سال دیگر هم گذشت....یک سال با تمام سختیهایش خوب گذشت! چه خوب است که خدا هست و می توان خندید و شاد زیست...
در روزگار سخت با مردمانی در کنارمان ، نه در کنارمان! بودیم و ماندیم!پارسال با چشمکی عالم را به خنده واداشتم... امسال با سرسختی!! سختیها گوناگون جلو کرد و برسرمان خاک و سنگ ریخت! کوچک شدم ، کوچک و کوچکتر! تا آنکه زیر خاکها و سنگهایشان رفتم! ارتفاع سنگها و خاکهاشان بالاو بالاتر می رفت! اما بازهم کوچکتر شدم!اما کافی نبود، پس بازهم کوچکتر شدم...آنقدر کوچک که به دانه ی تبدیل شدم! تنها در برابر او سجده کردم! دل با اسم او پاک شد! اشک ریختم پاکتر وصافتر از آّب! دانه بود، اما جوانه زدم! بالا آمد تا...! تا که از خاکها و سنگهاشان بالا آمدم ، سر بزیر غنچه کردم! و غنچه ام شکفت و سر بالا کردم! پس همه محو زیبایم شدن! گرچه بعضیها ، هرچند زیبا باز هم نمی بینن و لگد کوب کردند یا از شاخه جدایم کردند!اما دریغ از آنان که نمی دانستند ، من در خاک ریشه کردم و دوباره خواهم آمد و گل خواهم کرد!

شقایقهای که هرسال منتظرشون هستم امسال هم از لای موزائیکهای خونمون بیرو اومدن!
رخ بنمای که دیدارم آرزوست!

سال نو همتون مبارک...شاد و سربلند در کنار خانواده و همه کسانی که دوستشون دارید!سالتون پراز شکوفه و بهار...گلهاتون پایدار...لبتون خندون و دلتون شاد...ایشالله کل سال شنگولینا! ![]()
![]()
وقتی ماشین رو نگاه نمی دارن عکاسی کنم...می شه این!
جالب اینجا بود که وقتی رسیدیم بالا(یعنی نیالا) آفتابیه آفتابی بود...هوا صاف صاف!![]()
تک رنگش رو هم اینجا ببینین!

اول اینکه سینوزیتمان بالا زد و از درد شدید به خود پیچیدیم و پیچیدیم...شب بی خوابی و از شدت درد به خود پیچیدن و لرزی که در تمام بدنم افتاده بود... اسمینیفن کدینها هم کار ساز نبود...و تو بودی در کنار من...شب در کنار تخت من نشستی ...لرزشم را دیدی و پتوی خود را نیز دورم پیچیدی! حوله های گرم که پشت سر هم روی سرم می گذاشتی...تا در آخر خدا معجزش را بواسطه دستان تو بر سرم کشید! تا خوابم ببرد!مگر می شود معجزه مادرانه دستان تو را دید و باور نکرد!
درست در تاریخ 17 اسفند87 ساعت 9 ، 9:30 اولین آمپول زندگیم رو خوردم!
دوم اینکه درست همیشه سر بزنگها حسم می کنی و هرطور شده در کنارمی!

سوم اینکه ترجمه دیگر از ریچارد مارکس! آهنگی بس فوق العاده توصیه می کنم حتما دانلود کنین! تقدیم به همه کسانی که در کنام هستن و حسم می کنن! البته برای یکی از این افراد فکر کنم اگر گوش کنه براش سورپریزی باشه! یه اتفاق جالب افتاد...اونم این بود که من فقط اسم آهنگ رو می دونستم و خواننده اش رو نمی دونستم کیه؟!یه تیکه خیلی کمی از آهنگ رو داشتم...خیلی زود آهنگ رو پیدا کردم و دانلود کردم...ولی کمی از اولش گوش کردم بعد فرستادم وسط آهنگ ...چون اون بخشی رو که می شناختم تو آهنگ نبود...فکر کردم اون نیست...خلاصه یه دو سه روزی رفتم سرکار...بعد اتفاقی داشتم آهنگهای که دانلود کرده بودم رو گوش می دادم...دیدم ا، این همون آهنگ و من دانلودش کردم!
امیدوارم از آهنگ و ترجمه لذت ببرین.
نظر یادتون نره!با من همراه شوید و یاریم کنین!
همیشه شاد باشین
Right Here Waiting
Richard Marx
Oceans apart day after day
And I slowly go insane
I hear your voice on the line
But it doesn't stop the pain
If I see you next to never
How can we say forever
Wherever you go
Whatever you do
I will be right here waiting for you
Whatever it takes
Or how my heart breaks
I will be right here waiting for you
I took for granted, all the times
That I thought would last somehow
I hear the laughter, I taste the tears
But I can't get near you now
Oh, can't you see it baby
You've got me goin' crazy
Wherever you go
Whatever you do
I will be right here waiting for you
Whatever it takes
Or how my heart breaks
I will be right here waiting for you
I wonder how we can survive
This romance
But in the end if I'm with you
I'll take the chance
درست همینجا منتظرتم
ریچارد مارکس
روز به روز اقیانوسها از هم فاصله می گیریم
و من آرام آرام دارم دیوانه می شوم
صدات رو پشت تلفن می شنوم
اما از دردم کم نمی شه
اگر قرار که دیگه نبینمت
چطور می تونیم برای همیشه بهم بگیم
هرجا بری
هرکاری بکنی
من درست همینجا منتظرتم
هرچی بشه
یا حتی قلبم بشکنه
من درست همینجا منتظرت خواهم ماند
مسلم می دونستم ، در تمام لحظه های
که فکر می کردم آخرین بار خواهد بود که
صدای خندهات رو می شنوم ، اشکهات رو مزه می کنم
اما حالا نمی تونم نزدیکت بشم
اوه ، نمی تونی ببینی عزیزم
که داری دیوانه ام می کنی؟
هرجا بری
هرکاری بکنی
من درست همینجا منتظرتم
هرچی بشه
یا حتی قلبم بشکنه
من درست همینجا منتظرت خواهم ماند
در تعجبم که چطور می تونیم سپری کنیم
این عشق رو
اما اگر تا آخرش باهات باشم
شانس میارم
ترجمه:هما بهرام پرور
لینک دانلود:Download

Sleepsong
Earthsongs
Secret Garden
Lay down your head and I'll sing you a lullaby
Back to the years of loo-li lai-lay
And I'll sing you to sleep and I'll sing you tomorrow
Bless you with love for the road that you go
May you sail far to the far fields of fortune
With diamonds and pearls at your head and your feet
And may you need never to banish misfortune
May you find kindness in all that you meet
Chorus:
May there always be angels to watch over you
To guide you each step of the way
To guard you and keep you safe from all harm
Loo-li, loo-li, lai-lay
May you bring love and may you bring happiness
Be loved in return to the end of your days
Now fall off to sleep, I'm not meaning to keep you
I'll just sit for a while and sing loo-li, lai-lay
نغمه خواب
نغمه های زمینی
گروه: باغ اسرارآمیز
سرت رو (روی بالشت) بذار تا برات لالایی بخونم
که برت می گردونه به سالهای از لوو–لی-لای-لِی
وبرات می خونم تا بخوابی و تا فردا برات می خونم
( خدا ) بیامرزدت با عشق بخاطر راه های که رفتی
ایکاش روحت صاف بشه تا رشته های همیشگی خوشبختی
با الماسها و مرواریدها از سر تا پاهات رو بگیره
و ایکاش هیچوقت نیاز نباشه که بدختی رو دور کنی
ایکاش در تمام دیدارهات محبت را بیابی
ایکاش همیشه فرشتهای باشند تا از بالا بهت بنگرن
تا برای هر قدمی که بر می داری راهنمایت کنند
تا نگهبانت باشند و تو را در برابر تمام آسیبها امن نگه دارند
لو لی لای لِی
ایکاش به عشق و ایکاش به شادی برسی
عشق رفته تا آخرین روزهای (عمر) ت برگرده
حالا عمیق بخواب ، منظورم این نیست که مراقبت باشم
فقط می خوام یه مدت کنارت بشینم و بخونم لو لی لای لِی
ترجمه:هما بهرام پرور
لینک دانلود:Download
پ.ن:
ترجمه شعر Think of You (در فکر تو ) از Chris Rea (کریس رآ) رو تازه تصحیح کردم. لطفا اینجا ببینید. سپاس
همیشه شاد باشین
سلام
بهار اومد! آخجون! ولی هنوز شقایقهام نیامدن
منتظرتونم زودتر بیاین!خیلی بی قرارتونم!
عباس آباد بهشهر - اسفند ۸۷


و اینهم وبلاگ جدید و عکاسی بنده ! Homapix امیدوارم مثل همیشه با نظراتون یاریم کنین!![]()
سلام
کلاسهای تق و لق! امروز کلاس داشتیم! اما استاد نیامد!![]()
بیکاری! کتاب می خونم!کتابهای زیادی از عرفان نظرآهاری خوندم!
متنی از کتاب هر قاصدکی یک پیامبر است!
دل کاغذی
دل کاغذی
دلم یک ورق پاره ی نازک است
دلم را مچاله نکن
نگو این که یک کاغذ باطله است
به سطل زباله حواله نکن
دلم دفتری کاهی است
ورق های آن را نکن زود زود
بیا بعضی از صفحه ها را بخوان
از اول ببین
حرف،حرف تو بود
اگر باز از دست من دلخوری
بیا این "ببخشید" هم مال تو
نرو صبر کن،یک کمی صبر کن
بیا اصلا این دل
دلم مال تو
عرفان نظرآهاری
کتابی بس فوق العاده! نقد کتاب رو نمی کنم ، وقتی برادر بزرگوار اینچنین زیبا به نقد می کشد!اینجا و اینجا بخوانید!
تنها یک چیز ... این بخش داستان را با دقت می خواندم! گوشها و چشمانم را تیز کرده بودم!
....حالا زن دکتر با خود فکر می کنداز جایی که من توی این جمع نشسته ام نمی توانم به تو بگویم ساکت با ......وحالا لحظه ی است که می خواهم با صدای بلند و رسا حرف بزنم تا اگر قسمت تو و من این باشد ، مرا متهم می کنی ، و حالا می گویم ،.......این کلمات را گفت و منتظر ماند ، تا آنکه زن جواب داد هرجا شما بروید من هم می آیم!
بغضم پشت لبخندم گم شد! خوش به حالش!عجیب آشنا بود این زن دکتر برایم!
چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد اثر نوشته دكتر اسپنسر جانسون! و بازهم چیزی نمی گویم بازهم به قلم برادر بزرگوار دکتر سیامک بهرام پرور اینجا و اینجا بخوانید!
انصافا زیبا نقد نمی کند؟ من که بسی لذت بردم! به خصوص با نقد کوری!عجیب قلم و فکری دارد!فکر، اندیشه یا...حالا!
هم اکنون مجنون و لیلی ، ابراهیم نبوی را می خوانیم!
و تو می دانی که چه امروز خوش بودیم و زندگی کردیم!
همیشه شادینا!![]()


