دیگان
دی یا دتوشو (Daatoshu) به چم دادار و آفریدگار است و دادار در فارسي از همين ريشه است روز هشتم و پانزدهم و بيست وسوم هر ماه (۲دی و۹ دی و ۱۷دی به تقويم امروزی ) به نام دي است و براي تشخيص اين سه روز از يکديگر هر يک از اينها را با نام بعد از خودش مي خوانده و دي بآذز دي بمهر و دي بدين مي گويند يعني اين سه روز را براي باز شناختن به روز بعد خودش نسبت مي دهند ضمن آِنکه مي دانيم روز اول هر ماه هرمزد يا اورمزد مي باشد که نام آفريننده جهان است پس به اين ترتيب روز اول (۲۵ آذر به تقويم امروزی)و هشتم و پانزدهم و بيست وسوم ديماه به نام خداوند است و چون نام ماه و روز يکي مي شود هر چهار روز جشن است و خود ماه هم که به معناي خداوند است اين جشنها را جشن اورمزد و سه دي گويند يعني اولي در اورمزد روز و سه ديگر در سه روزي است که هر سه دي نام دارد. در ترجمه آثار الباقيه راجع به دي ماه مطالبي نوشته شده که خلاصه آنها به اين شرح است ((دي ماه نخستين روز آن خرم روز است و اين روز و اين ماه هر دو بنام خداوند است که هرمزد ناميده شده يعني پادشاه حکيم و صاحب راي و آفريدگار . در اين روز عادت ايرانيان چنين بود که پادشاه از تخت پايين مي آمد و جامه سفيد مي پوشيد و در بيابان بر فرشهاي سفيد مي نشست و دربانها و محافظان را که هيبت پادشاه به آنهاست کنار مي راند و هر کس که مي خواست پادشاه را ببيند خواه دارا يا نادار بدون هيچگونه حاجب و مانع به نزد شاه مي رفت و با او گفتگو مي کرد و در اين روز پادشاه با برزگران مجالست مي نمود و در يک سفره با آنها غذا مي خورد و مي گفت من امروز مانند يکي از شماها هستم و با شما برادرم زيرا دوام و پايداري دنيا به کارهاي است که با دست شما انجام مي شود و امنيت مملکت نيز با شاه است نه شاه را از رعيت گريزي است و نه رعيت را از شاه و چون حقيقت امر چنين باشد پس من که پادشاه هستم با شما برزگران برادر مي باشم و مانند دو برادر مهربان خواهيم بود)) خلاصه آنکه روز اول و هشتم و پانزدهم و بيست و سوم ديماه که هر چها روز بنام خداوند است و با معني مفهوم واژه دي يعني آفريننده جهان موافق مي باشد در ايران باستان جشن بوده که روز اول را جشن خرم روز و سه جشن ديگر را جشن ديگان مي ناميدند . امروزه هم در ايران اول ديماه را بنام شب اول چله زمستان عملا مورد توجه قرار مي دهند. يلدا در اصطلاح نجوم آخرين شب پاييز و نخستين شب زمستان است که درازترين شبها مي باشد .هرچند که با تفاوتهايي که بين تقويم کهن و امروز ايران وجود دارد نمي توان گفت دقيقا شب يلدا چه تاريخي است اما اگر يکي از موسساتي که در زمينه نجوم فعاليت مي کند بلندترين شب سال را دقيقا مشخص کند اين مشکل هم در نوع خودش برطرف مي شود . بدین گونه اورمزد ، دی بآذر ، دی بمهر ، و دی بدین . بنابراین در ماه 4 روز به نام خدا نامیده و در ماه 4 بار جشن دیگان برگزار می شود.
سلام دوستان
امیدوارم از متن خوشتون بیاد. شب یلدای خوبی رو در کنار خانواده تون براتون آرزو می کنم.
بعد از خوندن متن یه نیت کنین. و فالتون رو بگیرین.
شب یلدا برهمگی خوش .
گفته بودم فالم رو می ذارم. اینم فالم . حالا یه سوال. فکر می کنین کلام حافظ به من چی بود؟ چی می خواست بگه؟؟!!
خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سو ی چشم
سزای تکیه گهت منظری نمی بینم منم ز عالم و این گوشه معین چشم
بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو زگنج خانه ی دل می کشم به روزن چشم
سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون و جگر می گرفت دامن چشم
نخست روز که دیدم رخ تو دل می گفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشم
به بوی مژده ی وصل تو سحر شب دوش به راه باد نهدم چراغ روشن چشم
به مردمی که دل دردمند حافظ را
مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم
اینم شاهد فالم:
گر من از سرزنش مدعیان اندیشم شیوه ی مستی و رندی نرود از پیشم
زهد رندان نو آموخته راهی به دهی است من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم
شاه شوریده سران خوان من بی سامان را زآن که در کم خردی از همه عالم بیشم
برجبین نقش کن از خون دل من خالی تا بدانند که قربان تو کافر کیشم
اعتقادی بنما و بگذر بهر خدا تا درین خرقه ندانی که چه نادرویشم
شعر خونبار من ای باد بدان یار رسان که زمژگان سیه بررگ جان زد نیشم
من اگر باده خورم ورنه چه کارم با کس
ادامه مطلب
سلام دوستان عزیز
در ابتدا می خوام جواب یکی از دوستان رو بدم ( با نام برهود ) من آهنگ رو پیدا کردم ولی هنوز شعر رو پیدا نکردم پیدا کردم چشم. و آقا محمد ( فریاد )من خیلی دوست داشتم در بخش نظرات تولد تون رو بهتون تبریک بگم. ولی متاسفانه هرچی تلاش کردم باز نشد. امیدوارم این متن رو بخوانین همین جا تولدتون رو تبریک می گم وامیدوارم همیشه شاد باشین.
دیگه اینکه ...
Don't give up
in this proud land we grew up strong
we were wanted all along
I was taught to fight, taught to win
I never thought I could fail
no fight left or so it seems
I am a man whose dreams have all deserted
I've changed my face, I've changed my name
but no one wants you when you lose
don't give up
'cos you have friends
don't give up
you're not beaten yet
don't give up
I know you can make it good
though I saw it all around
never thought I could be affected
thought that we'd be the last to go
it is so strange the way things turn
drove the night toward my home
the place that I was born, on the lakeside
as daylight broke, I saw the earth
the trees had burned down to the ground
don't give up
you still have us
don't give up
we don't need much of anything
don't give up
'cause somewhere there's a place
where we belong
rest your head
you worry too much
it's going to be alright
when times get rough
you can fall back on us
don't give up
please don't give up
'got to walk out of here
I can't take anymore
going to stand on that bridge
keep my eyes down below
whatever may come
and whatever may go
that river's flowing
that river's flowing
moved on to another town
tried hard to settle down
for every job, so many men
so many men no-one needs
don't give up
'cause you have friends
don't give up
you're not the only one
don't give up
no reason to be ashamed
don't give up
you still have us
don't give up now
we're proud of who you are
don't give up
you know it's never been easy
don't give up
'cause I believe there's the a place
there's a place where we belong
PETER GABRIEL
در این سرزمین باشکوه نیرومند رشدکردیم
ما سراسر نیاز بودیم
جنگیدن ، پیروز شدن به من آموخته شد
هرگز فکر نمی کردم شکست بخورم
جنگی باقی نمونده یا این طور به نظر می آد
من انسانی ام که همه ی آرزوهاش ترکش کردن
ظاهرم رو عوض کردم، اسمم رو عوض کردم
اما هیچکس نمی خوادت ، وقتی می بازی
تسلیم نشو
چون دوستانی داری
تسلیم نشو
هنوز شکستت ندادن
تسلیم نشو
می دونم می تونی درستش کنی
با این که حواسم به همه جا بود
اسن فکر نمی کردم چیزی بلای جونم بشه
فکر می کردم ما همه خوشبخت خواهیم بود.
خیلی عجیبه که اوضاع اینطوری برمی گرده
شب تا صبح رو تا خونه م رانندگی کردم
جای که متولد شده بودم ، در کنار دریاچه
وقتی روشنی روز شکست ، زمین را دیدم
درختان سوخته ی که برزمین افتاده بودن
تسلیم نشو
تو هنوز ما رو داری
تسلیم نشو
هیچ چیز زیادی احتیاج نداریم
چون جایی هست
که بهش متعلقیم
ذهنت رو استراحت بده
خیلی نگرانی
درست می شه
وقتی اوضاع خیط می شه
می تونی روی ما تکیه کنی
تسلیم نشو
خواهش می کنم
باهاس از اینجا برم
دیگه نمی تونم تحمل کنم
برم روی اون پل واستم
و چشامو به پایین بدوزم
هر چی شد شد
هر چی بادا بادا!
چونکه رود جاریه
رود جاریه
به شهر دیگه ای کوچ کردم
سخت تلاش کردم تا سروسامان بگیرم
واسه هر شغلی کلی آدم متقاضی ان
کلی آدم که کسی بهشون احتیاج نداره
تسلیم نشو
چون دوستانی داری
تسلیم نشو
فقط تو نیستی
تسلیم نشو
هیچ دلیل برای شرمساری نیست
تسلیم نشو
هنوز ما رو داری
حالاتسلیم نشو
ما افتخار می کنیم به چیزی که هستی
تسلیم نشو
تو می دونی اون هرگز آسون نبوده
تسلیم نشو
چون من باور دارم جایی هست
جایی که ما بهش متعلقیم
پیتر گابریل
برگردان : هما بهرام پرور
ماه نهم سال و روز نهم ماه ایرانیان به نام آذر و به معنی «آتش» نامیده میشود. پاسبانی این ماه و این روز به ایزد آذر واگذار شده است. روز آذر از ماه آذر به دلیل همزمان شدن روز و ماه جشنی در ایران برگزار میشد، موسوم به «آذرگان» یا «آذرجشن». به روایت ابوریحان بیرونی، در این روز مردم به زیارت آتشکدهها میرفتند.
آذر به چم (معنی ) آتش است و یکی دیگر از چهار اخشیج (عنصر پاک کننده ) نزد زرتشتیان است .از آنجا که آتش بهترین و سریعترین عنصر پاک کننده و گرما می باشد از زمان های قدیم مورد احترام بوده است .زرتشتیان در جشن آذرگان مانند سایر جشن ها با لباس آراسته و تمیز به آدریان ها (آتشکده ) می روند و با خواندن آتش نیایش (بخشی از اوستا ) اهورا مزدا را سپاس گفته و پس از نیایش به شادی می پردازند.
پیدایش آتش :
یافتن آتش بزرگ ترین پدیده و یافته آدمی است .پیشرفت تمدن انسان مدیون آتش است .ایرانیان نخستین بار آتش را در تلاش زندگی یافته اند و آن چنان است که" هوشنگ شاه پیشدادی" روزی با همراهان خویش به شکار می رفته است .بر سر راه خود ماری می بیند و برای کشتن آن سنگی پرتاب کرده است که به گفته فردوسی
نشد مار کشته و لیکن ز راز پدید آمد آتش از آن سنگ باز
این آتش به خار و خاشاک اطراف خود افتاده و فروزان می گردد .در این اسطوره دو عامل متضاد زندگی ایرانی در برابر هم قرار می گیرد (اهریمن )مار که مظهر و هم ریشه مرگ است و اور مزد (خداوند ) در برابر آن آتش را می آفریند و از آن پس آتش مورد احترام ایرانیان قرار می گیرد.
«آتش نیایش»، نماز مخصوص آتش، بخشی است از یسنای 62، بند 9 که با این کلمات آغاز میشود: «نماز به تو ای آتش، ای بزرگترین آفریده اهورامزدا و سزاوار ستایش.» وجود نیایشی برای آتش اهمیت این عنصر را نزد ایرانیان آشکار میسازد. ایرانیان شاخهای از هند و اروپاییانی که قرنها پیش از میلاد، از سرزمینهای سرد شمالی در جستوجوی یافتن سرزمینهای گرم، سرانجام در این سرزمینی که بعدها «ایران» خوانده شد، سکنی یافتند، ارزش گرما و نور و آتش را بسیار بیشتر از دیگر مردمان درک میکردند. آتش برای آنان نشان هر نوری است، نور خورشید و ماه (آتش آسمانی) یا شعله آتش سوزان و امروزه نور چراغ فروزان.
اهمیت این عنصر آنچنان بوده است که در اساطیر ایران، ایزدی برای آن درنظر گرفتهاند. آذر/ آتش/ آتُر و یا آتَر ایزدی است که او را پسر اورمزد به شمار آوردهاند و آتش روشن نشانه مرئی حضور اورمزد است. تقدس و گرامی بودن آتش ریشه کهن دارد. همه اقوام روی زمین به شکل و عنوانی آتش را ستوده و گرامی داشتهاند. امروز در روی زمین ملتی که مواد سوختنی چون نفت و زغالسنگ در خاک او فراوان باشد، ثروتمند و مورد توجه همه دنیاست. آتش ظلمت شب را برمیچیند، در سرمای سخت، گرمای رهاییبخش خود را نثار آدمیان میکند. کانون خانواده را گرمی میبخشد و پخت غذا را تامین میکند. ایرانیان جشنهای متعددی در گرامیداشت آتش داشتهاند که مهمترین و باشکوهترین آنها جشن سده (دهم بهمن) است. «آذرگان» دومین آذر جشنی است که در روایات ذکر میشود و طبق روایت بیرونی در اواخر زمستان برگزار میشده است. آذر جشن اولی مصادف با چهارم شهریور به نام شهریورگان در اوایل زمستان بوده است. ظاهرا از زمانی که روایت بیرونی را شامل میشده تا امروز یک جابهجایی تقویمی رخ داده است. چون امروزه آذرگان در فصل پاییز و تقریبا اوایل فصل سرما واقع شده است. بیرونی در مورد این جشن مینویسد: «رسم است که در این روز خود را با آتش گرم کنند، زیرا این ماه آخرین ماه زمستان است و سرما در پایان فصل سختتر و حادتر میشود. این جشن آتش است و به نام فرشته موکل بر همه آتشها چنین خوانده شده است و زرتشت فرمان داده است که در این روز به آتشکدهها بروند و در آن جا قربانیها کنند و در کارهای جهان به مشورت بپردازند.»
البته منظور از قربانی مراسم یزش زرتشتیان است، چون میدانیم که زرتشت با قربانی خونین مخالف بود.قرینه هندی ایزد آتش، اَگنی است که در اسطورههای هندی رابط میان خدا و آدمیان است. در میان رومیان و یونانیان هم آتش مقدس بوده است. هستیا (Hestia) خدای آتش یونان و وستا (Vesta) خدای آتش رومیان بود. وستا معبدی داشت که دوشیزگان خدمتگزار آن باید در پاکدامنی به سر میبردند و نمیگذاشتند آتش مقدس که پشتیبان دولت روم تصور میشد، خاموش شود.
در برگزاری آیینهای زرتشتی آتش مرکزیت دارد. در این دین، سه گروه آتش مقدس آیینی وجود دارد، به نامهای آتش بهرام، آتش آدِران و آتش دادگاه. آتش بهرام قداست خاصی دارد؛ زیرا با تشریفاتی طولانی آماده میشود. شانزده آتش را از منابع مختلف جمعآوری میکنند و آنگاه ۱۱۲۸ بار آن را تطهیر میکنند، یعنی هیزم را روی آتش میگیرند؛ وقتی با گرمای آتش، این هیزم شعلهور شد، یک مرحله تطهیر انجام گرفته است. این جریان یک سال به درازا میکشد. تعداد آتشهای بهرام محدود است و به مراقبت خاص نیاز دارد. آتش آدران از چهار نوع آتش تهیه میشود و این آتش را هم با آن که اهمیت کمتری از آتش بهرام دارد، روحانیان پاسداری میکنند. اما از آتش دادگاه حتی یک غیرروحانی نیزمیتواند نگهداری کند.
