تبليغاتX
رقص پروانه ها
سلام

باز هم ترجمه...یک آهنگ بسیار فوق العاده از جنیفر لوپز با همراهی مارک آنتونی...لینک کلپش رو هم گذاشتم حتما ببینین وگرنه از کفتون می ره! از جنیفر لوپز یکی همین آهنگ و یکی هم آهنگ Ain't It Funny رو خیلی دوست دارم.

...//لطفا برای دیدن متن و ترجمه و دانلود روی ادامه مطلب کلیک کنید//...


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 ساعت 16:53 | لینک ثابت |
عباس آباد - فروردین ۸۸

 تک رنگ همین کار


پ.ن: کسی می دونه ایمیل مدیریت سایت پارس اسپیس چیه؟ من هرچی می خوام داخل سایت شم عکس آپلود کنم نمی تونم!حالا چیکار کنم...چرا سایت اینطوری شده؟!

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت 19:5 | لینک ثابت |

Best Answer - Chosen by Asker

Try this one:

'Richard Cory' by Edward Arlington Robinson


Whenever Richard Cory went downtown,
We people on the pavement looked at him:
He was a gentleman from sole to crown,
Clean favored, and imperially slim.

And he was always quietly arrayed,
And he was always human when he talked;
But still he fluttered pulses when he said,
"Good-morning," and he glittered when he walked.

And he was rich—yes, richer than a king,
And admirably schooled in every grace:
In fine, we thought that he was everything
To make us wish that we were in his place.


So on we worked, and waited for the light,
And went without the meat, and cursed the bread;
And Richard Cory, one calm summer night,
Went home and put a bullet through his head.

بهترین جواب  توسط متقاضی انتخاب شد

 

به همت:

ریچارد کری با همراهیه ادوارد آرلینگتَن رابینسن

 

هیچوقت ریچارد کری پایین شهر نرفته

ما، مردم نشسته روی سنگفرش خیابون نگاهش می کنیم

اون تنها نجیب زاده درمیان جمعیت بود

لباس مرتبش و اندام باریکش جلب توجه می کرد

و همیشه آرام قدم بر می داشت

و همیشه باکمالات صحبت می کرد

اما  هنوزصداش می لرزید وقتی که می گفت:

"صبح به خیر" و وقتی قدم می زد (کفشهاش) برق می زد

 

و او ثروتمند بود – بله ، ثروتمندتر از پادشاه

با تحصیلات عالیه معتبر

خوب ، ما درمیان کسی  بودیم که همه چیز بود

تابرابرده کنه  آرزوی ما رو که می خواستیم جای اون باشیم

 

همانقدر که ازمون کار کشید و تا صبح منتظربودیم

و بدون گوشت رفتیم  و نان رو لعنت کردیم

و ریچارد کری ، در یک شب تابستانی آرام

رفت خونه و یک گلوله تو مغزش خالی کرد

ترجمه:هما بهرام پرور

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:40 | لینک ثابت |
سلام

من دوباره اومدم...این روزها خیلی سم شلوغ بود...عروسی خواهریم بود...خیلی عالی بود و خیلی خوش گذشت...بعدشم رفتم رامسر خیلی خوش گذشت. بیشتر با دختر عموم مریم جون بودم! عالی بود...یاد شب بیداریها به خیر!

این عکس رو هم ببینید . اینجا

سعی می کنم سری بعد حتما ترجمه  بذارم. شرمنده.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت 14:18 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar