at each other, smile at your wife, smile at your husband, smile at your children, smile at each other -- it doesn't matter who it is -- and that will help you to grow up in greater love for each other.

The Words "I Love you”
There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,
But we know from those around us, that this may not always be,
It's the simple things that come between a father and a son,
But when they try to talk, the knives are out before they have begun;
Well that was me, and I have seen the light that shines for eternity,
Because I learned to say the words "I love you";
So many hearts have been broken by the lies of history,
And so many arms are still open for that final mystery,
We must show respect for all the rest, and what a man believes,
And the one who died upon the cross, well he is the one for me,
And he said: Come with me and you will see the light that shines for eternity,
Be strong and learn to say the words "I love you";
And this endless road that we are on just keeps on going round,
But there's one destination that always is here to be found;
So come with me, and you will see the light that shines for eternity,
Be strong and learn to say the words "I love you",
Be strong and learn to say the words "I love you",
The words "I love you", the words "I love you", the words "I love you".
Chris De Burgh
at each other, smile at your wife, smile at your husband, smile at your children, smile at each other -- it doesn't matter who it is -- and that will help you to grow up in greater love for each other.

The Words "I Love you”

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,
But we know from those around us, that this may not always be,
It's the simple things that come between a father and a son,
But when they try to talk, the knives are out before they have begun;
Well that was me, and I have seen the light that shines for eternity,
Because I learned to say the words "I love you";
So many hearts have been broken by the lies of history,
And so many arms are still open for that final mystery,
We must show respect for all the rest, and what a man believes,
And the one who died upon the cross, well he is the one for me,
And he said: Come with me and you will see the light that shines for eternity,
Be strong and learn to say the words "I love you";
And this endless road that we are on just keeps on going round,
But there's one destination that always is here to be found;
So come with me, and you will see the light that shines for eternity,
Be strong and learn to say the words "I love you",
Be strong and learn to say the words "I love you",
The words "I love you", the words "I love you", the words "I love you".
به یکدیگر لبخند بزنید، به همسرتان لبخند بزنید، به شوهرتان لبخند بزنید، به فرزندانتان لبخند بزنید، به یکدیگر لبخند بزنید -- مهم نیست که چه کسی است – و آن به هر بیشتر عشق ورزیدن شما به یکدیگر کمک می کند
(از مادر ترزا)
واژگان" دوست دارم"

کسانی هستند که فکر می کنند عشق با ضمانت ابدی می آید
اما باتوجه به دوروبرمون می دونیم ، ممکنه نیست همیشه اینگونه باشد
آن همان حس ساده ایست که بین پدر و پسری بوجود میاد
اماوقتی که تلاش می کنند با هم صحبت کنند ، قبل از اینکه شروع کنند، کنایه ها شروع می شه
خوب که در من بود ، و من نوری رو که تا ابد می درخشه دیده ام
چون یاد گرفته بودم که بگم "دوست دارم"
با دروغهای روزگار قلبهای زیادی شکسته شد
و دستهای زیادی هنوز بازه برای پایان دادن به این آرزوها
ما باید برای بازماندگانمون و به عقاید بشر احترام بذاریم
و اون کسی که بالای صلیب درگذشت، فقط برای من یکیه
و گفت : با من بیا و تو خواهی دید نور رو که تا ابد می درخشه
قوی باش و یاد بگیر که بگی"دوستت دارم"
دراین جاده بی نهایت که فقط داریم روش حرکت می کنیم
اما همیشه تنها یک مقصد است که پیداش می شود
بنابراین با من بیا و تو خواهی دید نور رو که تا ابد می درخشه
قوی باش و یاد بگیر ،بگی "دوست دارم"
قوی باش و یاد بگیر ،بگی "دوست دارم"
" دوست دارم"، " دوست دارم"، ...

ايرانيان از قديم الايام شروع اعتدال بهاری را مبدا سنجش تقويم و معيار گاهشماری خويش كه بر اساس سال خورشيدی تنظيم شده بود قرار داده اند و به حق چه حسن سليقه ای در اين انتخاب فرخنده به خرج داده شده . جشن سال نو با گل و شكوفه.
از نظر اساطيری آغاز جشن گيری آن در ميان آرياييهای فلات ايران ، باز می گردد به پيروزی جمشيد شاه بر ديوان و گفته اند كه در آن روز اهل خانواده گرد هم در كنار اجاق خانه كه گرما بخش و نمايانگر حضور ارواح نيكان رفته ی جمع كه ايرانيها از آنان تحت نام زيبای فروهرها ياد می كنند حلقه زده و سالی خوش را آرزو می كنند . نقل است كه فروهرها اگر فرزندان خود را شادمان و خوشوقت ببينند در حق آنان دعای خير و آرزوی بهروزی و سعادت می كنند و از اين جهت است كه ايرانيها برسر هفت سين با دلی خوش ، ظاهری آراسته ، لباسی نو و مرتب و لبانی پر خنده می نشينند تا شايد با آروزی سعادتی كه از سوی فروهرهای در گذشتگان خويش دريافت می كنند سالی پر از شادمانی و محبت را پيش رو داشته باشند . نوروز دو رسم ديگر هم دارد كه يكی قبل و يكی در پايان 13 روز واقع می شود ، اولی مراسم چهارشنبه آخر سال ( چهار شنبه سوری ) است ، مراسم آتش بازی به يادگار مانده از شاه شاهان جمشيد كبير و دومی 13 بدر است در 13 بدر ايرانيان با اعتقاد به اينكه در پی 12 هزاره خوشوقتی هزاره ای ناميمون در پيش خواهد بود برای رفع اين بلا از خانه ها بسوی طبيعت هجرت كرده و شبانه روزی را در دل دامن پر مهر طبيعت می گذرانند و اختتاميه ای شاد برای فستيوال هر ساله ی نوروز كه متداولترين سنت به جای مانده از ايران باستان است. رسوم جالب خرد و كلان بسياری را چون عيد ديدنی و عيدی دادن در خود جای داده كه همگی منشا خير و موجب شادی می گردند. نوروز روز پاك شدن ها و پاك كردن هاست ، روز خانه تكانی است روز جشن و شادی و پای كوبی است و روز تولد برای طبيعت و انسانی كه در دامن پر مهر آن زندگی می كند نوروز روز بهشتی شدن روزی افتخارآميز برای ملتی سربلند و پرافتخار مردمی فرهيخته و لايق كه خونی سرشار از نجابت در رگهايشان جريان دارد خون سهراب ، كوروش ، انوشيروان و بزرگمهر
هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي ميشود. ايرانيها براي اينكه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزههايي را كه در هفتسين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آنقدر شادي و جستوخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.غذاي روز سيزده بهدر شهرهاي مختلف فرق ميكند. در اغلب شهرها، زنان باقاليپلو، آش، كوكو يا كوفته درست ميكنند. برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنميگردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي ميكردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشتهاي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمانها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزهها و جويبارها ميروند و بهويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزهها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان ميدهند.
در کتابهاي تاريخي و ادبي سده هاي گذشته، که رسم ها، آيين جشن هاي نوروزي کهن را ياد و يادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقيه، التفهيم، تاريخ بيهقي، مروج الذهب، زين الاخبار و نيز در شعر شاعران به ويژه شاعران دورهً غزنوي که بيشترين توصيف جشن ها را در بر دارد اشاره اي به " سيزده بدر " نمي يابيم. پرسش اينجاست که اگر در کتاب هاي تاريخي و ادبي گذ شته اشاره اي به سيزده بدر و هفت سين نمي يابيم آيا اين رسم ها را بايد پديده اي جديد دانست و يا اين که، رسمي کهن است، و به علت عام و عاميانه بودن در خور توجه نبوده و با معيارهاي مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟ نگارنده حالت دوم را باور دارد. زيرا رسم و آييني که بدين گونه در همه شهرها و روستاهاي ايران همگاني است و در بين همهً قشرهاي اجتماعي عموميت دارد، نمي تواند عمري در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. ديگر اين که مي دانيم کتابهاي تاريخي و شعرهاي شاعران، رويدادها و جشن هاي رسمي را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتي بود، بيان و توصيف مي کرد. ولي سيزده بدر، رسمي خانوادگي و عام و به بياني ديگر پيش پا افتاده و همه پسند ( و نه شاه پسند ) بود. از طرف ديگر، نوشتن رويدادهاي روزي که رفتارها و گفتارهاي خنده دار و غير جدي، براي خود جايي باز کرده، تا " نحسي سيزده " آسانتر " در " برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمي کرد. و شايد " نحس " بودن هم عاملي براي بيان نکردن بود. نحس و ناخوشايند بودن عدد 13 و دوري جستن از آن، در بسياري از کشورها و نزد بسياري از ملت ها، باوري کهن است. مسيحيان هيچ گاه سيزده نفر بر سر يک سفره غذا نمي خورند. در باور تازيان سيزدهمين روز هر ماه ناخوشايند است. ابوريحان بيروني در جدول " روزهاي مختار و مسعود و مکروه " در ايران کهن، روز سيزدهم ماه تير را که ( تير نام دارد ) منحوس ذکر کرده است. سالهاي زيادي فروردين ماه اول تابستان بود. يکي از نويسندگان در خاطره هاي هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوين، دربارهً سيزده بدر مي نويسد : روز سيزده بدر جايز نبود براي ديد و بازديد، به يک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد ميگرفت و مي گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمي خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سيزده بايد به صحرا رفت. زيرا آنچه بلا در اين سال بيايد، امروز مقدر و تقسيم مي شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشيم، شايد در تقسيم بلا، فراموش شده و از قلم بيفتيم. شباهتي که بين سيزده بدر و برخي از رسم هاي کاتارها( بازماندگاه مانويان در اروپا، که ترکيبي از انديشه هاي زردشتي، فلسفهً باستان و مسيحيت دارند ) اين پرسش را به ذهن مي رساند که آيا هر دو ريشهً مشترک باستاني ندارند؟ کاتارها در روز عيد " پاک " ( که برخي از سال ها به روز سيزده فروردين نزديک است ) از خانه بيرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار مي گذرانند، و براي ناهار با خود تخم مرغ ميبرند.
در اين روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پيدا کردن آنها سرگرمي کودکان است. سه شباهت ، يا سه ويژگي مشترک اين دو عبارتند از :
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربيعي است.
2- در روز سيزده و عيد پاک کاتارها به صحرا و دامان طبيعت مي روند.
3- بازي و سرگرمي کودکان با تخم مرغ فقط در روزهاي عيد بهاري رسم است، نه فصلهاي ديگر سال.
شباهت ديگر دروغ هاي روز اول آوريل، با شوخي هاي سيزده بدر است. روز اول آوريل، هر چهار سال يکبار مصادف با روز سيزده فروردين است ( و سه سال با 12 فروردين ). پيشينه و انگيزهً برگزاري سيزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشيره هاي ايران، سيزدهمين روز فروردين، رسمي است که بايد از خانه بيرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسي روز سيزده را بدر کرد. خانواده ها در اين روز به صورت گروهي و گاه چند خانواده با هم غذاي ظهر را آماده کرده و نيز آجيل ها و خوردني هاي سفرهً هفت سين را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبيعت مي روند و سبزهً هفت سين را با خود برده و به آب روان مي اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخي و بازي کردن، دويدن، تاب خوردن و در هر حال جدي نبودن، از سرگرمي ها و ويژگي هاي روز سيزده است.
آگاهی ما از چگونگی برگزاری مراسم سيزده بدر از دوره قاجار پيشتر نمی رود. گرچه ملك الشعرای بهار بنابر خوانده ها يا شنيده هايش به برون رفتن مردم از خانه در روز سيزده در فروردين و جشن و پايكوبی در اماكن عمومی و حتی آمدن زنان به خيابان ها بدون روبند در دوران صفوی اشاره ای كوتاه می كند اما از دوره قاجاريه به اين سو گزارشهای زيادی درباره جشن سيزده به در ، در دست است. دو دوره قاجاريه مراسم سيزده به در بسيار مفصل و با شكوه بر گراز می شد. بسياری از رفتارها و آيينهايی كه مربوط به روز سيزده نوروز است صورت تمثيلی و نمادی دارد و معنا و مفهوم خاصی را می رسانند .افكندن سبزه های تازه دميده نوروزی به آب روان جويبارها ، تمثيلی است از داددن هديه به ايزد آب " آناهيتا " و ايزد باران و جويبارها ، " تير " پرورانده است به خود وی باز می سپرند تا موجب بركت و باروری در سال نو باشد.
سبزه گره زدن:

افسانهً آفرينش در ايران باستان و مسئلهً نخستين بشر و نخستين شاه و دانستن رواياتي دربارهً کيومرث حائز اهميت زيادي است. در اوستا چندين بار از کيومرث سخن به ميان آمده و او را اولين پادشاه و نيز نخستين بشر ناميده است. گفته هاي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و انبياء و گفته هاي مسعودي در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بيروني در کتاب آثار الباقيه بر پايهً همان آگاهي است که در منابع پهلوي وجود دارد. مشيه و مشيانه که پسر و دختر دوقلوي کيومرث بودند روز سيزده فروردين براي اولين بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحي شناخته شده نبود آن دو به وسيله گره زدن دو شاخه پايهً ازدواج خود را بنا نهادند. اين مراسم را بويژه دختران و پسران دم بخت انجام ميدادند و امروز هم دختران و پسران براي بستن پيمان زناشويي نيت مي کنند و علف گره مي زنند. اين رسم از زمان کيانيان تقريباً متروک شد ولي در زمان هخامنشيان دوباره شروع شده و تا امروز باقي مانده است. در کتاب مجمل التواريخ چنين آمده " اول مردي که به زمين ظاهر شد پارسيان او را کل شاه گويند. پسر و دختري از او ماند که مشيه و مشيانه نام گرفتند و روز سيزدهً نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هيجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بي پادشاه بماند
در گذشته جامعه ما جامعه بستهاي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگارياش بروند. امروزه تغييراتي بهوجود آمده اما در گذشته دختران نميتوانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهمترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانه بخت برود. درباره دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانه بخت ميرفت وگرنه مايه ننگ به حساب ميآمد.. به همين دليل دخترها به امامزاده ميرفتند، سبزه گره ميزدند و سفرههاي نذري پهن ميكردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نميكرد جايگاهي در جامعه نداشت.
گره زدن سبزه، به نيت باز شدن گره دشواري ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بيرون کردن نحسي است. اين باور، معروف است که " سبزه گره زدن " دختران " دم بخت "، شگوني براي ازدواج و همسر يابي، مي باشد. در فرهنگ اساطير براي رسم هاي سيزده بدر، معني هاي تمثيلي آورده : شادي و خنده در اين روز به معني فروريختن انديشه هاي تيره و پليدي، روبوسي نماد آشتي و به منزله تزکيه، خوردن غذا در دشت نشانهً فديه گوسفند بريان، به آب افکندن سبزه هاي تازه رسته - نشانه دادن هديه به ايزد آب يا " ناهيد " و گره زدن سبزه براي باز شدن بخت و تمثيلي براي پيوند زن و مرد براي تسلسل نسلها، رسم مسابقه ها به ويژه اسب دواني - يادآور کشمکش ايزد باران و ديو خشکسالي است.
روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژهاي دارد. اگر با چهارشنبهسوري به استقبال نوروز ميرويم، با سيزده بهدر نوروزمان را بدرقه ميكنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانهها به خارج راه مييابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند
منابع:
http://zardosht.gharieh.com/archives/000098.html
http://branch.isna.ir/mainkermanshah/NewsView.aspx?ID=News-11959
http://www.kashanmehr.com/13bedar.htm
http://www.sabzine.com/archives/03082004_071020.html

A man found a cocoon of a butterfly
One day a small opening appeared
He sat and watched the butterfly for several hours
It struggled to force its body through that little hole
Then it seemed to stop making any progress
It appeared as if it had gotten as far as it could
And it could go no farther.
So the man decided to help the butterfly
He took a pair of scissors and snipped off
The remaining bit of the cocoon.
The butterfly then emerged easily, BUT,
It had a swollen body and small, shriveled wings
He continued to watch the butterfly
He expected that, at any moment, the wings would enlarge
And the body would contract
Neither happened!
In fact, the butterfly spent the rest of its life crawling
Around with a swollen body and shriveled wings.
It was never able to fly.
The man acted with well-intentioned kindness
But he didn't understand the consequences.
The restricting cocoon and the struggle required to get
Through the tiny opening, were nature's way of forcing fluid
From the body of the butterfly once it achieved it's freedom
From the cocoon.
Sometimes struggles are exactly what we need in our life.
If nature allowed us to go through life without any
Obstacles, it would cripple us.
We would not be as strong as we could have been
And we could never fly
Have a great day, great life, and struggle a little.
Then fly!
Author Unknown
http://www.yuni.com/library/docs/218.html
درسی از یک پروانه
مردی پیله یک پروانه رو پیدا کرد
روزی یک سوراخ کوچک روی پیله ظاهر شد
او نشست و برای چند ساعت به پروانه نگاه کرد
پروانه با قدرت تلاش می کرد تا بدنش رو از اون سوراخ کوچیک بیرون بیاره
بعد از مدتی بنظر اومد که هیچ پیشرفتی نداره
اینطور به نظر می رسید اگر می خواست ٬ بیرون اومدنش بعید نبود
و می تونست زودتر بیرون بیاد
بنابراین مرد تصمیم گرفت به پروانه کمک کنه
او قیچی رو گرفت وباقیمانده پیله رو برید
آنوقت پروانه به آسونی خارج شد اما
بدنی متورم و کوچیک ٬ با بالهای چروکیده داشت
مرد دائما پروانه رو تماشا می کرد
او تصور می کرد ٬ در همان لحظه ٬ بالها بزرگ م

یشن وبدنش منقبض
هیچکدام از اینا اتفاق نیافتاد
در حقیقت پروانه ادامه زندگیش رو به حالت سینه خیز ٬
با بدن متورم و بالهای چروکیده ٬گذروند
اصلا توانایی پرواز نداشت
مرد با نیت خوب واز رو محبت این کار رو کرد
اما او عاقبت کار رو نمی دونست
محدودیت پروانه در پیله و تلاشش توی اون سوراخ کوچیک لازمه بیرون آمدنش از سوراخ بود٬
راه طبیعیش نیروی جسم پروانه بود تا جسم پروانه (بنا به تلاشهای قبلیش)بتونه به آزاد بشه.
گاهی اوقات کوششهای ما درسته برای چیزهای که ما در زندگی به اونا نیاز داریم
اگر طبیعت به ما اجازه می داد.که ما در طول زندگیمون بدون هیچ مانعی حرکت کنیم ٬
این موجب زمین گیری و عجز ما می شد.
ما نمی تونستیم قوی تر از اونی که هستیم بشیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم.
داشتن یک روز بزرگ ٬ زندگی بزرگ و کوششی کوچک
و آنوقت پرواز