علاوه بر آتشهای آیینی، تقسیمبندی دیگری از آتش در اوستا آمده است. بنابر یسنای 17، بند 11، در جهان پنج گونه آتش مینوی هست:
1- آتش برزیسوه (Barzisavah) که در برابر اورمزد میسوزد.
2- آتش وهوفریانه (Vohufrayana) که در تن مردمان و جانوران جای دارد (به عبارتی: غریزه(
3- آتش اوروازیشته (Urvazishta) که در گیاهان است.
4- آتش وازیشته (Vazishta) که در ابرهاست (به عبارتی: آذرخش(
در اسطوره تیشتر، ایزد باران، او به هنگام نبرد با دیواپوش (دیو خشکسالی)، گرز خود را بر همین آتش میکوبد و از شراره این آتش است که دیو سپنجروش، همکار دیواپوش، از وحشت خروشی برمیآورد و هلاک میشود (نماد رعد و برق پیش از باران تند.)
5- آتش سپنیشته (Spanishta) که در کانونهای خانوادگی جای دارد.
به جز این دو گونه تقسیمبندی، سه آتش یا آتشکده بزرگ اساطیری نیز وجود داشته که عبارت بودند از: آذر فَرَنْبَغ (آتش موبدان)، آذر گُشْنَسْبْ (آتش ارتشتاران) و آذر بُرزین مهر (آتش کشاورزان). این سه آتشکده را سه قهرمان زمینی، به ترتیب جمشید در فارس، کیخسرو در آذربایجان و کیگشتاسب در خراسان تاسیس کردند. در دوره ساسانی آتشکدههایی با این نامها وجود داشته است که در روایتها اصل آنها را از این آتشهای اساطیری دانستهاند. برای شخصیت مینوی آتش در اوستا اسطورههایی نقل شده است که زیباترین آن، داستان ستیز این ایزد با ضحاک (اژی دهاک) سه سر، شش چشم و سه پوزه بد آیین است بر سر فرّه ایزدی. هنگامی که جمشید، پادشاه آرمانی اساطیری ایران مرتکب گناه شده و غرور بر او چیره میشود، فرّه ایزدی (نیروی آسمانی که در وجود او به ودیعه نهاده شده بود) از او میگریزد. این فرّه در سه نوبت و در سه بخش به شکل مرغی به پرواز درمیآید. بخش اول را مهر دریافت میکند که بر همه سرزمینهای اهورایی سلطه مییابد. دومین بخش نصیب فریدون میشود که بر اژی دهاک پیروز میشود. سومین بخش را گرشاسب دلاور که اژدهای شاخدار و زیانبخشان دیگر را نابود میکند، نصیب میبرد. پیش از آن که فریدون بر فرّه دست یابد، اژی دهاک (ضحاک) ویرانگر برای دستیابی به فره ایزدی میتازد و آتش سعی در نجات آن دارد. ستیزی میان این دو درمیگیرد و همچون دو پهلوان به رجزخوانی با یکدیگر میپردازند. اژی دهاک تهدید میکند که هرگز نخواهد گذاشت آتش روی زمین بدرخشد و آتش تهدید میکند که اگر اژی دهاک بر فره دست یابد، چنان بر پشت و دهان او آتش خواهد افروخت که تاب راه رفتن نداشته باشد و آنچنان اژی دهاک را وحشتزده میکند که او دست پس میکشد. به این ترتیب، فرّه نجات مییابد و به دریای فراخکرد (دریای بیانتهای کیهانی در اساطیر ایران که در کنار البرز است و یک سوم زمین را دربرمیگیرد) میرود تا سرانجام فریدون بر آن دست مییابد.
هنگامی که زرتشت میخواهد گشتاسب را به دین خود فراخواند، با بیست و یک نسک اوستا و سَرو همیشه سبز و آتش همیشه روشن به دربار گشتاسب میرود و معجزات خود را به او عرضه میکند. سرانجام برای ثبات بخشیدن به ایمان گشتاسب که هنوز تردیدی در خاطرش هست، بهمن و اردیبهشت امشاسپند و ایزد آتش خود را به او مینمایند و تردید را از اندیشه او میزدایند.به این ترتیب، ایزد آتش در اشاعه دین زرتشت نیز نقش مهمی داشته است. در اساطیر ایران، خداوند در شش نوبت پیش نمونههای شش پدیده اصلی آفرینش را میآفریند که عبارتند از: آسمان، آب، زمین، گیاه، جانور و انسان. اما این اعتقاد نیز وجود داشته که آفریده هفتمی هم هست و آن «آتش» است. هر چند وجود آتش پیدا و محسوس است، اما چون «در همه چیز پراکنده است» (گزیدههای زادسپرم)، بنابراین در شش آفرینش دیگر نیز ساری و جاری است. نه تنها تخم و بذر همه جانداران (گیاهان و حیوانات) از آتش اشتقاق یافته، بلکه آتش در رگ و ریشه زمین نیز وجود دارد. اگر ریشه گیاهان در زمستان از سرما خشک نمیشود و آب چشمهها در زمستان گرم است به این سبب است. آتش در آسمان نیز هست. زیرا برقی که میزند، آتش است. خود خورشید طبیعتی آتشین دارد که میتواند گرما و نور بدهد. این آتش فروزان از روشنایی بیکرانه که جایگاه اهورامزداست و در بالا لبه آسمان قرار دارد، میآید (بند هشن) در دعای «آتش نیایش»، آتش را باشنده خانه مردمان (نمانا ناهو مَشیا کَنام) میدانند. به آن آتش بایستی «هیزمی که هست خشک و در روشنایی نگریسته شده» و بوی شایسته (بویده) و خوراک شایسته (فِتوَه) رساند. »آتش چشم دوخته است به دستهای همه گذرکنندگان. چه چیز میآورد دوست برای دوست؟ دوست گذرکننده برای دوست یکجانشین. کاش دوست برای دوست بیاورد هیزم از راه اَشویی بریده شده، یا بَرسَم از راه اَشویی گسترده شده یا چوب انار از برای او. پس آفرین کند آتش اهورامزدا داده» (آتش نیایش، بند 14 )
اتاقی که آتش مقدس در آن میسوزد، چهارگوش است و به سه طرف (غرب، شمال و شرق) پنجره دارد تا غیرروحانیان بتوانند آیین نیایش را دنبال کنند و پرستش خودشان را به جا آورند. مردم از ورودی غربی وارد میشوند. (در وسط آتشکده، روی یک میز سنگی، ظرفی فلزی وجود دارد که آتش در آن نگهداری میشود (آتشگاه) و همچون شاهی مورد احترام قرار میگیرد.همچون سایر عناصر آفریده خداوند (آب و باد و خاک)، آتش نیز باید به دور از ناپاکیها باشد. از این رو، زرتشتیان هیچ گاه آتش را به کثافات نمیآلایند. جسد و لاشه را در آتش نمیسوزانند و حتی مراقبند که بخار دهان و نفس به آتش نرسد. به همین جهت سیگار و قلیان کشیدن نزد زرتشتیان نارواست.
از این گذشته، در نمازهای پنجگانه که زرتشتیان هر روزه به جا میآورند، قبله آنان روشنایی و نور است به هر شکلی که تجلی نماید.
احترام گذاشتن به آتش و رو به سوی نور نماز خواندن باعث شده عدهای که از فلسفه این دین اطلاع نداشتند، زرتشتیان را «آتش پرست» بخوانند. خود کلمه«آتش پرست» یعنی «کسی که از آتش پرستاری و نگهداری میکند» و اصلا در مفهوم جایگزین کردن آتش با خدای یکتا نیست، اما به غلط چنین مفهومی از آن استنباط شده است. حال آن که میدانیم خدای یگانه نزد زرتشتیان با نام «اهورامزدا» خوانده میشود و اگر آنان تجلی خداوند را در نور میدانند، مشابه این امر را در ادیان دیگر نیز مییابیم. در قرآن مجید، سوره نور، آیه 35 آمده است: «اللّهُ نور السموات و الارض» (خداوند نور آسمانها و زمین است). در انجیل، رساله اول یوحنا، باب اول، آیه 5 میخوانیم: «این پیغامی است که ما از او شنیدهایم و اینک به شما بازگو میکنیم که خداوند نور محض است و ظلمت و تیرگی در او بکلی وجود ندارد.» در تورات، سفر خروج، باب سوم، آیههای 1_5 مینویسد: «اما موسی گله پدرزن خود، یَترون (Yatrun)، کاهن مدیان را شبانی میکرد و گله را بدان طرف صحرا راند و به حوریب که جبل الله باشد، آمد. فرشته خدا در شعله آتش از میان بوتهای ظاهر شد و چون او نگریست اینک آن بوته به آتش مشتعل است، اما سوخته نمیشود و موسی گفت اکنون بدان طرف شوم و این امر غریب را ببینم که بوته چرا سوخته نمیشود. چون خداوند دید که برای دیدن مایل بدان سو میشود، از میان بوته ندا در داد و گفت: ای موسی ای موسی. گفت: لبیک. گفت: بدینجا نزدیک مشو و نعلین خود را از پاهایت بیرون کن زیرا مکانی که در آن ایستادهای زمین مقدس است و من خدای تو هستم.
همین موضوع در قرآن، سوره طه، آیات 10_13 نیز آمده است. در آیات 11 و 12 این سوره میخوانیم: «چون موسی به آن آتش نزدیک شد، ندا شد که ای موسی، من پروردگار توام، تو نعلین از خود به دور کن که اکنون در وادی مقدس قدم نهادی.»
زرتشت نیز در یسنا، کرده 32، بند 2 میگوید: «به آنان اهورامزدا، پروردگاری که با پاکمنشی پیوسته و با نور یکسان است، با خشترا (شهریاری) پاسخ دهد.از تمام این آیات آسمانی چنین برمیآید که همه پیامبران بزرگ خداوند یکتا را نورالانوار و فروغ بی پایان یا شعله فروزان میدانند.
در تمام ادیان نیز برای پرستش خدای یکتا قبله معین شده است تا تمام پیروان مذهب که در محلی اجتماع کردهاند، یکنواخت به یک سو رو کنند و یکدل و یکزبان به پرستش بپردازند و با تمرکز به سویی معین بر خیالات نفسانی و تمایلات شیطانی خود غلبه کنند و به این ترتیب، راز و نیاز خود را به خالق کل بهتر برسانند. قبله مسلمانان کعبه است. ساختمان کلیسای مسیحیان طوری است که محراب آن همیشه رو به مغرب است و در نتیجه مسیحیان هنگام نماز رو به سوی مشرق میکنند. یهودیان هنگام نماز رو به سوی بیتالمقدس دارند. قبله زرتشتیان هم نور است.
پروفسور طاهر رضوی، از دانشمندان مسلمان هندی و استاد دانشگاه کلکته نیز در کتاب خود به نام «پارسیان اهل کتاباند» به مقایسه دین زرتشت با سایر دینهای آسمانی میپردازد و توضیح میدهد که در قرآن و تورات هم بارها از آتش و فروغ ستایش شده است. او همچنین در قیاس مناسک زرتشتی در احترام به آتش و مراسم حج در میان مسلمانان، میگوید: «کسانی که خارج از دایره اسلاماند، چون میبینند که حجاج بیتالله الحرام در زمان زیارت کعبه مقدسه، حجرالاسود را از روی شوق و شعف بوسیده و قبله خود ساخته و موافق آداب مخصوص زیارت، پارهای آیات و ادعیه عربی تلاوت میکنند، ما را هم سنگپرست گمان میکنند. لیکن شبهه نیست که ما این سنگ را پرستش نمیکنیم، بلکه در موقع زیارت مکه آن را مقدس شمرده و به آن فقط احترام میگذاریم. پارسیان (زرتشتیان ساکن هند را میگویند) را حال بدین منوال است. آنها هم هرگز آتش را پرستش نمیکنند، بلکه آن را احترام میگذارند.
منابع:
