تبليغاتX
رقص پروانه ها

«تاریخچه سپندارمزگان

آناهیتا باران کن

قرار من و تو در

مهرابه ای به دور از انیران؛

شامگاه سپنداز مذگان

 خالی از آهیته

به خلوص ارخشه

گات هایی را می خوانیم

و بعد ...

آناهیتا باران  کن

سپنداز این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بيست ونهم از بهمن می شود .

سپنته آرمئیتی" که چهارمین امشاسپند در دین زرتشت است، که در پهلوی "سپندازمذ" گفته شده که به معنی فروتنی است. از طرفی چون این امشاسپند ؛ سومین امشاسپند بانو ست و به دلیل مقام بزرگی که زن در کیش مهر دارد ؛ این روز به نام و مخصوص زنان بوده است . جشنی که در این روز برگزار می شده به "سپندارمزگان" معروف است. نامهای دیگر آن "مردگیران" ، "مژدگیران" می باشد. روز پنجم هر ماه موسوم است به سپنته آرمئی تی spenta-Armaiti  که چهارمین امشا سپنددر دیانت زرتشتی است. این واژه مرکب است از سپنتهspenta یا سپند به معنی پاک و مقدس و آرمئی تی   Armaiti به معنی فروتنی و بردباری مقدس است. این واژه در پهلوی به گونه سپندارمت spandarmat و در فارسی سپندارمنذ، اسفندارمنذ و اسفند شده است.

«سپندار مزد» لقب مينو (ملى) زمين است يعنى گستراننده، مقدس، فروتن و نماد عشق. فروتن است يعنى در برابر تمام آفريده ها افتادگى دارد. اين صفت ها به زمين اطلاق مى شود كه زير پاى همه قرار دارد ؛ يعنى نماد تواضع و عشق است. ما به عنوان انسان برخى از موجودات را دوست داشتنى نمى دانيم و هميشه كسى يا چيزى براى ما وجود دارد كه از آن متنفر باشيم ؛ اما زمين نه! زمين همه مخلوقات را به دامن گرفته است و همه را دوست دارد؛ همچون مادر، مادرى كه همه فرزندانش را دوست دارد . به همين دليل در فرهنگ ايران باستان مادر به «سپندار مزد» تشبيه شده است.در شکل معنوی و مینوی اش مظهر بردباری و سازگاری اهوارامزدا است و در جهان مادی و خاکی نگهبانی زمین به وی سپرده شده و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری، باردهی، طاقت، صبوری و استواری را دارد، جشن اسفندگان برای گرامی داشت زنان نیکوکار برگزار می گردد. برابر با روش و قاعده کلی، روز پنجم اسفند به مناسبت تقارن نام روز و ماه جشن بوده است. این جشن همراه با آداب و رسوم وتشریفات ویژه ای برگزارمی شد. نخستین جشنی که در این روز برگزار می شد، جشن مردگیران یا مژدگیران بوده است . این جشن ویژه زنان بوده و به مناسبت تجلیل و بزرگداشت شان برپا می گشت. به بیان ابوریحان، اسفندار مرز ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درست کار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان قرار داشت مردان به جهت گرامی داشت، به آنان هدیه داده و بخشش می کردند. در زمان ابوریحان این رسم هنوز رواج داشته است.نه بر آنکه فقط از هدایا و دهش هایی برخوردار می شدند، بلکه زنان نوعی فرمانروایی  می کردند و مردان باید که از آنان فرمان می بردند.گردیزی نوشته است از این جهت جشن را مردگیران می گفتند که دختران و زنان، به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را بر می گزیدند.

فلسفه معرفی این روز به عنوان روز عشاق به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه را 30 روز حساب می کردند و علاوه بر این روز پنجم "سپندارمذ" بوده سپندارمذ لقب ملی زمین است یعنی گستراننده،مقدس،فروتن. زمین نماد عشق است چون با گذشت و فروتنی به همه عشق می ورزد و زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را نماد عشق می دانستند.در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید.مذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کند در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند و مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و به آنان هدیه داده و از انان اطاعت می کردند . ابوریحان بیرونی می گوید این جشن به زنان مخصوص بوده است و در این روز از شوهران خود هدیه می گرفتند،از این رو به جشن مژدگیران معروف بود.

تاریخچه روز ولنتاین

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی، کارت پستال ، طلا جواهرات سنگهای قیمتی  عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند .تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کش یشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است. این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است. در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است. در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید شاید به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.

بر اساس یکی از افسانه ها،همه دختران مجرد شهر عصر همان روز اسامی شان را روی یک تکه کاغذ نوشته و آن را در یک گلدانی می ریختند.آنگاه هر کدام از پسران مجرد شهر یکی از ان اسامی را از داخل گلدان در می آوردند و با صاحب آن نام آشنا می شدند.این کار اغلب به ازدواج می انجامید. در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد:

در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می گویند:

صبحت بخیر، ولنتاین
قفل هایت را مثل قفل های من باز كن
دوتا و سوی بعد از آن
صبحت بخیر ولنتاین

در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است. بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود. افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود.

مقایسه سپندارمزگان و ولنتاین :

سلام دوستان

برای شروع این روز بزرگ رو به همه دوستان به خصوص خانم های عزیز تبریک می گم. اگه راستش رو بخواین نمی خواستم درمورد ولنتاین بنویسم ، ولی به عقیده من شناخت درمورد تمام ملت ها جالبه و به خصوص ایران خودمون . همچنین مقایسه این دو روز خالی از لطف نیست. برای همین هر دو مطلب رو قرار دادم و حال مقایسه این دو روز بزرگ:

1-      شباهت بارز این دو روز بزرگ در ابراز عشق و علاقه معشوقین به همه. و اینکه دختر و پسر ( یا زن و مرد ) در این روز بهم هدیه می دن.

2-      چیز جالبی دیگه که در این دو روز هست اینکه اختلاف این دو روز باهم تنها 4 روزه.

3-      روز  سپندارمزگان روز زن و حکمرانی زنان روی زمین هست و در این روز آقایون به خانمه هدیه می دن. ولی در روز ولیتاین در اصل خانمها به آقایون هدیه می دن.

4-      و اینطور که به نظر می رسه روز  سپندارمزگان از قدمت بیشتری برخورداره. چون این جشن برای زردتشتیانه ، در  صورتی که ولنتاین یک فرد مسیحی بود . و همونطور که همه می دونیم دین زردتشت خیلی قدیمی تر از مسیحیته.

5-      یه چیز خیلی جالب و با مزه ی که در این جشن هست اینکه اگر به تاریخ سپندارمزگان که در اول متن نوشتم توجه کنین ، بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند رو ایرانیان جشن می گرفتن. به عدد 5 ( در زبان فارسی )یه توجه بکنین ، شبیه یه دل کوچولو. بامزه است نه؟؟

حالا تصمیم با خودتونه سپندارمزگان یا ولنتاین؟؟ انتخاب با خودتونه. زیباتر نیست حالا که می خوایم روز عشقمون رو جشن بگیریم ، در روزی باشه که مخصوص خودمونه ، نه دیگران؟؟

و بازهم تبریکی دوباره. خانمها بدونن که این روز روز حکمرانی اونهاست. من قراره دست به سیاه و سفید نزنم ، ظرفم نمی شورم. البته اگه مجبورم نکن.

راستی این نقاشی های زیبا اثر استاد گرامی استاد فرشچیان هست و اینکه دوست عزیزی به نام وفا گفت جای یه آهنگ توش خالیه ولی نگفت اسم اون آهنگ چیه؟

همیشه شاد باشید

 

منابع:

www.yasaman.persian.com

http://donyayeman.spaces.live.com/blog/cns!2E880FC7968A8250!384.entry
http://www.biyaban.com/forums/showthread.php?s=b9cbcb3418128d307dc443245f869c03&t=1144&page=2

http://yademan.persianblog.com/1384_11_yademan_archive.html

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=litehouse83.persianblog.com&postid=6115148

http://michka85.blogfa.com/

http://parcham.persianblog.com/1383_12_parcham_archive.html

 

http://donyayeman.spaces.live.com/blog/cns!2E880FC7968A8250!384.entry
http://www.biyaban.com/forums/showthread.php?s=b9cbcb3418128d307dc443245f869c03&t=1144&page=2

http://yademan.persianblog.com/1384_11_yademan_archive.html

http://www.persianblog.com/posts/?weblog=litehouse83.persianblog.com&postid=6115148

http://michka85.blogfa.com/

http://parcham.persianblog.com/1383_12_parcham_archive.html

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 ساعت 20:15 | لینک ثابت |
 
Lady In Red
From Into The Light
by Chris de Burgh
Year Released: 1986
Playing Time: 4:16
 
I've never seen you looking so lovely as you did tonight
I've never seen you shine so bright
I've never seen so many men ask you if you wanted to dance
They're looking for a little romance
Given half a chance
And I've never seen that dress you're wearing
Or that highlights in your hair
That catch your eyes
I have been blind
 
The lady in red is dancing with me
Cheek to cheek
There's nobody here
It's just you and me
It's where I wanna be
But I hardly know this beauty by my side
I'll never forget the way you look tonight
 
 
I've never seen you looking so gorgeous as you did tonight
I've never seen you shine so bright you were amazing
I've never seen so many people want to be there by your side
And when you turned to me and smiled it took my breath away
And I have never had such a feeling such a feeling
Of complete and utter love, as I do tonight
 
The lady in red is dancing with me
Cheek to cheek
There's nobody here
It's just you and me
It's where I wanna be
But I hardly know this beauty by my side
I'll never forget the way you look tonight
 
 
I never will forget the way you look tonight
The lady in red
My lady in red
I love you

Click here to see the Spanish version of the lyrcis!

 
 
بانوی سرخ پوش
از آلبوم به سوی نور
از کریس د برگ
سال انتشار 1986
مدت پخش۴:۱۶
هیچوقت تو رو اینقدر دوست داشتنی مثل امشب ندیده ام 

هرگز تو را به این روشنی جذاب ندیده ام.

هرگز مردان زيادي كه از توتقاضاي رقص دارند رو نديدم
در پی عاشقانه ی کوچیک 
اگه ذره ي شانس بيارن
و هیچوقت لباس تنتت 
یا اینکه سایه روشن موهات رو
که روی چشمانت ریخته ندیده ام
من کور بودم
 
بانوی سرخپوش با من می رقصد
گونه به گونه
هیچکس اینجا نیست
تنها من و تویم
جای که من خواهانشم 
اما خیلی کم این بانوی زیبای کنارم رو می شناسم
هرگز طرز نگاه امشبت رو فراموش نمی کنم(1)
 
هیچوقت تو رو همچو امشب اینقدر باشکوه ندیده ام
هیچوقت درخشش چنین تابناکت رو ندیده ام ، فوق العاده بودي
هیچوقت خیلی از مردمانی که می خوان اینجا در کنارت باشند ندیده ام
و آنوقت که به سمتم برگشتی ولبخند زدی ، نفسم بند آمد
و هیچوقت چنین احساسی نداشتم ٬ احساسی-
- تمام و کمال از عشق ٬ همچو امشب 
 
بازگشت به (1)
 
هرگز طرز نگاه امشبت رو فراموش نخواهم کرد
بانوی سرخ پوش
بانوی سرخ پوش من
دوستتت دارم
 
برگردان : هما بهرام پرور
 اینم کلیپش و اینم آهنگش و دانلود آهنگ

سلام دوستان

می خوام درباره اینکه چی شد این آهنگ رو تر جمه کردم یه چیزی بگم.

