیر، با برسم (دسته‌ای از شاخه‌های کوچک درختان که همه با نواری به هم متصل می‌شوند و در مراسم آیینی زردشتی به کار برده می‌شوند.)با زبان خرد، با پندار و گفتار و کردار، با زوهر و با کلام بلیغ. >>

اژه اوستايي خورداد، هئوروتات است كه در زبان سانسكريت در ودا بصورت سئوروتات آمده و به معني رسايي و تندرستي است . اهورامزدا از سرچشمه بخشايندگي خويش اين فروزه را به واسطه امشاسپند هئوروتات به آفريدگان خود بخشيده تا هر پديده اي رسا گردد و رسايي و تندرستي نه تنها ويژه اين جهان است ، بلكه رسايي مينوي و تندرستي روح و روان ، هدف والاي جهانيان است

اهورامزدا مي خواهد كه همگان به ياري امشاسپند هئوروتات از اين بخشايش مينوي و مهرباني حقيقي برخوردار گشته و هركس بتواند با نيروي رسايي و پرورش و افزايش آن در وجود خويش، داراي مقام رسايي و كمال بي زوال گردد

آیین های این روز :

جشن خوردادگان يكي از جشن هاي ماهيانه اي است كه در روز چهارم خورداد ماه برگزار مي شود. از چگونگي برگزاري اين جشن در دوران باستان آگاهي دقيقي در دست نيست؛ اما چون خورداد به معناي رسايي و تندرستي است و در جهان مادي اين فرشته نگهبان آب است باين روی ايرانيان کهن در اين جشن به کنار چشمه و رودخانه و جويبار می رفتند وبه پايکوبی و شادی می پرداختند و خورداد يشت می خواندند (از نيايش های آيين زرتشتی).

 با نگريستن به همان ويژه گی های برجسته است که نيکان ما اين روز را جشن می گرفتند و شادمانی می کردند و افزون بر جشن وشادی ويژگيهای فرشته خورداد را که نماينده تن و روان است به ياد می آوردند و خود را آماده پيروی از آن می نمودند و آن را بسان راهنمای زندگی خود می ناميدند.

چون در اين ماه آب برای کشت و کشاورزی بيشتر نياز بوده و سودمند است و باران بخشايش اهورامزدا بزمين می بارد و زمين را آبياری می کند از اين روی کشاورزان برای خشنودی از  دهش آب و باران بيشتر به اين جشن ارج نهاده و از آن سپاسگزاری می کنند.

 از ديگر آداب اين جشن  پوشيدن پوشاک نو می باشد و در گونه ای ديگر  می توانيم با بستن بندی ابريشمی يا نو به دست خود نشانی از پوشاک نو را در اين جشن به همراه داشته باشيم.خرداد يشت يا يشت  چهارم    دارای   يازده  بند  است که  برگردان پهلوی  آن   در   دست  نيست و نسک اوستايی آن نيز درست بدست نرسيده و دريافت پاره ای از وچکها (جمله ها) و واژه های آن ناشدنی است ولی فشرده آن گفته می شود :

 

 

منابع:

http://www.pasargad.info/core/ancprsclb.php?id=56

http://www.gatha.org/news/n4/n4-4.htm

http://www.iid.org.ir/iidf/Resource.asp?rid=24

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه دوم خرداد 1385 ساعت 22:24 | لینک ثابت |

جشن اردیبهشتگان گرامی باد !!!

اردیبهشت (اشه و هشیتا):

اردیبهشت از واژه استایی اشا وهیشتا نماینده اشویی است . ایرانیان باستان در این جشن لباس سفید بر تن می کردند که نشان پاکی می باشد و در آدریان ها به خواندن اردیبهشت یشت ( قسمتی از اوستا ) و نیایش اهورامزدا می پرداختند . امروزه زرتشتیان این روز را گرامی می دارند.

در اوستا تعبیر به بهترین راستی و درستی می شود .اردیبهشت زیباترین امشا سپند (فروزه اهورا مزدا ) است که در برابر نا راستی قرار می گیرد و نماینده قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان است .آنها که راستی (اشه ) را نمی شناسند به بهشت (و هیشت ) اهورا مزدا وارد نمی شوند .نظم دوزخ را هم اشه و هشیتا بر قرار می کند .

اشه (اردیبهشت ) راستی

اردیبهشت زیباترین امشا سپند است و نماینده ی قانون ایزدی و نظم اخلاقی در جهان است. شخص مؤ من اشون یعنی پیرو اشه نامیده می شود. اشه نظم را روی زمین حفظ می کند ، زیرا بیماری و مرگ را سر کوب می کند. اشه حتی نظم دوزخ را هم نگاه می دارد و مراقبت می کند تا دیوان بد کاران را بیشتر از حقشان تنبیه نکند و هماورد اصلی او ایندره (سرکشی ) است که روح ارتداد در انسان است و نظم را از انسان دور می کند.

اشه به معنی تقدس و هشتا به معنی بهترین و والاترین و کاملترین گرامی از زوایات اوستا چنین استنباط میشود که حفظ مقام ، بهترین تقدس و نظم کامل در میان مخلوقات به این امشا سپند سپرده شده است کسب رضایت این امشا سپند بر هر انسانی واجب است به طوری که به هر انسانی توصیه و تلقین شده که هر کس خشنود این است که سپند مقرب اهورا مزدا را به جا نیاورد در جهان کوچک و خرد و بی مقدار و در آخرت شرمسار و محروم از بهشت خواهد بود و این تأکید برای آن است که هر یک از ما بکوشیم به آن نظم الهی برسیم که شایسته ی ماست .در تعالیم زرتشت آمده که: هر کسی نتواند با پیکری آلوده در صف پاکان و روحانیون داخل شود و بدون اشویی که تقدس و پاکی صوری و معنوی است و بدون انتظام اساس عالم بر پایه نیکداری قائم و ثابت نماند .

سومین یشت اوستا به نام اشه نامزد شده و مطالب آن یاد آور حماسه رنج انسان در برابر آزار اهریمن و یاران بد دل اوست .او در زمین نگهبان آتش های فروزان است .

به موجب یزدان شناسی اوستایی اردیبهشت برای بر انداختن خباثت و مظاهر پلیدی در جهان راستی مأمور است و اهورا مزدا به او کمک می کند تا بیماران را با گیاهان شفا بخش بهبود دهد و مردم بی ادب را با ادب کند و آشوب را دور کند .

اردیبهشت آتش را وسیلهء آزمون قرار می دهد تا پلیدان را از پاکان بشناسد .کما اینکه در اسطوره ی سیاوش پاکدامن را مدد رساند تا از آتش گذر کند و آتش را براو گلستان کرد .اردیبهشت در عالم روحانی نماینده ی صفت راستی و تقدس اهورا مزدا است .

جشن اردیبهشتگان :

جشن اردی بهشتگان در اردی بهشت روز از اردی بهشت ماه است که نام روز و ماه با هم برابر افتاده است. مطابق گاهنمای قديم که هر ماه سی روز بوده اين جشن در سوم اردی بهشت می باشد ولی مطابق تقويم کنونی که شش ماه اول سال را۳۱ روز حساب کرده و يک روز به فروردين ماه افزوده اند جشن ارديبهشتگان در دوم ارديبهشت واقع می شود . در اين جشن شهرياران بار عام می دادند و موبد موبدان آيينی را که مرسوم بوده برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت. و هنرمندان مورد مرحمت واقع می گرديدند و بدريافت پاداش افتخار حاصل می کردند .اين روز به فرشته مقدس ارديبهشت تعلق دارد که مظهر پاکی و راستی و درستی و نماينده آيين ايزدی و نگهبانی آتشها با اوست .معمولا بايد در اين روز ارديبهشت يشت خوانده شود و به آتش توجه گردد .و به خاطر مقام و مرتبه ارديبهشت امشاسپند اين جشن به نام اوست و نظر به همان صفات و کمالات است که ايرانيان قديم اين روز را جشن می گرفتند و خود را برای قبول صفات اين فرشته مقدس آماده می ساختند .جشن ارديبهشت گان همان عيد گل است که در ميان ساير ملتها با تجليل فراوان بر پا می شود .ابوريحان در باره اين جشن می نويسد: ((ارديبهشت ماه؛روز سوم آن اردی بهشت است و آن عيدی است که ارديبهشتگان نام دارد برای اينکه هر دو نام با هم متفق شده.اردی بهشت به معنی بهترين راستی است ؛بعضی گفته اند بمعنای منتهای خير و خوبی است . ارديبهشت فرشته آتش و نور است و اين دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به اين کار موکل کرده و نيز ماموريت داده است علل و امراض را بياری ادويه و اغذيه زائل کندو صدق را از کذب و حق را از باطل تميز دهد .))اينکه ابوريحان فرشته ارديبهشت را تميز دهنده راست و دروغ و حق و باطل تشخيص داده برای اينست که اين فرشته همانطور که گفته شد نماينده راستی و درستی است . بنابراين هر کس از او پيروی نمايد معلوم می شود در راه راست و حق است و هر کس از او دوری کند و از صفات او بی بهره باشد مسلم است که در راه باطل دروغ است. اردیبهشت زیباترین امشا سپند است زرتشتیان نماز اشه و هشیتا را بر پا می کنند تاشاید به بهشت پر از سعادت او وارد شوند.

لازم به ذکر است در پندارهای جستار قبل تعدادی از دوستان گفتار نیک را فراموش کردند و با تندخویی با یکدیگر برخورد نمودند که این کاملا مخالف بیانات حضرت زرتشت است . زرتشت می فرماید :شما زنان و مردان تمام حرفها و پندارها را بشنوید و درک کنید و از میان آن ، آنچه از نظر شما راستی است قبول کنید . شما دوستان هم ابتدا خوب مطالعه کنید و با چشم عقل انتخاب کنید . دوست دارم در این جستار پندار های نیک زیباتری از شما ببینم عزیزانم.

منابع:

http://www.waterlily.persianblog.com

http://zartosht.blogfa.com/post-45.aspx

http://zartosht.5u.com/j_ordibehesht.htm

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 6:30 | لینک ثابت |

مقاله درباره سيزده بدر

ايرانيان از قديم الايام شروع اعتدال بهاری را مبدا سنجش تقويم و معيار گاهشماری خويش كه بر اساس سال خورشيدی تنظيم شده بود قرار داده اند و به حق چه حسن سليقه ای در اين انتخاب فرخنده به خرج داده شده . جشن سال نو با گل و شكوفه.

از نظر اساطيری آغاز جشن گيری آن در ميان آرياييهای فلات ايران ، باز می گردد به پيروزی جمشيد شاه بر ديوان و گفته اند كه در آن روز اهل خانواده گرد هم در كنار اجاق خانه كه گرما بخش و نمايانگر حضور ارواح نيكان رفته ی جمع كه ايرانيها از آنان تحت نام زيبای فروهرها ياد می كنند حلقه زده و سالی خوش را آرزو می كنند . نقل است كه فروهرها اگر فرزندان خود را شادمان و خوشوقت ببينند در حق آنان دعای خير و آرزوی بهروزی و سعادت می كنند و از اين جهت است كه ايرانيها برسر هفت سين با دلی خوش ، ظاهری آراسته ، لباسی نو و مرتب و لبانی پر خنده می نشينند تا شايد با آروزی سعادتی كه از سوی فروهرهای در گذشتگان خويش دريافت می كنند سالی پر از شادمانی و محبت را پيش رو داشته باشند . نوروز دو رسم ديگر هم دارد كه يكی قبل و يكی در پايان 13 روز واقع می شود ، اولی مراسم چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوری )  است ، مراسم آتش بازی به يادگار مانده از شاه شاهان جمشيد كبير و دومی 13 بدر است در 13 بدر ايرانيان با اعتقاد به اينكه در پی 12 هزاره خوشوقتی هزاره ای ناميمون در پيش خواهد بود برای رفع اين بلا از خانه ها بسوی طبيعت هجرت كرده و شبانه روزی را در دل دامن پر مهر طبيعت می گذرانند و اختتاميه ای شاد برای فستيوال هر ساله ی نوروز كه متداولترين سنت به جای مانده از ايران باستان است. رسوم جالب خرد و كلان بسياری را چون عيد ديدنی و عيدی دادن در خود جای داده كه همگی منشا خير و موجب شادی می گردند. نوروز روز پاك شدن ها و پاك كردن هاست ، روز خانه تكانی است روز جشن و شادی و پای كوبی است و روز تولد برای طبيعت و انسانی كه در دامن پر مهر آن زندگی می كند نوروز روز بهشتی شدن روزی افتخارآميز برای ملتی سربلند و پرافتخار مردمی فرهيخته و لايق كه خونی سرشار از نجابت در رگهايشان جريان دارد خون سهراب ، كوروش ، انوشيروان و بزرگمهر

هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي مي‌شود. ايراني‌ها براي اين‌كه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزه‌هايي را كه در هفت‌سين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آن‌قدر شادي و جست‌وخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.غذاي روز سيزده به‌در شهرهاي مختلف فرق مي‌كند. در اغلب شهرها، زنان باقالي‌پلو، آش، كوكو يا كوفته درست مي‌كنند. برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنمي‌گردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي مي‌كردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشته‌اي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزه‌ها و جويبارها مي‌روند و به‌ويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان مي‌دهند.

در کتابهاي تاريخي و ادبي سده هاي گذشته، که رسم ها، آيين جشن هاي نوروزي کهن را ياد و يادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقيه، التفهيم، تاريخ بيهقي، مروج الذهب، زين الاخبار و نيز در شعر شاعران به ويژه شاعران دورهً غزنوي که بيشترين توصيف جشن ها را در بر دارد اشاره اي به " سيزده بدر " نمي يابيم. پرسش اينجاست که اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي گذ شته اشاره اي به سيزده بدر و هفت سين نمي يابيم آيا اين رسم ها را بايد پديده اي جديد دانست و يا اين که، رسمي کهن است، و به علت عام و عاميانه بودن در خور توجه نبوده و با معيارهاي مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زيرا رسم و آييني که بدين گونه در همه شهرها و روستاهاي ايران همگاني است و در بين همهً قشرهاي اجتماعي عموميت دارد، نمي تواند عمري در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. ديگر اين که مي دانيم کتابهاي تاريخي و شعرهاي شاعران، رويدادها و جشن هاي رسمي را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتي بود، بيان و توصيف مي کرد. ولي سيزده بدر، رسمي خانوادگي و عام و به بياني ديگر پيش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف ديگر، نوشتن رويدادهاي روزي که رفتارها و گفتارهاي خنده دار و غير جدي، براي خود جايي باز کرده، تا " نحسي سيزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمي کرد. و شايد " نحس " بودن هم عاملي براي بيان نکردن بود. نحس و ناخوشايند بودن عدد 13 و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. ابوريحان بيروني در جدول " روزهاي مختار و مسعود و مکروه " در ايران کهن، روز سيزدهم ماه تير را که ( تير نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهاي زيادي فروردين ماه اول تابستان بود. يکي از نويسندگان در خاطره هاي هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوين، دربارهً سيزده بدر مي نويسد : روز سيزده بدر جايز نبود براي ديد و بازديد، به يک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد ميگرفت و مي گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمي خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، امروز مقدر و تقسيم مي شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم.  شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها( بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند ) اين پرسش را به ذهن مي رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني ندارند؟  کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند.

 در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. سه شباهت ، يا سه ويژگي مشترک اين دو عبارتند از : 

1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعي است.

2- در روز سيزده و عيد پاک کاتارها به صحرا و دامان طبيعت مي روند.

3- بازي و سرگرمي کودکان با تخم مرغ فقط در روزهاي عيد بهاري رسم است، نه فصلهاي ديگر سال. 

شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با 12 فروردين ). پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است.

آگاهی ما از چگونگی برگزاری مراسم سيزده بدر از دوره قاجار پيشتر نمی رود. گرچه ملك الشعرای بهار بنابر خوانده ها يا شنيده هايش به برون رفتن مردم از خانه در روز سيزده در فروردين و جشن و پايكوبی در اماكن عمومی و حتی آمدن زنان به خيابان ها بدون روبند در دوران صفوی اشاره ای كوتاه می كند اما از دوره قاجاريه به اين سو گزارشهای زيادی درباره جشن سيزده به در ، در دست است. دو دوره قاجاريه مراسم سيزده به در بسيار مفصل و با شكوه بر گراز می شد. بسياری از رفتارها و آيينهايی كه مربوط به روز سيزده نوروز است صورت تمثيلی و نمادی دارد و معنا و مفهوم خاصی را می رسانند .افكندن سبزه های تازه دميده نوروزی به آب روان جويبارها ، تمثيلی است از داددن هديه به ايزد آب " آناهيتا " و ايزد باران و جويبارها ، " تير " پرورانده است به خود وی باز می سپرند تا موجب بركت و باروری در سال نو باشد.

 
سبزه گره زدن:

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند

در گذشته جامعه ما جامعه بسته‌اي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاري‌اش بروند. امروزه تغييراتي به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمي‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهم‌ترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانه بخت مي‌رفت وگرنه مايه ننگ به حساب مي‌آمد.. به همين دليل دخترها به امامزاده مي‌رفتند، سبزه گره مي‌زدند و سفره‌هاي نذري پهن مي‌كردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نمي‌كرد جايگاهي در جامعه نداشت.

 گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. اين باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگوني براي ازدواج و همسر يابي، مي باشد. در فرهنگ اساطير براي رسم هاي سيزده بدر، معني هاي تمثيلي آورده :  شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا " ناهيد " و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دواني - يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است. 

روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژه‌اي دارد. اگر با چهارشنبه‌سوري به استقبال نوروز مي‌رويم، با سيزده به‌در نوروزمان را بدرقه مي‌كنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانه‌ها به خارج راه مي‌يابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند

منابع:

 

http://zardosht.gharieh.com/archives/000098.html

http://branch.isna.ir/mainkermanshah/NewsView.aspx?ID=News-11959

http://www.kashanmehr.com/13bedar.htm

http://www.sabzine.com/archives/03082004_071020.html

http://www.farhangsara.com/f13bedar.htm

http://www.iranmania.com/norooz/day2_f.asp

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 21:57 | لینک ثابت |

** تاريخچه نوروز، روح بقا

عصاره نوروز عبارت است از نوشدن طبيعت. ايرانيان براي بيش از سه هزارسال ، آغاز بهار را جشن گرفته اند. «نو» در زبان پارسي به معناي جديد و روز به معناي آغاز روشنايي پس از شب است. بنابراين، نوروز در كلام به معناي «روز جديد» است. نوروز در اولين روزبهار كه طول روز و شب مساوي است اتفاق مي افتد. آنجا تقويم ايرانيان نه براساس تقسيم بندي هاي قراردادي بلكه بر مبناي حوادث طبيعي تنظيم شده است،و اين بخشي از سنت هايي است كه از زرتشت به جاي مانده است. آيين زرتشت اولين آيين تاريخ جهان است كه مفاهيمي چون خداي واحد، جهنم، بهشت، ظهور عيسي مسيح و عقوبت گناهان را ترويج كرد. اين مفاهيم در دين اسلام نيز از جايگاه بسيار بالايي برخوردار هستند. زرتشتيان دوره هاي طبيعت، مانند تغيير فصل ها را طي جشن هاي باشكوه ارج مي نهادند.

 

نوروز بايد جشني مربوط به قبل از آمدن آريايي ها باشد. با كشفيات جديد اين نكته بيشتر روشن شده كه در ايران و در اين سرزمين اقوامي زندگي مي كردند كه داراي فرهنگي خيلي قديمي و ريشه دار بودند. اين طور نيست كه ما نوروز را از بين النهرين قرض كرده باشيم، ولي آنچه سند و مدرك داريم از بين النهرين است. آنها پيش از ما وارد دوره تاريخي شده بودند و تاريخ داشتند.عيد نوروز از زمان حكومت كوروش كبير بر ايران باستان، در اين كشور جشن گرفته شده است. كهن ترين يافته هاي باستان شناسي درباره نوروز به دوران هخامنشيان در ۲۵۰۰ سال پيش متعلق مي باشند. نوروز بسيار مفصل جشن گرفته مي شد و شايد يكي از كاربردهاي تخت جمشيد برگزاري جشن و آيين هاي نوروزي در آن بوده است.  نوروز كه يك سنت ۳۵۰۰ ساله ايراني است، درواقع پايكوبي براي بيدار شدن طبيعت از خواب طولاني زمستاني است، تمام ملتها داراي منشأ ايراني كه مباني زبان و تاريخ آنها از نكات مشتركي برخوردار است نوروز را جشن مي گيرند. تعطيلات نوروز در گذشته ۳۱ روز بود. امروزه، ايرانيان تعطيلات نوروز را در ۱۳ روز جشن مي گيرند و آيين ها نيز كمي تفاوت كرده اند.

 

داستانها:

عمو نوروز و حاجي فيروز اصلا فرعي نيستند، خيلي هم اصلي اند. ایرانیان اسطوره حاجی فيروز را رازگشايی امروز مي دانند. افسانه حاجی فيروز بسيار قديمی است و مردم ايران از بيش از ۳۰۰۰ سال پيش بهار را با آمدن عمو نوروز و حاجی فيروز جشن ميگرفته اند.داستان عمو نوروز، داستاني عاشقانه است.اين داستان مي تواند به آن ازدواج مقدس الهه و شاه مربوط باشد. در واقع آن زن بي نام عاشق عمو نوروز است و آن الهه هم عاشق شاه است.عمو نوروز نماد كسي است كه بركت مي دهد، حالا شاه يا هر كس ديگر و آن زن هم منتظر عمو نوروز است.معمولا زن هميشه با زمين هم هويت است.الهه كه عاشق شاه است، او را انتخاب مي كند و آن زن عاشق (سال) هم عمو نوروز را برمي گزيند و اما...

 

يكي بود, يكي نبود. پير مردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي, زلف و ريش حنا بسته, كمرچين قدك آبي, شال خليل خاني, شلوار قصب و گيوة تخت نازك از كوه راه مي افتاد و عصا به دست به سمت دروازه شهر مي آمد

بیرون از دروازه شهر پيرزني زندگي مي كرد كه دلباختة عمو نوروز بود و روز اول هر بهار, صبح زود پا مي شد, جايش را جمع مي كرد و بعد از خانه تكاني و آب و جاروي حياط, خودش را حسابي تر و تميز مي كرد. به سر و دست و پايش حناي مفصلي مي گذاشت و هفت قلم, از خط و خال گرفته تا سرمه و سرخاب و زرك آرايش مي كرد. يل ترمه و تنبان قرمز و شليته پرچين مي پوشيد و مشك و عنبر به سر و صورت و گيسش مي زد و فرشش را مي آورد مي انداخت رو ايوان, جلو حوضچه فواره دار رو به روي باغچه اش كه پر بود از همه جور درخت ميوه پر شكوفه و گل رنگارنگ بهاري و در يك سيني قشنگ و پاكيزه سير, سركه, سماق, سنجد, سيب, سبزي, و سمنو مي چيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوه خشك و نقل و نبات مي ريخت. بعد منقل را آتش مي كرد و مي رفت قليان مي آورد مي گذاشت دم دستش. اما, سر قليان آتش نمي گذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز مي نشست.چندان طول نمي كشيد كه پلك هاي پيرزن سنگين مي شد و يواش يواش خواب به سراغش مي آمد و كم كم خرناسش مي رفت به هوا.

 

در اين بين عمو نوروز از راه مي رسيد و دلش نمي آمد پيرزن را بيدار كند. يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه مي چيد رو سينه او مي گذاشت و مي نشست كنارش. از منقل يك گله آتش برمي داشت مي گذاشت سر قليان و چند پك به آن مي زد و يك نارنج از وسط نصف مي كرد؛ يك پاره اش را با قندآب مي خورد. آتش منقل را براي اينكه زود سرد نشود مي كرد زير خاكستر؛ روي پيرزن را مي بوسيد و پا مي شد راه مي افتاد.

آفتاب يواش يواش تو ايوان پهن مي شد و پيرزن بيدار مي شد. اول چيزي دستگيرش نمي شد. اما يك خرده كه چشمش را باز مي كرد مي ديد اي داد بي داد همه چيز دست خورده. آتش رفته سر قليان. نارنج از وسط نصف شده. آتش ها رفته اند زير خاكستر, لپش هم تر است. آن وقت مي فهميد كه عمو نوروز آمده و رفته و نخواسته او را بيدار كند

بعضي ها متعقدند اگر اين دو همديگر را ببينند دنيا به آخر مي رسد و از آنجا كه دنيا هنوز به آخر نرسيده پيرزن و عمو نوروز همديگر را نديده اند.

 

حاجي فيروز:


اما داستان حاجي فيروز بسيار جدي تر و مهم تر است. همه می دانيم حاجی فيروز طلايه دار عيد نوروز است، اما اکثر ما از داستان شکل گيری اين اسطوره بی خبريم.
نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن آريايی ها به اين سرزمين است لااقل از دو سه هزار قبل اين جشن در ايران برگزار می شده و به احتمال زياد با آيين ازدواج مقدس مرتبط است. تصور می شده که الهه بزرگ، يعنی الهه مادر، شاه را برای شاهی انتخاب و با او ازدواج می کند.
اين الهه را "ننه" يا "ننه خاتون" نام می نهند، معادل سومری آن "نانای" و معادل بابلی و ايرانی آن "ايشتر" و " آناهيتا" است. تا آنجا که می دانيم اين الهه خدای جنگ، آفرينندگی و باروری است. و اما داستان ...
اينانا يا ايشتر که در بين النهرين است عاشق 'دوموزی' يا 'تموز' می شود( نام دوموزی در کتاب مقدس تموز است) و او را برای ازدواج انتخاب می کند."
تموز يا دوموزی در اين داستان نماد شاه است. الهه يک روز هوس می کند که به زيرزمين برود. علت اين تصميم را نمی دانيم. شايد خودش الهه زيرزمين هم هست. خواهری دارد که در زيرزمين زندگی می کند.
اينانا تمام زيورآلاتش را به همراه می برد. او بايد از هفت دروازه رد شود تا به زيرزمين برسد. خواهری که فرمانروای زيرزمين است، بسيار حسود است و به نگهبان ها دستور می دهد در هر دروازه مقداری از جواهرات الهه را بگيرند.در آخرين طبقه نگهبان ها حتی گوشت تن الهه را هم می گيرند و فقط استخوان هايش باقی می ماند. از آن طرف روی تمام زمين باروری متوقف می شود. نه گياهی هست و نه زندگی. و هيچکس نيست که برای معبد خدايان فديه بدهد و آنها که به تنگ آمده اند جلسه می کنند و وزير الهه را برای چاره جويی دعوت می کنند.الهه که پيش از سفر از اتفاق های ناگوار آن اطلاع داشته، قبلا به او وصيت کرده بود که چه بايد بکند.

 

به پيشنهاد وزير خدايان موافقت می کنند يک نفر به جای الهه به زيرزمين برود تا او بتواند به زمين بازگردد و باروری دوباره آغاز شود. در روی زمين فقط يک نفر برای نبود الهه عزاداری نمی کرد و از نبود او رنج نمی کشيد؛ و او دوموزی شوهر الهه بود. به همين دليل خدايان مقرر می کنند. نيمی از سال را او و نيمه ديگر را خواهرش که "گشتی نه نه" نام دارد، به زيرزمين بروند تا الهه به روی زمين بازگردد. خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند.  وقتی دوموزی را به زیرزمین میفرستند، لباس قرمز تنش میکنند، روغن خوشبو به تنش می مالند، نی لاجورد نشان به دستش می دهند و دایره، دنبک، ساز و نی لبک دستش می دهند و دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند.  این یعنی خود حاجی فیروز. صورت سیاهش هم مربوط به بازگشت از دنیای مردگان است و این شادمانی ها برای بازگشت دوموزی از زیرزمین است

 

 

سلام دوستان سال جدید رو به همتون تبریک می گم. با آرزوی موفقیت وشادی برای شمادر این سال.

اینم عیدی من

 

منابع:

www.ghesse.blogfa.com

http://www.3pnood.com/archives/2004_03.php

http://www.iranmania.com/norooz/day6_f.asp

http://omraneshomal.com/matlab/norooz83/n3.htm

http://www.iranianebastan.blogsky.com/?PostID=5

http://irwa.blogfa.com/post-59.aspx

http://www.farhangsara.com/fqeseh_amonoroz.htm

http://atis.persianblog.com/1382_9_atis_archive.html

http://bakhateratam.persianblog.com/1384_8_bakhateratam_archive.html#4307842

http://www.bimarz.com/46culnews/culnews8312/khabar24.htm

http://www.chn.ir/news/?section=2&id=19080

http://robot.ir/blog/mollasadra/pages.php?show&id=000064

http://www.iran-newspaper.com/1380/801222/html/variety.htm

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 10:42 | لینک ثابت |

    ایرانیان قدیم مردمان بسیار شادی بودند وجشنهای متنوعی داشتند.از نظر پشرفت نیز در سطح بالایی بودند.اما در این زمان ازاین جشنها و شادیها خبری نیست. فقط برامون شب یلدا ،4شنبه سوری و عید مونده. که تو این روز هم با منفجر کردن ترقه های گوناگون و فشفشه های رنگين و ترساندن رهگذران شادی جای خودشو به گریه و ترس داده. البته شاید بشه بهشون یه کوچولو حق داد چون جونن و می خوان شور و هیجان جونیشونو که تو کل سال همین طوری مونده تخلیه کنن. کاشکی به جای اینکارا سعی می کردیم دوباره این روزای شادو بر گردونیم .تا شاید می تونستیم راحت تر بخندیم . اصلا شاید دلیل اینکه از نظر پیشرفتم اینقدر افت کردیم همین باشه. چون با روحیه خسته نمیشه پیشرفت کرد. به همین دلیل من فکر می کنم یاد آوری اینکه تو این روزها چه خبر بود؟ بتونه کمک کنه که دوباره اون روزها برگرده و دوباره خنده به لبهای مردممون بنشینه. 

چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه سوری ، يکی از ديرپاترين و ماندگارترين اين مراسم در ايران است که برای شکل گيری آن دلايل متعددی را ياد کرده اند. برخی بر اين باورند که «همه جشنهای باستانی ايرانيان و از جمله نوروز، با آتش که فروغ ايزدی است پيشباز می شود و چون ايرانيان تا پيش از اسلام روزشمار هفته نداشتند، اين آتش افروزی را در سيصد و شصتمين روز سال برگزار می کردند و پس از اسلام، از آن جا که عربها روز چهارشنبه را شوم و نحس می شمردند؛ مردم ايران آيين آتش افروزی را در شب چهارشنبه قرار دادند تا پيشآمد سال نو، از آسيب روز پليدی چون چهارشنبه برکنار ماند».

آجیل مشکل گشا

تهیه آجیل شب چهارشنبه سوری، آداب خاصی داشت. این آجیل که به آجیل مشکل گشا معروف است، از اهمیت خاصی برخوردار بوده و ایرانیان قدیم و جدید آنرا همراه با نیت نذر تهیه میکردند. خانم خانه آجیل را که شامل: نخودچی، کشمش، توت، گردو، باسلق، انجیر، مغز پسته، بادام و نقل است را از دکانی که رو به قبله بوده و صاحب آن به خوشنامی شهرت داشته خریداری میکرده. این آجیل توسط اهل خانه پاک می شده و یکی از بزرگترها در این احوال، قصه "بابا خارکن" را تعریف می کرده است. این قصه درواقع از فواید گره گشایی آجیل مشکل گشا حکایت می کند و بنا به اعتقاد بسیاری، باید موقع پاک کردن آجیل گفته و شنیده شود

قصه بابا خارکن

    روزی روزگاری خارکن پیری با زن و دخترش زندگی میکردند. پیرمرد هر روز به صحرا می رفت، بوته های خار را جمع می کرد و به شهر برده و می فروخت و نان و پنیری می خرید و به خانه برمی گشت.

یک سال نزدیک عید نوروز بابا خارکن به صحرا رفت و خار زیادی جمع کرد و بسیار خوشحال  از اینکه با پول آن می تواند چیزی هم برای عید دخترش بخرد.اما قبل از رفتن به شهر هوا طوفانی شد و صاعقه ای به کوله بار بابا خارکن زد و تمام پشته اش خاکستر شد.خارکن پیر از غم و غصه از پا افتاد و دست به آسمان بلند کرد و با گریه به خدای خود گفت که این بار شاد بودم که برای عید نوروز دستم پر است، چرا این بلای آسمانی را به من نازل کردی؟ وآنقدر اشک ریخت تا به خواب رفت.در خواب دید که پیری به او می گوید که برای رفع مشکلت نذر کن و کمی آجیل مشکل گشا بخر و بین همسایگان پخش کن تا مشکلت حل شود و هرسال این نذر را تکرار کن.پیرمرد از خواب پرید و به طرف شهر حرکت کرد و با آخرین سکه خودش کمی آجیل خرید و به همسایگان داد. آن شب گذشت و فردا بابا خارکن باز روانه صحرا شد. این بار به محض اینکه تیشه اش با ریشه بوته خار برخورد کرد، دید یک کوزه پر از جواهر زیر بوته پنهان شده است.

آن شب با دستی پر به خانه برگشت و ماجرا را برای زن و فرزند خود تعریف کرد.در طی روزهای بعد با در محل دفن کوزه قصر بزرگی ساخت و همراه خانواده اش به زندگی در این قصر پرداختند. مدتها گذشت، آوازه اخلاق خوش و ثروت خارکن به گوش حاکم رسید و حاکم از دختر خارکن دعوت کرد تا به عنوان هم بازی دخترش به قصر بیاید. نزدیک سال نو خارکن آنقدر سرگرم تجارت و قصر و ثروت خود شده بود که نذر را فراموش کرد.

در این میان دختر حاکم با دختر خارکن به حمام رفتند و دختر حاکم گردنبند قیمتی خود را به مجسمه مرغی که در حمام بود آویخت و داخل حوض شد. دختر خارکن  دید که ناگهان مرغ زنده شد و گرنبند جواهر را خورد. هرچه داد و فریاد کرد فایده ای نداشت. حاکم گفت که او گردنبند دخترش را دزدیده و دختر خارکن را به زندان انداختند. از طرفی قصر و دارایی خارکن هم در یک چشم برهم زدن به خاک مبدل شد و هیچ چیزی از آن باقی نماند.زن خارکن شیون می کرد که تو از نذرت غافل شدی و ما را به خاک سیاه نشاندی. خارکن هم که متوجه اشتباه خودش شده بود از خدا طلب بخشش کرد. همانشب در خواب دید که زیر پای همسرش سکه ای پیدا می کند. خارکن به سرعت بلند شد و سکه را پیدا کرد و شبانه عازم شهر شد و توانست قبل از سال نو مقداری آجیل خریده و بین مستمندان تقسیم کند.بعد از آن نزد همسرش برگشت و ناگهان دید که خانه و زندگیش دوباره برپا شده و دخترش هم از زندان آزاد شده. دختر حکایت کرد که ساعتی قبل مرغی که گردنبند را خورده بود دوباره زنده شد و گردنبند را پس داد و حاکم دختر را با هدایای بسیار آزاد کرده و به خانه فرستاده بود. خارکن هم شکر خدا را به جا آورده و پس از آن سالها هرگز آجیل مشکل گشای سال نو را فراموش نکردند

بته و آتش افروزی

 

هیه بته برای آتش روشن کردن، از اولین اقدامات صبح روز چهارشنبه سوری بود و هنگام غروب در معابر چند کپه از این بته ها افروخته میشد. اهل خانه و محل دور هم جمع میشدند و به نوبت از روی آتش میپریدند. این آتش به دو منظور روشن میشد، یکی اینکه نمادی بود از گرم شدن هوا و یادآوری به سرما پیره زن (زمستان) که دیگر باید بار خود را بردارد و برود و دیگر اینکه به اعتقاد قدما، پریدن از روی آتش و خواندن شعرهای مخصوص آن، بدشگونی و بیماری و گرفتاری را از شخص دور میکرد. این اشعار در مناطق مختلف، با یکدیگر متفاوتند اما مشهورترین آنها این است:
زردی من ازتو ، سرخی تو از من

سردی من از تو ، گرمی تو از من

که منظور این است که گرما (شادی وخوشی) و سرخی (سلامت و شادابی) آتش، جای سرما (تنهایی وسختیها) و زردی (بیماری و نزاری) شخص را بگیرد.

زنهايی که بچه کوچک و شيرخوار دارند، بچه های قنداقی را در بغل گرفته، شادی کنان و قهقهه زنان، آنها را از روی آتش می گذرانند.
کوزه شکستن

پس از آن، آتش را می گذارند تا آخر بسوزد؛ زيرا خاموش کردن آتش و فوت کردن به آن را بد می دانند. وقتی آتش تا آخر سوخت و خاکستر شد، يکی از اعضای خانواده خاکسترش را بر می دارد، و آن را در چهارراه می ريزد، تا باد ببرد. سپس برای دفع قضا و بلا، مقداری زغال (که علامت سياه بختی است) و اندکی نمک ( که نشان شورچشمی است) و يک سکه دهشاهی (يا کوچکترين سکه رايج کشور ـ علامت تنگدستی یا صدقه ) را در کوزه سفالينی انداخته و هر يک از افراد خانواده يک بار کوزه را دور سر می چرخاند و نفر آخری آن را به بالای بام می برد و از آن جا به ميان کوچه پرتاب کرده، می گويد: " درد و بلام تو کوزه، کوزه هم تو کوچه". ». آن گاه به خوردن آجيل بی نمک (که معتقدند در چنين شبی شگون دارد) می پردازند. در شب چهارسنبه سوری، آن چه کوزه کهنه دارند می شکنند و به جای آن کوزه نو می خرند. شکستن کوزه کهنه و خرید کوزه نو نشانه ای از سال جدید بوده است و در عین حال صاحب خانه نیت میکرده که مشکلات و گرفتاریهای کهنه هم با کوزه از خانه بیرون بروند.

قاشق زنی

پس از مراسم آتش بازی، جوانان از دختر و پسر، چادری به سر میکردند، کاسه و قاشقی فلزی به دست میگرفتند و به خانه همسایگان رفته و با زدن قاشق به کاسه، صاحب خانه را خبر میکردند. صاحب خانه در کاسه آنها نخود، لوبیا یا هر نوع از حبوبات ، یا مقداری پول میگذاشت. روز بعد با این غنایم و سبزی که با پولهای جمع آوری شده خریداری میشد آشی می پختند و اعتقاد داشتند که خوردن این آش بیماری و درد را از بین می برد. بعدها (دوران کودکی ما) به خوراکیهای موجود در کاسه قاشق زنی آجیل و آب نبات و شیرینی هم اضافه شد.

البته ناگفته نماند که این رسم برای یک نظر دیدن دختر همسایه هم به کار می رفت. مراسمی که در جامعه محدود قدیم برگذار می شده، یک جنبه مهم داشته و آن بخت گشایی یا به عبارتی پیدا کردن همسر مناسب برای جوانان دم بخت بوده است. شب چهارشنبه سوری موقعیت مناسبی بوده که جوانان حداقل یک نظر به دختری که برایشان درنظر گرفته شده بود بیاندازند. پس چادر به سر کرده و به بهانه قاشق زنی درب خانه دخترخانم را می زدند و او هم که منتظر فرصت مشابهی بوده، به این ملاقات کوتاه و بی کلام می رفته است.

گره گشایی

یکی از اعتقادات زیبای ایرانیان قدیم، که امروزه می توان آن را در ردیف انرژی درمانی یا حداقل "فرستادن موج مثبت" قرار داد، این بود که به انحا مختلف مثبت اندیشی وامید به رفع مشکل را در خود تقویت می کردند. بیشتر آداب چهارشنبه سوری هم با همین ایده اجرا میشود. در اصل مضمون اصلی این مراسم نو شدن، رهایی از بیماری و مشکلات سال گذشته و دور کردن بدشگونی، پلیدی و افکار ناپسند از خانه و خانواده است. از طرفی زمانی که کسی می دید که همسایه اش یکی از مراسم رفع مشکل، (مانند گره گشایی) را انجام میدهد، متوجه میشد که او گرفتاریی دارد و بعد به نحوی برای رفع آن به همسایه خود کمک میکرد. و اما این رسم آدابی ساده داشت. به این ترتیب که شخصی که دچار مشکل شده بود دستمال یا گوشه چادر خود را گره می زد و شب چهارشنبه سوری در چهار راه محل خود می ایستاد و از اولین کسی که عبور می کرد میخواست که این گره را بگشاید و اعتقاد داشت که با این کار، گره از کار او هم گشوده خواهد شد. طبعا کسانی که از این رسم آگاه بودند بی تفاوت نمی گذشتند و حتما دقایقی را برای گشودن گره صرف می کردند و چه بسا که با کمی گفتگو و اطلاع از چند و چون ماجرا، موفق می شدند واقعا مشکل را حل کنند.

فالگوش ایستادن

   

  فالگوش ایستادن هم رسمی بود مانندگره گشایی اما به این شکل انجام می شد که شخص برای کار، ازدواج یا رفع گرفتاری خود نیت می کرد و شب، در تاریکی دیوار سر کوچه یا چهارراه پنهان میشد. معمولا شخص گرفتار یا دختر دم بخت کلیدی هم زیر پای خودش می گذاشت و روی آن می ایستاد که نشانه باز شدن بخت یا از بین رفتن مشکل بود. اولین جمله ای که بین دو رهگذر به گوش فالگیرنده میرسید، جواب نیت او بود.

برای مثال اگر جمله ای مانند:" اصلا حرفش رو هم نزن" و یا جمله مبهمی مثل: " دیروز اونجا بودم" می شنیدند، آنرا بنا به نیت خود تعبیر می کردند. از آنجایی که همه به این رسم چهارشنبه سوری آشنا بودند، رهگذرانی که حسن نیت داشتند سعی می کردند هنگام عبور از سر کوچه یا چهارراه جملات دلگرم کننده ای به زبان بیاورند یا هنگام عبور صلوات بفرستند و از طرفی جوانان بازیگوش با شوخی به طور دسته جمعی به گشت و گذار در محل می پرداختند و سر چهارراه جملاتی مانند" مگه میشه!" به زبان می آوردند تا فالگیرنده احتمالی را به قول خودشان "بور" کنند.
فال کوزه

بعد از اینکه اهالی منزل از خوردن آجیل و پریدن از آتش و همه گشت و گذارهای چهارشنبه سوری فارغ شده و زیر کرسی دور هم جمع می شدند، کوزه کوچکی می آوردند و فال کوزه میگرفتند. فال کوزه به این ترتیب بود که هر کس روی کاغذی یک بیت یا چند بیت شعر می نوشت و یک وسیله شخصی خودش مانند انگشتر، چوب سیگار یا هر وسیله کوچک دیگری را داخل کوزه می انداخت. بعد یکی از بچه ها یک کاغذ شعر و یک وسیله از داخل کوزه در می آورد. شیئ مورد نظر متعلق به هرکس بود، شعر نوشته شده بر کاغذ، جواب نیتش می شد و آنرا با صدای بلند می خواندند. عده هم این فال را با کتاب حافظ می گرفتند به این شکل که در کوزه فقط نشانه های شخصی همه را جمع می کردند. بزرگتر مجلس کتاب را باز می کرد و یکی از بچه ها نشانه ای را از کوزه خارج می کرد. آن صفحه از کتاب حافظ، جواب نیت صاحب نشان بود و آنرا می خواندند و تعبیر می کردند.

معمولا شب چهارشنبه سوری با تعریف خاطرات و قصه های شیرین بزرگترها به پایان می رسید و خاطره خوش آن تا سال بعد همراه همه اعضای خانواده بود.

منابع:

http://www.farya.com

http://forum.persiantools.com/t15394.html

http://www.toostimes.com/?m=12&y=1382

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 18:8 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar