تبليغاتX
رقص پروانه ها

سلام

دوستان امروز ترجمه یکی از کارای جدید کریس د برگ رو براتون گذاشتم.

و اینکه عکسهایی که می بینید از عباس آباد زیبا بهشهر هست که با دوستان رفته بودیم که بسیار خوش گذشت. عکاسش هم محدثه دوستمه.

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

One World

I can feel it in my blood, I can hear it in my footsteps,
I can see it all around, that everywhere connections
Are breaking away, and people know that something must change, must change;

There are better men than I, who with courage and conviction
Are patrolling the lines, waking up the sleepers who will not decide,
And do not think there's anything wrong;

But we are all living here in this beautiful world, sharing
Sunrises every day, we may have different lives, but for all of us,
Here we will stay;

We're living in one world, sleeping in one world, dreaming
In one world, and no-one's going anywhere,
We're living in one world, working in one world, breathing in one world,
We're just the same as anyone;

I believe there is a God, but it doesn't mean that my God is greater
Than yours, it only means we all have the right to believe, 'cos nobody
Knows it for sure, for sure; if there's a Heaven or Hell, or a sweet Paradise,
Or a place where we all meet again, 'cos with minimal change
Everyone here is the same;

We're living in one world, sleeping in one world, dreaming
In one world, and no-one's going anywhere,
We're living in one world, working in one world, breathing in
One world, we're just the same as anyone,
We're living in one world, sleeping in one world, dreaming in one world,
And no-one's going anywhere;
We're living in one world, working in one world, breathing in one world,
We're just the same as anyone;

Listen to the voice of millions calling me and you,
Take good care of everywhere 'cos this is my home too,
Laughing in one world, crying in one world, hoping in one world,
Praying in one world, trying in one world, this is my home too,
One world, one world, one world, one world,
One world, one world, one world.

By Chris de Burgh

 

یک جهان

 

می تونم در وجودم حسش کنم ، در قدمهام بشنومش

می تونم هر طرف ببینم ، که ارتباط ها

قطع می شه ٬و مردم می دونن که بعضی چیزهارو باید تغییر داد ، باید تغییر داد

 

مردمانی بهتر از من ، با شهامت و اعتقاد راسخ

جبهه هارو پاسداریی می کنند ،در خواب غفلت مونده ها رو بیدار می کنن که تصمیمی نمی گیرن

و فکر می کنن هیچ چیز اشتباهی وجود نداره

 

اما همه ما اینجا در این جهان زیبا زندگی می کنیم٬ هر روز طلوع خورشید

 مشترکی داریم، شاید زندگی متفاوتی داشته باشیم ولی همه مان یک جور در این دنیا

خواهیم ماند

 

در یک جهان زندگی می کنیم ٬در یک جهان می خوابیم ٬خواب می بینیم و هیچکدوم هر جایی نمیریم

در یک جهان زندگی می کنیم ٬ در یک جهان کار می کنیم ٬نفس می کشیم

درست مانند دیگران

 

من معتقدم اینجا خدایست ، اما معنیش این نیست خدای من عظیمتر از خدای شماست

فقط معنیش اینکه همه ما عقیده ی درستی داریم، چون هیچکس به طور قطع نمی دونه ، قطعا؛ آیا بهشت یا جهنمه،  و یا فقط بهشتی شیرین هست

یا جایی که ما همه دوباره باهم روبرو می شیم ،با کمترین تغییر

همه اینجا یکسانند

 

در یک جهان زندگی می کنیم ٬در یک جهان می خوابیم ٬خواب می بینیم و هیچکدوم هر جایی نمیریم

در یک جهان زندگی می کنیم ٬ در یک جهان کار می کنیم ٬نفس می کشیم

درست مانند دیگران

در یک جهان زندگی می کنیم ٬در یک جهان می خوابیم ٬خواب می بینیم و هیچکدوم هر جایی نمیریم

در یک جهان زندگی می کنیم ٬ در یک جهان کار می کنیم ٬نفس می کشیم

درست مانند دیگران

 

به میلیونها صدای که من و تو رو صدا می زنن گوش کن

از همه جا خوب مراقبت کن ٬ چون این خونه ی من هم هست

در یک جهان می خندیم ٬در یک دنیا گریه می کنیم ٬امیدواریم

در یک جهان دعا می کنیم٬ تلاش می کنیم٬ این خونه ی من هم هست

یک جهان ٬یک جهان ٬یک جهان٬ یک جهان

یک جهان ٬یک جهان ٬یک جهان

 

 کریس د برگ

 

 برگردان : هما بهرام پرور

 لینک دانلود آهنگ

اینم کلیپش

 

 

 

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 20:31 | لینک ثابت |

سلام دوستان گلم

اول این جشن رو به همهتون تبریک می گم.

 و لی در ابتداپاسخ یکی از دوستان رو می خواستم بدم.دوست عزیز آقا علی من به شما میل زدم ولی میلی برام اومد که مثل اینکه چنین میلی وجود نداره اگر ممکنه شما به میلی که من در گوشه همین وبلاگ گذاشتم (در قسمت ایمیل با مدیر) به من میل بزنین .ممنون

آبانگان:

در فرهنگ ايرانيان قديم و زرتشتيان امروز روز دهم آبان، آبان روز نام دارد. آبان به نام آب و فرشته آب است. اين فرشته به نام «برزيزد» نيز خوانده مى شود. در اوستا «اپم نپات» و در پهلوى «آبان» گفته مى شود. آب جمع باران است. در اوستا و پهلوى «آپ» و در سانسكريت «آپه» و در فرس هخامنشى «آپى» است. اين عنصر مانند عناصر اصلى (آتش، خاك، هوا) در آيين مقدس است و آلودن آن گناه است و براى هر يك از آنها فرشته مخصوصى تعيين شده است. « - ان» در انتهای این واژه نه نشانه نسبت، که نشانه جمع است و آبن به مفهوم آب ها می باشد. و دیگری « اناهیتا» که به عنوان فرشته مخصوص آب از ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار، و بسیار مقدس و مکرم بوده است. در « آبان یشت» در باره شکوه و جلال و تقدس آن به تفصیل بحث خواهد شد.

• جشن و يسنه:

واژه جشن از كلمه «يسنه» اوستايى آمده و اين كلمه نيز از ريشه اوستايى مشتق شده كه به معناى ستايش كردن است. بنابراين معنى واژه جشن، ستايش و پرستش است.در جشن هاى ايران باستان هميشه شادى و تفريح، با ستايش اهورا مزدا و آفرين و نيايش همراه بود. به اين معنى كه پيش از آغاز برنامه اصلى جشن، با حضور شركت كنندگان سرودهايى از اوستا و دعاى آفرينامه خوانده مى شده، سپس برنامه اصلى جشن آغاز مى گرديده. هدف از برگزارى جشن ها در ايران باستان ستايش پروردگار، گردهمايى مردم، سرور و شادمانى، داد و دهش و بخشش به بينوايان و زيردستان بوده است.

• آب مقدس:

روز دهم آبان در تقويم زرتشتى به نام «آبان» است و اكنون در گاهشمارى جديد اين روز، ۶ روز به عقب آمده و ۴ آبان شده است. دليل اين تفاوت اين است كه در گاهشمارى قديم، همه ماه هاى سال ۳۰ روز بودند و حالا كه شش ماه نخست سال ۳۱ روزه است، اين روزها تغيير مى كنند. در طی این جشن یکی از مراسم مهم نوشیدن شراب فراوان بوده است.  

آب یکی از مقدس ترین عناصر طبیعی نزد ایرانیان باستان به شمار می رفته است. بر طبق باورهای اساطیری ایرانیان باستان، آب در گاهنبار دوم، از گاهنبارهای ششگانه آفرینش، آفریده شده است و زمان آفرینش آن میانه تیر ماه بوده است. بر طبق این باورها، آفرینش آب پس از آفرینش آسمان و پیش از آفرینش سایر موجودات صورت پذیرفته است: « و نخستین چیزی که قبل از جانوران آفرید، آب بود و آسمان. خدا بر آب بود و چون خواست که خلق را بیافریند، از آن بخاری بیرون آورد و بخار بالای آب برآمد و آن را آسمان نامید.آن گاه آب را بخشکانید و آن را زمین کرد. آن گاه زمین را بشکافت و هفت زمین کرد...»

  ایرانیان باستان بر این باور بودند که قطرات باران را ایزد تشتر ( تیشتریه) ساخت و باد آن ها را به یک سو برد تا از آن دریای گیهانی   ( فراخکرد)، وروکشه، یا دریای بی انتها را تشکیل دهد که آن سوی قله البرز قرار دارد. این دریا چنان وسیع بوده است که هزاران دریاچه را در بر می گرفته است و این دریاچه ها چشمه های ایزدبانو اناهیتا بوده اند. در میان این دریا دو درخت قرار دارد: درخت « در بر دارنده همه تخم ها» که از آن همه درختان منشعب می شوند، و درخت« گوکرنه» یا «هوم سفید» که همه مردمان اکسیر جاودانگی را در هنگام بازسازی جهان از آن دریافت می دارند.

 پس از آن سه دریای بزرگ و بیست دریای کوچک تشکیل شد. دو رودخانه در زمین جاری شدند. یکی از شمال به سوی باختر روان شد و دیگری از شمال به سوی خاور جاری گشت، و هر دو این رود ها پس از این که دو انتهای زمین را پیمودند، سرانجام به دریای گیهانی ریختند و در آن درهم  آمیختند.

  ایرانیان باستان آب جاری را مقدس می شمردند و به هیچ وجه آن را نمی آلودند و در تمیز نگاه داشتن آن دقت و وتوجه خاصی به کار می بردند. هم چنین با انجام مراسم ویژه ای، به مناسبت های خاص، برای آب قربانی می کرده و نثار می داده اند. به این منظور گودالی کنار آب- رود یا دریا یا سرچشمه آب- می کنده اند و قربانی را در آن جا خون می ریختند تا خونش آب را آلوده نکند.

ابوریحان در آثار الباقیه می نویسد که: «روز یازدهم ( اسفند) روز خور است که اول گهنبار دوم باشد و آخر آن روز دیبمهر است که مدیوشم گاه نام دارد و در این روز بود که خداوند آب را آفرید.»

هرودوت مى گويد: «ايرانيان در آب ادرار نمى كنند، آب دهان نمى اندازند و در آب روان دست نمى شويند.»
استرابون مى گويد: «ايرانيان در آب جارى خود را شست وشو نمى دهند، زمانى كه ايرانيان به درياچه يا رود يا چشمه اى مى رسند، گودال هاى بزرگ كنده و قربانى در كنار آن مى كشند و سخت پرواى آن دارند كه هرگز خون به آب نياميزد، چون اين كار سبب آلودگى آب خواهد شد.» و در جايى ديگر مى گويد: «در آن (آب) لاشه و مردار نمى اندازند و عموماً آنچه ناپاكى است در آن نمى ريزند.» كريستين سن نيز مى گويد: «ايرانيان احترام آب را بيش از هر چيز واجب مى شمرند.»

بقیه متن رو لطفا در ادامه مطلب بخونین.


ادامه مطلب
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در چهارشنبه دهم آبان 1385 ساعت 13:7 | لینک ثابت |

دانشگاه  و رئیس جمهور

 

آخرین شب ماه مبارک رمضون بود که بالاخره تلویزیون علام کرد  ماه رویت شده و عید. من کلی خوشحال چون دوست داشتم که سه شنبه عید باشه از پای کامپیوتر بلند شدم رفتم پیش خانواده که مامانم تا دل همتون بسوزه بهم عیدی داد ، دوتا سگ کوچولو(یه جفت دمپایی). گذشت تا برادرم زنگ زدتا عید رو تبریک بگه و گفت که رئیس جمهور 4 شنبه و 5 شنبه رو هم تعطیل رسمی اعلام کرده.

 

حالا اینا چه ربطی به دانشگاه داره. آها حالا رسیدیم سر اصل مطلب 4 شنبه شب بود که یکی از دوستام (گلناز) زنگ زد خونم که آره یکی از بچه ها زنگ زده دانشگاه ، بهش گفتن 5 شنبه دانشگاه تعطیل نیست و باید بیاین. من باکلی تعجب فکر کردم ای بابا حالا چکار کنم؟ از اونجای که  خوب تعطیلات و عشق و حال . (گرچه هیچکاری نکردم) تو خونه الافی و یه سری کارای عقب افتاده. باخودم گفتم ما باید از ریس جمهور محبوبمون حمایت کنیم تا مشتی بر دهان استکبار جهانی زده باشیم. دیگه کم کم داشتم با قاطعیت تصمیم می گرفتم نرم که یهو دیدم کارگاه دارم و چشمتون روز بد نبینه چون این واحد یه واحد عملی باید برم. گفتم ولش کن هیچ کسی نمیاد بابا بیخیال کلاس تشکیل نمی شه  فقط 1% احتمال داره .1% احتمال و یک واحد عملی؟دیدم اگه بخوام مشتی بردهان استکبار جهانی بزنم ، آخر سال موقعه نمره دادن که بشه چنان مشتی نوش جان می کنم که... . دیگه مجبور به وطن فروشی شدم. البته این رو بگم تا قبل کلاس با دانشگاه کلی تماس گرفتم یا اشغال بود یا گوشی رو بر نمی داشتن. دیگه راهی نبود جز وطن فروشی.

 

من ساعت 12 کلاس داشتم. 11:30 از در خونه زدم بیرون ، وقتی به دانشگاه رسیده بودم ساعت دیگه 12 شده بود. 4 تا از 20 تا آمده بودیم. یکی از بچه ها بنده خدا مسافرتش رو ول کرده بود و اومده بود. زنگ زدن استاد اومد. کلی در دل که اصلا این تعطیلی چی بود ، که این دانشگاه اومدن چی باشه و بقیه قضایا .ماهم کلی غرغر کردیم و ازاین جور حرفا ، بالاخره تصمیم براین شد که برگردیم و کلاس جبرانی گذاشته بشه.

 

و این شد که استکبار جهانی (آمریکای جهانخوار) نتونست هیچ غلطی بکنه و ماهم خوشحال از اینکه بالاخره موفق شدیم ، مشتی بردهانش بزنیم برگشتیم. البته چندتا از کلاسا تشکیل شد  و استکبار جهانی مشتای رو هم زد ولی ماهم  مشتی زدیم . بهرحال نمی دونم همه داشتن مشت می زدن دیگه بوکس بازی بود چی بود نمی دونم . آخرش مشتا قاطی شد ما که نفهمیدیم چی شد شما فهمیدین به ماهم بگین؟؟!!!!

 

توضیحات:

 

1-       نتیجه اخلاقی از این بحث .... (من نمی دونم شما می دونین؟)

2-       بهرحال مشت رو بزنین حالا بکی؟؟

3-       چون عکس برای متن گیر نیاوردم یه عکس از دانشگاه خودمون گذاشتم.   (هم اکنون نیاز مند یاری سبزتان هستیم)

 

اینم یه آپدیت به مناسبت عید فطر. بهرحال عید همتون مبارک

 

شاد باشین.

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
نوشته شده توسط هما در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 15:5 | لینک ثابت |

 
business articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar