One Day
Gary Moore
I've seen that look somewhere before
Your sorrow's like an open door
You've been this way for much too long
Somebody must have done you wrong
But one day the sun will shine on you
Turn all your tears to laughter
One day your dreams may all come true
One day the sun will shine on you
I've seen that look so many times
I know the sadness in your eyes
Your life is like a wishing well
Where it goes, only time will tell
One day the sun will shine on you
Turn all your tears to laughter
One day your dreams may all come true
One day the sun will shine on
Say goodbye to the lonely nights
Say goodbye to the Northern Lights
Say goodbye to the cold north winds
Say goodbye to the autumn leaves
یک روز
گری موری
دیده ام ، به جای خیره می شی قبل آنکه
غمهات سر باز کنند
مدت خیلی زیادیه که دراین حالتی
کسی باید تو را از اشتباه بیرون بیاره
اما یک روز خورشید برای تو خواهد درخشید
تمام اشکهایت به لبخند بدل خواهد شد
یک روز ممکنه تمام آرزوهات به حقیقت بپیوندد
یک روز خورشید برای تو خواهد درخشید
دیده ام که مدت طولانی به جای خیره می شوی
دلتنگی چشمهات رو میشناسم
زندگیت آرزوی خوب می خواد
فقط زمان خواهد گفت که کجا برابرده می شه
اما یک روز خورشید برای تو خواهد درخشید
تمام اشکهایت به لبخند بدل خواهد شد
یک روز ممکنه تمام آرزوهات به حقیقت بپیوندد
یک روز خورشید برای تو خواهد درخشید
بگو خداحافظ شبهای تنهای
بگو خداحافظ نورهای شمالی
بگو خداحافظ بادهای سرد شمال
بگو خداحافظ به پاییز که می رود
برگردان: هما بهرام پرور
دانلود آهنگ: Download
ویدیو آهنگ:Video
پ.ن: چه راحت بازی می کنن!!!!
سلام
گفته بودم می رم گرگان! جاتون خالی نمایشگاه عالی با نقاشیهای زیبا...( عکسهای نمایشگاه اینجا و اینجا)
یه اتفاق جالب هم افتاد.من ، خواهرم هدیه و دوستم گلناز موقع بیرون اومدن از نمایشگاه ، جلوی دری که اتوماتیک بود ، ایستادیم تا در باز بشه...باز نشد!
همینطور مونده بودیم...یه خانومی اومدن بیان تو...در باز شد! یعنی به نظرش ما سه تای می تونستیم از درزش رد بشیم...آیا؟!!!!!!![]()
دیگه اینکه رفتیم نهارخوران گرگان با بروبچ ، حالی کردیم...کشک بادمجون زدیم تو رگ!!
ولی یه چیز جالب دیدم..اونم این دوتا کبوتر بودن... عشق ورزی می کردن..جالب اینکه یه کبوتر قهوه ی هم اونجا بود که یهو غیرتی شد افتاد دنبال کبوتر ی که تمام پراش سفید بود...آخه خدایش یه دلبری می کرد.. می رفت جلو..دور بنده خدا خاکستری سفیده می چرخید..بعد اون میامد پیشش می رفت عقب
...بادست پس می زد با پا پیش می کشید... تو کفش مونده بودیم خدایی!!! والله ما از اینکارا بلد نیستیم!!!!
راستی دوستان عزیز ، لطفا درباره عکسهای که از نمایشگاه لینک دادم هم نظرتون رو بگین...دوست دارم نظرتون رو بدونم...سپاس![]()
اوندفعه از جنگ و اینبار از عشق ، جنگ و عشق!!! مسئله این است!
نهارخوران گرگان...مرداد 87

لا م+ ذال+ ت= لذت
سلام
یه سوال داشتم خدمتتون لذت یعنی چی؟
...
..
.
آااااااااااااام..از نظر من لذت یعنی اینکه با تمام وجودت و از ته قلبت شاد باشی و دیگران شادیت رو بفهمند و تحت تاثیرش قرار بگیرن!
لذت یعنی داشتن افراد دوست داشتنی
لذت یعنی لبخند !
لذت یعنی خوردن چای توی یه لیوان کثیف ، که از سرما یا خستگی نجاتت می ده!
لذت یعنی تو روستا راه بری، بوی خاک ، رطوبت و حتی کمی قاطی با بوی پشکل حیون لبخند رو لبت میاره...
لذت یعنی به اوج رفتن...نه به خاک افتادن!
همه ما از خاکیم و به خاک برمی گردیم...لذت یعنی به خاکم برگردی جوری که همه دوست داشته باشن..یعنی اصرار به آزردن نداشته باشی ، هیچکس رو هیچکی هیچکی رو!حتی خودت رو...
لذت یعنی تو... یعنی لبخند تو...یعنی شکستن بغضت...یعنی دیگه دروغ نشنیدن...حتی از خودت!
لذت یعنی خود فریبی نکنینم... یا فریب نخوریم از نگاه پراز شادی دروغی فردی که سیگار با سیگار روشن می کنه برای...نمی دونم چی...شاید بگه من شادم...
لذت یعنی SMS ی که نوشته : ماکارونیم خیلی خوبو خوشمزه شد.جات خالی یه ته دیگ سیب زمینی داشت! ولی تو نگاه ظاهری مردی که سیگار با سیگار روشن می کنه نمی بینم...جز دروغ! چه کنم شاید مشکل از منه!
لذت یعنی که با تمام وجودت شاد باشی..یعنی با تمام وجودت شاد ببینمت
لذت یعنی اونقدر شاد باشی که دنبال ادعا کردن جلوی دیگران نباشی ...تو حال خودت باشی...ولی بقیه غرق تماشای تو هستن...واز شادیت لبخند می زنن... و لذت می برن از لذتت!
لذت یعنی تمام تلاشت رو بکنی که گره ی رو باز کنی! ولی نه با دندون، نه با زور...
لذت یعنی یه فیلم...حتی اگر آخرش فحش بشنوی..یا شنیدن شما، شماهای تو که از فحش هم شاید بدتر باشه...
لذت یعنی وقتی فیلمت تمام شه لبخند می زنی و منتظر لبخندی، نمی دونم شاید هم نبینی!
لذت یعنی هر فکری یا کاری که به نظرت اومده برای کمک کردن کردی، حتی وقتهای که فراموشت کردن ...و دیگه حداقل چیزی به فکرت نمی رسه که براش بکنی...
لذت یعنی فکر کنم به چهرت وقتی بفهمی واقعا چه خبره؟! چیکار می کنی...گریه یا لبخند...شاید هم هردو؟! دلخوریت رفع بشه! یا شاید گاهی وقتها لپات قرمز شه از خجالت..نه اینکه اصرار به کارت بکنی!!!
لذت یعنی نمی خوام فکر کنم که بی تفاوت گذشتی ...چون بی تفاوت نیستی!
لذت یعنی دل نگرون کسی بودن و بعد فهمیدن که خوبه یا حل شد چیزی که باید می شد!
لذت یعنی انتظار!
انتظار اینکه می خوام فردا با گلناز جون برم نمایشگاه!
انتظار خواستن تمام نشدن .....
انتظار شنیدن دوست جون ، هما کوچولو، باربی من!
انتظار رسیدن یه میل
انتظار شکستن سکوت
انتظار یه تماس
یا شاید یه میسکال!
وقتی لذت بخشه که فکرت درست باشه...اتفاق بیافته اونی که انتظارش رو داشتی! اتفاق بیافته!
واقعا لذت یعنی چی؟!!!!!!!!!!!!
ببخشید وقتتون رو گرفتم.
همیشه شاد باشین
پ.ن: براساس چندین ماجرا! لطفا جمله ها رو باهم قاطی نکنین..حتی اگر پشت سر هم اومده باشن!تاکید می کنم..براساس چندین ماجرا!!!خیلی خیلی زیاد!
THE WISE WOMAN'S STONE
A wise woman who was traveling in the mountains found a precious stone in a stream. The next day she met another traveler who was hungry, and the wise woman opened her bag to share her food. The hungry traveler saw the precious stone and asked the woman to give it to him. She did so without hesitation. The traveler left, rejoicing in his good fortune. He knew the stone was worth enough to give him security for a lifetime. But a few days later he came back to return the stone to the wise woman.
"I've been thinking," he said, "I know how valuable the stone is, but I give it back in the hope that you can give me something even more precious. Give me what you have within you that enabled you to give me the stone.
سنگ زن دانا
زن دانا که به کوه ها سفر می کرد ، در رودی سنگی گرانبها پیدا کرد. روز بعد مسافر دیگه ی رو دید که گرسنه بود، و زن دانا کیفش رو باز کرد تا غذاش رو با اون تقسیم کنه. مسافر گرسنه سنگ گرانبها رو دید و از زن خواست تا اون رو بهش بده ، زن هم بی درنگ این کار رو کرد. مسافر با خوشحالی از اقبال بلندش راهی شد. اون (مرد) می دونست که این سنگ اونقدر براش با ارزش که تمام زندگیش رو تامین می کنه. اما چند روز بعد برگشت و سنگ رو به اون خانوم خردمند برگردوند.
گفت:" من داشتم فکر می کردم." " می دونم که این سنگ چقدر با ارزشه، اما من اون رو برمی گردونم به امید اینکه شما می تونین به من چیزی رو بدین که حتی خیلی ارزشش بیشتره. اون چیزی که درونت داری که تو رو قادر ساخت که اون رو به من بدی!"
برگردان: هما بهرام پرور
پ.ن:
1- به دلیل اینکه خانم مودبانه تر و آقایون روشون زیاد نشه..خانوم به جای عبارت زن!!!آیا؟!!!!!!!!!!!!! (به دلیله اینکه گفتن بگین زن، دیگه راهی جز پذیرفتن نبید
... ولی آقایون به همون دلیلی که گفتم...خانوم بخونین
)
2-امروز من پرچم داره المپیک هستم...چون ریا نشه گفتم فامیلیم رو یه چی دیگه بگن...حالا..همه به افتخار من..هیپ هیپ هورا!هیپ هیپ هورا!(هما حسینی امروز از طرف تیم کشورمون پرچم داره) ![]()
۳-
همیشه شاد باشین
به این می گن جنگ بزی...شاخ تو شاخ!!!!
نیالا

سلام
با احترام تقدیم به همه دوستانی که واقعا دوستم دارن و دوستشون دارم. هر چند که دوست می دارم برای اینکه دوست داشتن زیباست. حتی اگر دوستم نداشته باشند!
اگر اشتباهاتم زیاده ببخشید ، امیدوارم مثل همیشه یاریم کنین. ولی این ترجمه رو سریع گذاشتم فقط به یه دلیل،برای جواب به یک دوست، چون.... خودش می دونه!
همیشه شاد باشین
You've got a friend
When you're down and troubled
and you need some lovin' care
and nothin', nothin' is going right.
Close your eyes and think of me
and soon I will be there
to brighten up even your darkest night.
You just call out my name,
and you know wherever I am
I'll come running to see you again.
Winter, spring, summer, or fall,
all you have to do is call
and I'll be there...
You've got a friend.
If the sky above you
grows dark and full of clouds,
and that old north wind begins to blow.
Keep your head together and call my name out loud
Soon you'll hear me knocking at your door.
You just call out my name
and you know wherever I am
I'll come running, running, yeah,
to see you again.
Winter, spring, summer or fall
all you have to do is call
and I'll be there, yes I will
Now, ain't it good to know that you've got a friend,
when people can be so cold.
They'll hurt you, yes, and desert you,
and take your soul if you let them.
Oh, but don't you let them
Carlo King
.
تو یک دوست داری
وقتی مغموم و رنجوری
و نیاز داری به توجه دوستانه
و هیچ چیز ، هیچ چیز درست نیست
چشمانت راببند و به من فکر کن
و بزودی من آنجا خواهم بود
تا همواره روشن کنم شبهای سیاهت را
تو فقط بخواه مرا
و بدان هرجا که باشم
دوباره برای دیدارت روانه خواهم شد
در زمستان،بهار، تابستان، یا برگریزان
در همه حال باید صدایم کنی
و من آنجا خواهم بود...
تو یک دوست داری
اگر آسمان بالای سرت
سیاه و پر ابر شود
و باد پیر شمالی شروع به وزیدن کند
سرت را با دو دست بگیر و بلند اسمم را صدا کن
بزودی صدای در زدنم رو می شنوی
تو فقط صدایم کن
و بدان هرجا که باشم
روانه خواهم شد، روانه خواهم شد، بله،
برای دیدار دوباره ی تو
زمستان،بهار، تابستان، یا در برگریزان
در همه حال باید صدایم کنی
و من آنجا خواهم بود، بله، خواهم بود.
حالا، خوب نیست تا بدانند که دوستی داری
وقتی که مردم می توانند خیلی سرد باشند
آنها آزارت خواهند داد ، بله و رهایت می کنند
و شوق و ذوقت را ازتو خواهند گرفت
اوه، اما اجازه شان نده
کارلو کینگ
برگردان: هما بهرام پرور
سلام
رفته بودم رامسر. خیلی گرم بود. بشدت گرم و شرجی بود. تصمیم گرفتیم بریم ییلاق جواهرده ، ییلاقی بسیار زیبا، هوا بسیار خنک، بوی چوب مرطوب خونه بقدری حالی به حالیم کرد که تا اومدم تو گفتم:وای مامان ، می بینی چه بوی تو خونه است؟! همه چی خوب بود ، اما....
جای عزیزی خالی. در و دیوار رامسر و جواهرده امسال بوی خاطرات اون رو داشت. از خونه ی بابابزرگ گرفته تا خونه هرکسی که رفتیم تا بوی خاک و رطوبت... یادآور خاطرات اون بود.
شاید تونستم چند لحظه کوتاه باهش تنها باشم. ولی بیشتر نشد. حیف! خوب دل خیلیها براش تنگ بود...
درباره جواهرده در این لینک و این لینک بخونین.
همیشه شاد باشین





