The Boxer
Singer: Lee DeWyze
I am just a poor boy
Though my story’s seldom told
I have squandered my resistance
For a pocket full of mumbles such are promises
All lies and jests
Still a man hears what he wants to hear
And disregards the rest
When I left my home and my family
I was no more than a boy
In the company of strangers
In the quiet of the railway station running scared
Laying low, seeking out the poorer quarters
Where the ragged people go
Looking for the places only they would know
Lie la lie …
Asking only workman’s wages
I come looking for a job
But I get no offers,
Just a come-on from the whores on Seventh Avenue
I do declare, there were times when I was so lonesome
I took some comfort there
Lie la lie …
Now the years are rolling by me, they are rockin' evenly
I am older than I once was
And younger than I'll be that's not unusual.
No it isn't strange after changes upon changes we are more or less the same
After changes we are more or less the same
Then I’m laying out my winter clothes
And wishing I was gone
Going home
Where the New York City winters aren’t bleeding me
Bleeding me, going home
In the clearing stands a boxer
And a fighter by his trade
And he carries the reminders
Of ev’ry glove that layed him down
Or cut him till he cried out
In his anger and his shame
“I am leaving, I am leaving”
But the fighter still remains
Lie la lie
مبارز
خواننده: لی دیوایز
من فقط یه پسر فقیرم
که داستانم رو به ندرت گفتم
مقاومتم رو از دست دادم
بخاطر یک قِرون دوزاری که قولش رو بهم دادن
که همش دروغ بود و بازی
هنوز هم مردمی هستن که چیزی رو که می خوان بشنون رو می شنون
و نادیده می گیرن بقیه رو
وقتی خونه و خونواده امو ترک کرده ام
هنوز یه پسربچه بودم
در شرکتِ غریبه ها
در سکوتی از ایستگاه راه آهن می دویدم با ترس
برای خواب، می گشتم دنبال اقامتگاه فقرا
جای برای ژنده پوشان
تنها جای که می شناختن!
فقط از دستمزد کارگری می پرسیدم
من اومدم به دنبال کار
اما هیچ کاری نیست
فقط دنبال روسپیان میامدم تو خیابون هفتم
مشخصا، وقتای که خیلی تنها و بی کس بودم
اونجا کمی آرامش پیدا می کردم
حالا سالهاست که این نقش منه، اونها همواره بی پولن
من پیرتر از قبل شدم
و جوونتر از آینده، که غیرعادیم نیست
نه! این عجیب نیست بعد این همه تغییر پشت تغییر ما کم و بیش همونینم
وقتی که من لباسهای زمستونی رو مرتب می کنم
و آرزو می کنم ای کاش
میرفتم خونه
هیچ جا به اندازه زمستونای نیویورک دلم نمی خواد
دلم می خواد، برم خونه
مبارز تو گُود ایستاده
و انگشتاش، حرفه اش
و خاطراتش، همراهش
با هر بار زمین خوردن
یا ضربه خوردن، فریاد می زنه
در عصابانیت و شرمساری
من می رم، من می رم
اما مبارز هنوز ایستاده
بازگردان:هما بهرام پرور
آهنگ رو با صدای لی دیوایز دانلود کنید.
پ.ن: اصل آهنگ رو نمی دونم کی خونده، اما لی دیوایز یکی از شرکت کننده های american idol
سلام بر دوستان همیشگی
بعد از مدتها به بهانه مادر که بهانه زندگی است، آپدیت می کنم!
تنها یک حرف و آن هم اینکه متن زیر خودش به همین صورت به ذهنم آمد و البته قبول که بعد از نوشتن در آن دخل و تصرف کردم...اما هیچ ادعای شاعرانگی ندارم.
همیشه شاد باشین و برقرار
مادرانه
دو دستت آرامش دنیا
سِپرم شد در مقابل دنیا!
من و بی خبری، از دنیا
من و لذت، آرامش دنیا
در دو چشمت، به قسم دو ماه دیدم
سِپر و نور ماه، من ناگَه لرزیدم
سپرِم زخم خورده از هرجا
تو و دستت، آخ! غم دنیا
تو و دستت، قوی ولی لرزان
سپرم خسته است نامردان
من وبغض و نامردی دنیا
من و دستت، وباور دنیا!
تو و قدرت! بی خیال ِدنیا
تو، لبخند! برد تا ته دنیا
هما بهرام پرور
همه چیز دقیقا در یک روز خاکستری شروع شد
دخترک در اوج قه قه غرق شد در هق هق های پنهانی
دیگر پدر نداشت
روزها گذراند با اشکهایش بر خاک پدرش
و در تنهایی هق هق هایش، اوج گرفت صدای قه قه هایش![شان!]
دستی مردانه برشانه هایش
تنهایش شکست
و زندگی دیگر آغاز شد
دخترک! نه! دختر! ببخشید خانوم! خندید
مرد بوسید
همچو رقص برگها در باد برهم پیچیدند
نطفه ای شکل گرفت
مرد خندید و رفت
و دیگر نیامد
غم روی غم
خانوم! مقاومت کن![ کرد!]
کودکش به دنیا آمد، همچو مردش.
دل تنگ پدر و مردش
یک لحظه
یک آرزو
بامب
جسمها غرق در خون
روح ها آرام شدند
سبک شدند
اوج گرفتند
رو برگرداند! پدرش بود
شاد خندید!
کودکش را نشانش داد و ریز خندید
پدربزرگ به آغوش کشید نوه اش را
دستی مردانه بر شانه هایش
آری! خودش بود
غرق در بوسه همچو رقص برگها در باد برهم پیچیدند
آرزویش برآورده شده بود
و تولدی دیگر آغاز شد!
بی هیچ رفتی
و برای همیشه ماندن
همیشه شاد باشین
پ.ن:.ن:اگر مقطع نوشتم دلیل بر ادعای نوشتن شعر نبود
بلکه جمله ها خود مقطع شدند و من نمی دانستم که چطور به جز اینصورت باید نوشت...و به شدت خوشحالم می کنین اگر نظرت رو درباره این نوشته بدین، از هر نظر، از نظر رساندن احساس و...
سپاس