اگه راستش رو بخواین توی خونه ی ما بحث زیاد پیش میاد. بحث های مختلف و هرکسی خیلی راحت نظرش رو می گه. یه چند وقت پیش بود که پسر عمه ام خونمون اومده بودن و در باره ی عشق صحبت شده بود. و بالاخره بحث به اینجا کشید که من گفتم. متاسفانه تو کشور ما ( از ایران تا حالا بیرون نرفتم ، خبر ندارم) زن و مرد بیست یا سه و یا شاید بیشتر از این باهم زندگی می کنن ولی اگه ازشون به پرسی در طول زندگیتون چندبار بهم گفتین دوست دارم ، سرشون رو از خجالت پایین می ندازن و هیچی نمی گن. این همه سال باهم زندگی کردن ولی حتی یک بارهم بهم نگفتن دوست دارم. این شد که پسر عمه ام این آهنگ رو خوندن و گفتن که در رادیو پی سی   در مصاحبه با کریس د برگ ، کریس د برگ تعریف کرده که یه روز اون و همسرش باهم به یه رستوران می رن و مثل اینکه کریس د برگ کاری داشته و میره و دوباره بر می گرده. وقتی دوباره وارد رستوران می شه یک خانم زیبا  با لباس قرمز می بینی. با خودش فکر می کنه : ای کاش همسرم نبود و من می تونستم با اون برقصم. نزدیک میاد تا ببینه اون کیه وقتی جلو میاد می بینی اون بانوی سرخپوش در واقعه همسر خودشه. ولی اون حتی اینقدر توجه نکرده بود که همسرش چی پوشیده و داره با اون میاد.

 

خوب حالا نظر شما چیه؟

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

بهمن گان

بهمن نام فرشته ای است موکل بر گاوان و گوسفندان و اکثر چارپایان و تدبیر امور و مصالحی که در ماه بهمن و روز بهمن واقع می شود.  طبق تقویم اوستایی 26 دی ماه ، بهمن گان می شود.

 بهمنجنه : بهمن ماه و بهمن روز بود و اندرین روز شادی کنند و بامداد  قدری بهمن سپید  بخورند و سبب این بهمن خوردن آن است که گویند خاطر را تیز کند (فکر و ذهن را بیفزاید) پس چون سه بهمن به یکجا حاصل آمد چون رسمی نهادند و بهر آن چه درین معنی ماند آن است که در بهمن زمین از حرکت کردن خیر یابد ( اصطلاح بر جای مانده ای که در بهمن ماه زمین نفس می کشد و هنگام سبز شدن و رویش و نمو گیاه است )

 بهمن ماه به ماه دی شبیه بود ( دیو نام خداوند است)  که ماه دی در سردی هوا افسردگی زمین آغاز می شود و آفتاب اندراین ماه برج زحل باشد و با جدی نیز پیوند دارد.

روز دوم هر ماه به نام نخستین امشاسپند و ملک دیانت زرتشتی است. در اوستا وهومنه Vohumana مرکب است از دو جزء وهو Vohu به معنی خوب و نیک و منه از ریشه من Man به معنی اندیشیدن. پس وهومن که در فارسی جدید بهمن شده به معنی نیک منشی است.

پس از در جهان مینوی وی در هیات نیک منشی و خوب اندیشی و خرد و دانایی خداوند و از صفات بارز اهورایی است ، اما در جهان مادی  و صورت زمینی سرپرستی و نگاهبانی انسان و ستوران را به عهده دارد. یازدهمین ماه سال شمسی نیز نامزد است به نام وی به همین جهت برابر با قاعده کلی که بر اثر توافق روز و ماه جشن است ، دوم بهمن ماه نیز جشن بهمن گان برگزار می شد.

دوران ساسانیان جشن مذکور اهمیت پیشین ملی – مذهبی خود را حفظ کرد و تازیان آن را بهمنجنه نامیدند.

برخی از آداب و رسوم این جشن باقی است و رسومی که از یاد رفته و به ما نرسیده است ، منصوب می باشد به جاماساب وزیر خردمند شاه ویشتاسب که گویند در چنین روزی این کارها را انجام می داده و به همین جهت ایرانیان بر آن بودند که انجام چنین رسوم و اعمالی در این روز نتایج پرسودتری دارد. در اين روز در ديگی به نام بهمنجه آشی به نام دانگو از گندم و ماش و عدس و نخود و باقلا و انواع گوشت می پزند و مهمانی می دهند اين آش را هفت دانه نيز می گويند . يکی از ويژگيهای جشن بهمنگان تعاونی بودن آن است و به نظر می رسد هر يک از همسايگان برای پختن آش دانگ خود را به خانه ای که آش در آن پخته می شد می داده است و به اين معنی نام آش را دانگو بکار می بردند و به اين ترتيب در آشی که فراهم می آمده است همه همسايگان سهيم بودن . منظور اصلی شراکت و یگانگی و هم کاسه شدن مردم با شادی و میهمانی و سور وسرور بود که خوراک های ویژه پخته می شد و سفره های همگانی گسترده می شد. در پیشگاه خلفا و امرا و دربار شاهان ، جشن بهمن گان مفصل برگزار می شد که در تاریخ و ادبیات یادمان هایش بسیار است.این جشن در قرون پس از ساسانیان تا پیش از حمله مغول ، بسیار مرسوم بود و آداب و تشریفات آن رواج تقریبا عام داشت.

ابوريحان بيرونی در کتاب التفهيم می نويسد بهمنجه بهمن روز است از بهمن ماه در اين روز بهمن سفيد(نام گياهی است)با شير خالص و پاک می خوردند و می گويند حافظه می آورد و فراموشی را ببرد اما در خراسان هنگام اين جشن مهمانی می کنند بر ديگی که اندراو از هر دانه خوردنی و گوشت حيوان حلال گوشت و تره و سبزيها وجود دارد.چنانچه از عبارت ابوريحان بر می آيد بهمن نيز اسم گياهی است که مخصوصا در جشن بهمنجه خورده ميشد در پزشکی هم اين گياه معروف است و آن بيخی است سفيد رنگ يا سرخ مثل زردک(به نظر منظور هويج است)

جشن سده

جشن «سَـدَه» بزرگترین جشن‌ آتش و یكی از كهن‌ترین آیین‌های گروهی و اشتراكی شناخته شده در ایران باستان است. در این جشن و در آغاز شامگاه دهم بهمن‌ماه، همه مردمانِ سرزمین‌های ایرانی بر بلندای كوه‌ها و بام خانه‌ها، آتش‌هایی برمی‌افروخته و هنوز هم كم‌‌وبیش بر می‌افروزند. مردمان نواحی مختلف در كنار شعله‌های آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانه‌های گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را می‌كنند. همچنین در برخی نواحی، به جشن‌خوانی، بازی‌ها و نمایش‌های دسته‌جمعی نیز می‌پردازند.

جشن سده جشن پيدايش آتش است. سد روز از پاياين تابستان گذشته و يا سد شب و روز به نوروز مانده است و كهن بودن آن به پايه جشن‌هاي نوروز و مهرگان مي‌رسد.

 از نظر نجومي (طبيعي) نياكان ما در روزگاران بسيار كهن، سال را به دو پاره (فصل) بخش مي‌كردند. تابستان كه هفت ماه به درازا مي‌كشيد، در نخستين روز فروردين ماه آغاز و آخرين روز مهر ماه پايان مي‌يافت. زمستان از آغاز آبان ماه شروع مي‌شد و تا پايان اسفندبه طول مي‌انجاميد.جشن سده، سومين روز از آغاز زمستان و يا سد روز و شب (پنجاه روز و پنجاه شب) به اول تابستان بود.

 

در اول غروب آفتاب چند تن از موبدان زرتشتی درحاليکه لباس سفيد و کلاه سفيد دارند ، هر کدام دست به دست هم داده و با خواندن اورادی به گرد توده عظيم بوته های جمع شد که به اصطلاح محلی «درمون» می گويند به طواف مشغول می شوند و پس از چند مرتبه گردش يکی از آنها با لاله روشنی که در دست دارد در مسير وزش باد بوته ها را آتش می زند و با وزش باد به اندک مدت تمام آن توده عظيم به آتش انبوه توليد می گردد و موبدان هم از آنجا دور می شوند درحاليکه در تمام طول اين مراسم موزيک با آهنگهای شاد نواخته می شود و تماشاچيان شعله های عظيم آتش را در پهنه آسمان با لذت فراوان می نگرند ، سپس اندک اندک شعله ها فرو می نشيند و تماشاچيان نيز محوطه باغچه را ترک می کنند ، عده ای بر اين عقيده اند که بعد از سده به اصطلاح محلی پناه باد گرم است ، يعنی درجائيکه حافظ و ديواری باشد که مانعی جلو وزش باد باشد و از گزند سوز سرما در امان است ، زارعين می گويند بعد از سده حتی پناه يک پشکل گوسفند هم گرم است و زرتشتيان نيز در اين موضوع معترفند و درباره سده و موقع فرارسيدن آن اصطلاحاتی دارند ، که به اين ترتيب بيان می کنند: صد سده ، ده گله ، پنجاه به نوروز ، در اين روز پختنيهای مخصوص زرتشتيان صورت می گيرد به نام سيرو سدو و سيرگ و يک نانی هم پخته می شود
انگيزه های داستانی مختلفی وجود دارد که چه بسا بيشتر آنها مربوط به يکی از پادشاهان می شوند ، از جمله جمشيد و فريدون.

از نظر تاريخي نسبت اين جشن به هوشنگ شاه داده شده است. در شاهنامه آمده است كه روزي هوشنگ شاه با همراهانش در كوهي مي‌رفتند ناگهان چيزي دراز، تيره تن، و سياه رنگ ديد كه ماري بود و هوشنگ باهوش و هنگ، سنگي گرفت و سوي مار پرتاب كرد كه آن را به كشد. سنگ به سنگ ديگري برخورد كرد و چون هر دو سنگ چخماق بودند، فروغ (جرقه‌اي) پديدار شد، به بوته گرفت و مار فار كرد. از اين رويداد هوشنگ شاه شادمان شد و خداوند را نيايش كرد كه راز آتش را به او آشكار كرده است. شادمان و پيروز، هوشنگ شاه آتش را از همان هنگام قبله قرار داد، آن روز را جشن اعلام كرد و اين سنت تا امروز برجاست.

 از نظر ديني: اين جشن به ياد آورنده اهميت نور، آتش و انرژي است. نوري كه از خداوند جداست و از خدواند جدا نيست. قبله اي كه در همه جا هست، دروني دل و جان همه نشانه‌هايي از فروغ اهورامزدا هستند، بهشت د راوستا به نام روشنايي بي‌پايان خوانده شده است

گستره جشن  

در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای كوچك (آناتولی) تا استان سین‌كیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایت‌های مكتوب تاریخی به آن اشاره شده است.

امروزه تا آنجا كه نگارنده آگاهی دارد، این مراسم در میان روستا‌نشینان شمال شرقی كشور (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخش‌هایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در كردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مركزی ایران (با نام‌های «هله‌هله»، «كُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، كردستان، آذربایجان و كرمان رواج دارد.

دلایل برگزاری جشن  

نخست اینكه، اشاره‌های فراوانی كه از داستان‌ها و ترانه‌های مردمی بدست می‌آید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا كاستنِ از شدت آن بوده و همین نكته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتش‌هایی در مبارزه نمادین با سرماست. بجز این، به نظر می‌آید كه چند واقعه كیهانی نیز در پیدایش این آیین بی‌تاثیر نبوده است. نخست اینكه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار می‌شود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینكه، دهم بهمن ماه،  یكی از دو هنگامِ سال است كه در عرض‌های بالایی ایران‌زمین، طول تاریكی كامل آسمان، 12 ساعت تمام است. سوم اینكه، می‌دانیم ارتباط واژه  «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیده است. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب كردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع كردن» آمده است. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع كردن و هم به معنای غروب كردن آمده است كه به گمان برگرفته از رویداد زیر است:

در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شب‌های شب‌های بهمن‌ماه، رویداد جالبی رخ می‌داده كه بعید نیست با آیین‌های جشن سده در پیوند باشد. این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نام‌های «سماك رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمال‌غربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماك رامح» در آسمان سرشبی عرض‌های بالایی ایران‌زمین و در افق شمال‌شرقی، به تازگی طلوع كرده و ستاره سپید‌فام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمال‌غربی، آماده غروب كردن بوده است. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژه‌های اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بوده است.

منبع :

http://www.hoomathjo.blogfa.com/

http://www.ghiasabadi.com/jashnesada.html 

http://www.hoomathjo.blogfa.com/

http://www.shifteshab.com/archives/1384/05/post_145.html
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در سه شنبه دهم بهمن 1385 ساعت 20:21 | لینک ثابت |

سلام        

یک سال ساده و آسون در کنار شما دوستان گذشت. یک سال !!! خیلی زود و تند ٬ مثل باد. یک سال پیش هم اینجا ٬ با خنده پرمهر خدا آغاز کردم. بعداز چهار نظر اول که خانواده عزیزم بودن ٬  دو نفراول مترود و بوتیماربودند که من رو شاد کرد. واقعا چه ذوقی داره اولین نظر وقتی منتظری نظر دیگران رو درباره ی کارت بدونی. بعدش وسط زمستون وقتی دونه های برف گونه هاتون رو نوازش می کرد ٬  با ترجمه ی از دلتنگیهای کریس د برگ کار ترجمه رو آغاز کردم. همیاری دادش سیامک عزیزم در کار ترجمه باعث شد کمتر بترسم و راحتتر قدم بردارم. و بعد رز انگلستان دلنشین وبا پوستی روشن که بر آفتاب می درخشید باسنگینترین شور زندگی ٬ برای آخرین بار عاشق خودش رو بوسید. ولی مینای دلنشین با شور و هیجان زندگی ٬  در کنار من بود. نمی دونین با چه هیجانی تو راه دانشگاه برام شعرهای کریس د برگ رو از حفظ می خوند و در ترجمه ها یاریم می کرد.  الان هم با نظرات پر شورش شادم می کنه.

به دردهای دخترونه  رسیدیم و گفتم از دردها تا شاید ... . به جاده آزادی قدم گذاشتیم و با ناله مردی که برای پسرش که برای آزادی می جنگید  ٬ می خوند همراه شدیم. و بعد به ایران آمدیم با تمدن قدرتمند چندین هزار ساله همراه با مردمانی با نشاط. چهارشنبه سوری رو با عمو خارکن  ٬ نوروز رو با عمو نوروز و حاجی فیروز جشن گرفتیم.درباره ی زندگی پروانه ها گفتیم و ازشون درس گرفتیم که برای داشتن یک روز بزرگ ٬ زندگی بزرگ و کمی کوشش نیاز تا بشه پرواز کرد .

شد سیزده بدر  ٬  سبزه گره زدیم به یاد دو فرزند اول مردي که به زمين ظاهر شد با نامهای مشيه و مشيانه که در این روز با هم ازدواج کردند. اینجاها دیگه کم کم دوستان زبانی به جمعمون آمدند. خیلی لذتبخش وقتی داری کاری می کنی و افرادی در همون رشته تو رو تشویقت می کنند و کارت رو تایید . تایید نه به این مفهوم که ترجمه هام خوبه ٬ نه. تایید در کاری که دارم می کنم .اولین اونها دوست عزیز آقا کیارش  بود که با نظراتشون راهنماییم می کردند. بعد گلناز عزیزم که هنوز که هنوز تک تک ترجمه هام رو بررسی می کنه و بعد من ترجمه هارو توی وبلاگم می ذارم.

از واژه  نا آشنایی آشنای عشق گفتیم و مسیح  گفت با من بیا و تو خواهی دید نور رو که تا ابد می درخشه قوی باش و یاد بگیر عشق رو بیان کنی.

اردیبهشت شد . لباسی سپید به نماد پاکی به تن کردیم و باهم این روز رو جشن گرفتیم.