سلام دوستان
اینبار یک کار جدید کردم. ترجمه شعر رو همراه بعضی توضیحات درباره ترجمه شعر در فایلPDFگذاشتم. البته ترجمه PDF کاملتر هم هست. ببین و بخونین و البته لطفا نظرتون رو هم بگین. اصلا انجام اینکار خوبه ، یانه نیازی نیست؟ اگر شما هم برای تقویت کار پیشنهادی دارین خوشحال می شم بدونم.
یه چیز دیگه من برای فشار درسی این ترم احتمالا دیر به دیر آپ می کنم ، دیگه ببخشید حالا سر بزنین. بعد دیگه اینکه جدیدا خبر آپدیت شدن نمی دم جز برای دوستان که send for all می کنم. می خوام ببینم کیا واقعا برای کارم به وبلاگم سر می زنن نه اینکه براشون نظر دادم. البته شما به من خبر آپدیت بدین تامن بیام و از خوندن مطالبتون لذت ببرم. دیگه حسابی سرم شلوغ و پلوغه ، نمی فهمم دارم چیکار می کنم.
در آخرهم اینکه حالا نیاین فقط برای این چیزا که نوشتم نظر بدین ، ترجمه ام بخونین لطفا.
همیشه شاد باشین دوستای خوبم
دانلود فایلPDF
لطفا برای دیدن متن روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
اينبار مي خوام براتون عكسهاي از سفر يك هفته ي نوروزيمون براتون بذارم. در چند عكسهاي انتخابي رو مي ذارم. اين اولين پستم بود. در ضمن لازمه بگم من تازه دوربين گرفتم. خوب البته از عكاسيم فكر كنم مشخص باشه. از دوست عزيز امیر صادقی هم براي تمام راهنماييهاش متشكرم.
اين عكسها رو از محمود آباد گرفتم. جاتون خالي باد سردي هم مي زد.
ولي بسيار زيبا بود.

ادامه مطلب
سلام
امیدوارم در سال جدید روزهای خوبی رو سپری کرده باشین و بعد از این هم روزهای بهتراز از این داشته باشین. من سفر بودم و می خواستم اینبار در مورد سفره ام براتون بنویسم ، ولی از طرف دوست عزیز President Evil به بازی عید دعوت شدم. اگه اشتباه نکرده باید هفت مورد درباره کارهای که در سال 85 انجام دادم بنویسم و هفت نفر هم معرفی کنم. خوب پس بسم الله:

1- امسال روز اسپندمزگان كه روز حكمراني خانمها هم هست. به بابام گفتم: من امروز ظرف نمي شورم. ما بايد امروز حكمراني كنيم. بابا گفت :باشه ناهار ميريم بيرون. متاسفانه مامان وخواهرم تصادف كردن كه البته خد ارو شكر اتفاقي نيافتاد ، ولي درگير كاراي ماشين تا ظهر طول كشيد. بعد من نه تنها ظرفهارو شستم بلكه غذاهم درست كردم ،دستمم سوخت. به ما حكمراني نيامده.![]()
2- مورد ديگه اينكه يه بار تو سايت OLC، اي گرفتم. و اينكه يه بارم يه كار كردم كل Forum شون منفجر شد.
بنده خدا ها رفته بودن سركار كه چي شد. البته خدا رو شكر مشكل حل شد.![]()
3- الان تقریبا یه ساله دارم سلفژ کار می کنم. استادم خسته شد از دستم. به خاطر اینکه من همیشه 5 دقیقه تا قبل از اینکه بیاد تازه کتاب رو می گیرم دستم.![]()
4- این ترم با یه استاد 5 واحد داشتم. ( مکانیک تحلیلی و نقد و بررسی ) مکانیک رو 18 و نقد رو 19 گرفتم . بعد برای نمره پیش استاد رفتم ( البته برای معدل 16) نمره ها رو پرسید سرم انداختم پایین آروم گفتم. استادم مون زد زیر خنده گفت تو Maximum نمره رو گرفتی چند بدم بهت آخه( ذکر دو نکته 1- تو دانشگاه اگه نمرتون خوب بشه اصولا سرتون باید پایین بگیرین. مورد ضرب و شتم قرار می گیرین. 2- امتحان ما البته آسون بود وگرنه عمرا من ازاین نمره ها بگیرم. 3- این استادمون خنده شو کمتر کسی دیده.
)
5- یه بار داشتم توی یه کلاس رو نگاه می کردم ، استاد مربوطه من دید. اومدم دربرم یه استاد دیگه پشت سرم باز منو دید. ولی خوب باز من در رفتم.
6- این مورد دیگه برای آخر ساله. اولین جلسه کلاس ریاضی فیزیک بود ، کلاس ما رو با بچه های انسانشناسی عوض کردن اونا رفتن طبقه پایین کلاس 103 ما بالا ، کلاس 203 بودیم و با استاد روح فروز کلاس داشتیم. بچه های انسانشناسی به خاطر اینکه روی برد نوشته شده بود ، انسانشناسی 203 همه به کلاس ما می آمدن. ماهم ( به خصوص من ) می گفتیم 103 پایین. یدفعه یه آقا پسری باتیپ اسپرد ، بسیار ظریف و با خنده درحالی که من رو به دوستام ایستاده بودم ،یه پام هم رو صندلی بود و داشتم حرف می زدم آمد تو کلاس. منم فکر کردم انسانشناسی داره. گفتم: انسانشناسی دارین 103 پایین. گفت :نه ، مگه کلاس ریاضی فیزیک نیست؟ منم که تا تهش خوندم چی شد ،خودم رو جمع کردم و رفتم سر جام نشستم. اونم روفت پشت میز استاد نشست گفت: خوب شما منو نمی شناسین ، بلند شد و رو تخته نوشت روح فروز.![]()
![]()
7- آخرین کار شاق امسالم ترجمه شاهکارم بود که نمی دونم این ترجمه رو از کجا آوردم. که دوست عزیز President Evil (دیگه نمی شه گفت تصحصیح )دوباره ترجمه کردن. احیانا دوباره بخونین چون یه شعر دیگه شد. من باید برگردون می نوشتم President Evil .
خوب معرفی دوستان


